پوکر داغ

عموما در جریان مبارزه با رژیم دائما بایستی موقعیت سنجی کرد و کنش نیروها و گروهها ، زاویه برخورد یا ارتباط با آنهارا پیوسته سنجید تا در روند پیشبرد اهداف دچار عدم تعادل نگشت.
دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات متحده و گروه کابینه و همکارانش بواسطه سرعت بالای عملکرد و مانورهای متعدد و سریع یا بقول معروف زیگ زاگ رژیم را با یک شوک بزرگ سیاسی و نظامی و حتی فرهنگی مواجه نمود و این خرق عادت تیم آمریکایی در طول تنها دو سال آنقدر سریع رخ داد که نه تنها جمهوری اسلامی را به لودگی واداشت بلکه حتی اروپاییان نیز یکه خوردند و جا ماندند و بنظر میرسد همین سرعت کنشهای سیاسی بلوک شرق و اعراب را نیز گیج و زمینگیر کرد. اما بر طبق اصل نخستین که در بالا رفت بایستی توجه داشت اگر رویکرد دونالد ترامپ در راستای تحت فشار قراردادن رژیم حکومت اسلامی با ایجاد فازهای کوتاه در اجرای تاکتیکهای متعدد سیاسی و نظامی بایستی قاعدتا به نفع اپوزوسیون برانداز باشد، پردازش وقایع به ما چه خواهد گفت؟
مکانیابی یک نیروی مبارز که طبیعتا از ضعف بیشتری نسبت به رژیم برخوردار است همواره بایستی بر اساس روش “کنش و واکنش” تنظیم گردد وگرنه با تحلیل قوا مواجه خواهد شد و در این جریان خاص بایستی به برآیند کنشها و واکنشها توجه داشت… باهم ببینیم در این شرایط یعنی زمستان 97 معا با جمیع وقایع و کنشها با حضور و حجمه گسترده نیروهای ریز و درشت داخلی و خارجی از درودیوار از اپوزوسیون برانداز چه معجونی تولید شده؟
در گذشته یا قدیم سنتا بدلیل وجود دوقطب اساسی حکومتهای استبدادی یا خودکامه از یکسو و قطب اعتراضات مردمی از سوی دیگر، بدلیل ایجاد تک کانال طبیعی مقابله و مبارزه جدی در یک خط و آرایش نیروهای متعدد بالاجبار در یک جبهه و با رهبری مشخص، اعتراضات از یک نقطه شروع و در پایان به یک تحول فارغ از نوع نتیجه ختم شده است. اما امروز به جرات میتوان عنوان نمود که صحنه مبارزه آنقدر شیر تو شیر شده که برای خود شهر فرنگی از همه رنگ است و گویی با یک ارکستر نا کوک و گیج کننده طرفیم. این وضعیت که یکی از عوامل مهم دامنگیر شدن آن افراد برجسته ای نظیر رضا پهلوی و یارانش هستند که با انفعال سازمان یافته در وهله اول سبب ایجاد دسته ها و حزبکهای سیاسی و مبارز متعدد شدند، در متغیر دوم تیم ترامپ با بالا بردن فشار زهر رژیم را گرفت و توقعات را بالا برد در حالی که تیم آمریکایی هم محدودیتهایی دارد، گروههای مردمی با تمایلات شدیدتر براندازی تصمیم به اعتراض گرفته اند اما پراکنده و ناکوک و در آخر فضای مجازی با ایجاد ترکیبی بنام سرگرمی براندازی تمام جریانات را از واقعیت مبارزه دور ساخته است و به دیگر سخن با وجود رشد آگاهی عمومی نسبت به لزوم براندازی اما فرافکنی و رشد فرصت طلبی جمعی را فراهم نموده است که پیروزی را به عامل شانس و اقبال یا همان تقدیر سپرده است. چیزی که از آن میتوان به عنوان یک انفعال مزمن یاد کرد.
از سوی دیگر مشخصا دیدگاههای براندازانه متکلم، کم کم با افزایش چاشنی خشمی که از این دینامیت کهنه عرق کرده است قطعا بسیاری از گروهها و یا حتی افراد حاضر در صحنه اعتراضات را به سمت خشونت خواهد کشید خصوصا اگر حضور منسجم و گسترده مردمی در خیابانها به عنوان یک سنت اعتراضی عصر معاصر رویکردی رقت بار داشته باشد که شوربختانه دارد به همان دلایلی که در بالا رفت…
پس بنابراین بزودی بر گرد این میز وقایع، بازیکنانی را خواهیم داشت که بدور از انگیزه های کنترل شده و البته بدلیل رویکرد مبارزاتی، بدون شناخت از مواضع یکدیگر با تکیه بر شانس و بلوف و البته با اسلحه برای تصاحب ژتونهای قدرت، به پوکر داغ خواهند پرداخت؛ بازی خطرناکی که ممکن است مردم، نظامیان و شبه نظامیان را در داخل و خارج را بواسطه عدم شناخت قبلی در قالب یک آنارشی به جان هم اندازد که در این میان پرتغال فروش و عامل اصلی چنین اوضاع نابسامانی قطعا شخص رضا پهلوی است. کسیکه از ابتدا با رویکردی غلط به جناح بندیها آسیب جدی زد، بارها برای فرار از مسوولیت دروغ گفت و بهانه ها و تزهای پوچش را تکرار کرد و بزهای باغبان پرورش داد و هرگز حاضر نشد تنه لشش را کنار بکشد تا مردم و معترضین مسیر درست مبارزه را از همان ابتدا ببینند.
رضا پهلوی دیلر متقلب این پوکر داغ است.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*