اسلام برو که بر نگردی!

ای دین سنان و خنجر و زور // از منطق و دانش بشر دور
ای دفن نگشته مرده دهر // ای لاشه ی بویناک منفور
ای آنکه ز شدت تعفن // رد کرده پذیردت به خود گور
ناچار به خاک میسپارند // اندام مقدس تو قاذور
این سان که گدای گور سردی // اسلام برو که بر نگردی!

ای داغ به قلب ها نشانده // ای غربت تلخمان چشانده
از درد فراق مادران را // خاکستر غم به سر نشانده
ای دین مزین ات به شمشیر // بذر ستم و بلا فشانده
وین دین زدگان عارتت را // تا مرز گرسنگی کشانده
حقا که اساس درد و رنجی // اسلام برو که بر نگردی!

هر بار که این بساط تحمیل // میرفت شود به علم تعطیل
یک نام دگر بر آن نهادند // تفسیر شد و دوباره تجلیل
معنی لغات واژگون شد // دادند به یاوه نام تحلیل
یک رخت دگر تنش نمودند // کردند به دفن مرده تغلیل
ای شر زمان، چو دفع گردی // آنگونه بورو که بر نگرد.

سروده ای از بانو سرور

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*