زشت رویان دشمن آیینه اند!

نویسنده: دکتر لطف الله روزبهانی
برگرفته از: پیام آزادگان شماره ۱۷۰، دیماه ۲۵۷۵ (۱۳۹۵ معاویه‌ای)

dr-roozbehaniگرانمایه ایران یار فرهیخته و مبارز جناب آقای کامبیز خاموشی که برخی اوقات نوشتار های با ارزشی با نام مستعار سیاوش زرتشت می نویسند و آنها را خوانده ولذت میبرم، این بار به طرفداری از شاهزاده رضا پهلوی نوشتاری با فرنام: «بگذارید این وطن دوباره وطن شود» نوشته اند که افتخار چاپ آنرا در پیام آزادگان داشته ایم.

آقای خاموشی میهن پرستان را با چوبی زده اند که حق توده ای ها، مجاهدین، چپی ها و ملی–مذهبی هاست.
ژرف نگری ایشان راجع به شناخت دشمن واقعی ایران و ایرانی که همانا اسلام و مبلغین نعلین پوش آنست، قابل تقدیر است، اما باور ایشان که فکر می کنند شاهزاده رضا پهلوی میتواند کشتی شکسته وطن را به ساحل نجات برساند، برای بسیاری، منجمله من قابل سئوال است. شوربختانه دید آقای خاموشی با برداشت من از کارنامه چند دهه ی شاهزاده رضا پهلوی متفاوت است.
امید وارم، همانطوریکه با افتخار اندیشه های ایشان را به طرفداری از شاهزاده رضا پهلوی منعکس نمودیم، آقای خاموشی به عنوان یک همسنگر و مبارز گرانقدر برای ما، با خواندن این نوشتار، چنانچه به کژی و نادرستی نکته ای بر خوردند، من را آگاه کنند تا به آگاهی خوانندگان پیام آزادگان برسد.

دوست مبارزم، بمن بگوئید یک رهبر دارای چه ویژه گی باید باشد تا در صف سربازان او جای بگیریم؟

غیر از این است که رهبر باید راه رسیدن به پیروزی را بلد باشد. رهبر باید قاطعیت داشته و در کارش استمرار پایدار و همیشگی دیده شود. رهبر باید آن توان را داشته باشد که بتواند در هر شرایطی به عنوان عامل انسجام و اتحاد عمل کند. و مهمتر از همه: رهبر باید شناخت کافی و دقیق و خوب از دشمن میهن و مردمش داشته باشد. حقیقتا کدام یک از ویژه گی های بالا را در وجود شاهزاده رضا پهلوی می بینید؟

آیا شاهزاده رضا پهلوی فرق بین دوست و دشمن را میداند؟ ذهن فراموش کار مردم به راحتی همه چیز را از یاد میبرد ولی به یاری اسناد بایگانی شده در حافظه کامپیوتر در آن واحد، میتوان به کارنامه فردی دسترسی پیدا کرد.

جناب خاموشی، سالهاست که دفتر شاهزاده رضا پهلوی محل رفت و آمد دشمنان ایران و ایرانی است. به سالهای اخیر که همه از آن آگاهی دارند نمی پردازم. کمی عقب تر میروم به آن زمانی که عبدالمجید مجیدی رئیس دفتر ایشان بودند. به وسیله آقای مجیدی، گروهی با نام آزادی بخشان !!!!!!!! خود را به شاهزاده عزیز نزدیک کردند که چند تن از آنها را شاید بشناسید. حتما نام آقای «محمد انزابی» که مشهور به محمد ارسی است، برایتان آشنا است. نویسنده سر شناس کیهان لندن و کمونیست تروریستی که چهار سال در زمان پدر شاهزاده رضا پهلوی در زندان بود و به هنگام فتنه خمینی، سخنگوی حزب دموکرات جدائی طلب کردستان و حزب کمونیست رنجبران و از هواداران دین مبین اسلام!
جناب خاموشی، شاهزاده عزیز شما با اسلام کاظمیه چطور و چگونه همدم و همراه شد؟ با محمد وزیری ( هوشنگ وزیری ) چرا؟

چو دشمن گرامی شد و دوست خوار // به ناچار پیش آید این روزگار

آقای خاموشی، هر روز از عمر شاهزاده رضا پهلوی با ندانم کاری سپری شده است.
اگر غیر از این بود، امروز ما با دیروزمان تفاوت داشت. کاری که ایشان در برون مرز کردند، همان کاری بود که محمد خاتمی در داخل ایران کردند. آیا میتوان پذیرفت که فرزند شاه فقید به دیدار حسن نزیه در پاریس برود و سه ساعت با او گفتگو کند. آیا میتوان پذیرفت که شاهزاده عزیز با آخوند ساواکی «سید مهدی روحانی» که از نزدیکان خمینی در زمان فتنه بود و چون، خمینی سبیل او را چرب نکرد، به فرانسه رفته و لباس جمهوری خواه آینده و رهبر شیعیان اروپا را به تن کرده، مشاوره و رایزنی کند؟ در تمام این سالها گزینش و نزدیکی شاهزاده با دشمنان قسم خورده ایران ادامه یافته است.

شاهزاده رضا پهلوی یک مسلمان است. به من بگوئید، چگونه یک مسلمان میتواند حرف از سکولاریسم بزند؟ در کجا شنیده، خوانده و دیده اید که اسلام را با سکولاریسم جمع بسته اند؟ به کتاب «زمان انتخاب» ایشان رجوع کنید تا از میزان وابستگی ایشان به اسلام و رو حانیت آگاه شوید.
جناب خاموشی، آخوند و اسلام و شیعه گری، سه چنگاری هستند که از چهارده سده پیش تا کنون سراپای ایران و ایرانی و فرهنگش را فرا گرفته اند و رخنه در تار و پود ایرانی، منجمله شاهزاده عزیز دارند. تا ایرانی به ویژه روشن اندیش نمایان بی اندیشه و شخص رهبر شما از این خواب مرگبار و پستی پذیری بیدار نشوند و برای همیشه ریشه این سه اهریمن را از بیخ و بن بر نکنند، نه ایران از آن ایرانی است و نه اینکه ایرانی میتواند مزه و طعم سر بلندی را بچشد.
عمر حکومت پادشاهی در ایران به چند هزار سال میرسد و همواره نماد شاهنشاه، ضامن تمامیت، استقلال و یکپارچگی میهن و مردم بوده است. به باور من، نظام پادشاهی پارلمانی – انتخابی برای ایران بهترین است، نظیر آنچه در مالزی وجود دارد . اما نه توسط فردی که خواهان ماندگاری اسلام و آخوند در سرزمین ما است. نه توسط فردی که در لفافه جمهوریت، ولایت فقیه را حفظ کند. گیرم، ایشان ایران را نجات دادند، ولی دست به ترکیب مفت خور های دستار بند، بنا به اعتقادشان نزدند. چه چیزی تغییر می کند؟ باز ما باید در کنار گنداب اسلام با تمام فریبکاری هایش،  واپسگرائی هایش، خون ریزی هایش، دزدی هایش، فساد های همه جانبه اش زندگی کنیم؟ آیا میتوانیم از جهل و خرافه فاصله بگیریم  و شادی را الگوی زندگی خود قرار دهیم. آیا باید باز شاهد روزی باشیم که با دسیسه بین المللی، آخوند ها شاهزاده عزیز ما را مثل پدرش از ایران بیرون کنند؟

نه دوست با ارزشم، ما ایرانی میخواهیم که نشانی از قدرت آخوند و قوانین بربر گونه اسلام در آن نباشد. شوربختانه این ضمانت را شاهزاده رضا پهلوی نمی تواند بدهد.
نزدیکی ایشان با مهره های سوخته رژیم آخوندی که زمانی از معماران جمهوری اسلامی بودند، چنان شکافی در بین طرفداران ایشان ایجاد کرد که به راحتی قابل مرمت نیست. نزدیکی شاهزاده با مشتی تجزیه طلب معلوم الحال نیز در کارنامه ایشان وجود دارد. شاهزاده با این قبیل کار ها، میهن پرستانی را از خود دور کردند که وجود شان وزنه سنگینی بود در کنار ایشان . آیا نزدیکی با محسن سازگارا، محسن مخملباف، اکبر گنجی، نوه خمینی و امثالهم، توانست جای زنده یاد دکتر مسعود انصاری ها، سرهنگ هروی ها، باوندیان ها را و… را بگیرد؟
آنچه یک رهبر فهیم باید داشته باشد، درک واقعیت هاست. شاهزاده عزیز از مردم ما بدون در نظر گرفتن پیشینه اعتقادی و باور اجدادشان، که در چهل سال گذشته تا مغز استخوانشان از خرافه و جهل انباشته شده است و جز خون و خون ریزی  و اعدام و زندان و تجاوز و اختلاس و حق کشی و فحشا و اعتیاد چیزی ندیده اند، توقع سکولار بودن دارد!!! دوست همرزم و مبارزم، مگر دموکرات بودن، سکولار بودن، آزاده بودن حب و یا شیاف یا آمپول دارد که با مصرف آن به آزادگی و فرهنگ رسید. باید عامل بازدارنده پیشرفت و کمال و شادی، یعنی اسلام و آخوند را از بین برد، نه اینکه هر کسی خواست اسلام را به نقد بکشد، به او وعده ماندگاری ولایت فقیه را بدهند.
همرزم گرانقدر چرا به رهبر خود نمی گوئی: تاریخ که دروغ نمی گوید. هر کس که به آخوند باج داد، نابود شد. پس از تازش سه ابر نیر، انگلیس، آمریکا و شوروی در سوم شهریور سیاه به ایران و رفتن رضا شاه بزرگ از کشو، هر سیاست پیشه و کشور مداری به آخوند ها نزدیک شد و یا ازاین مفت خور های تازی پرست پشتیبانی کرد و به آنها باج داد، یا کشته شد، یا دربدر شد و یا به سختی آسیب دید و بی آبرو شد.
چرا به رهبر خود نمی گویی که آخوند ها همواره سر سپرده بیگانگان بوده و هستند. چه میزان سند و مدرک باید رو کرد تا ایشان از آخوند جماعت و اسلام دل بر کنند. پس از رفتن رضا شاه از ایران، آیا شرط به قدرت رسیدن پدر شاهزاده عزیز، محمد رضا شاه  و به سلطنت رسیدن ایشان بازگشت آخوند قمی از نجف به ایران نبود؟ آیا باز گذاشتن دست دستار بندان برای مردم فریبی  و ترفند آفرینی و گول زدن و جا انداختن قوانین بربر گونه اسلام نبود؟ آیا زاده شدن گروه تروریستی فدائیان اسلام نبود؟
آیا شاهزاده عزیز از دوران سلطنت پدر تاجدارشان یاد می کند که چطور محمد صادق طباطبائی رئیس مجلس شورای ملی، غلامحسین رهنما، وزیر آموزش و پرورش و صدیق اعلم از شادروان احمد کسروی شکایت کردند تا به آخوند های بی مقدار باج بدهند. آخوند ها که سیاست پیشگان زبون و ناتوان را هوادار خود یافتند، دستی درازتر از آستین های کوتاه خود در آوردند و به نام  دین و اسلام در کاخ دادگستری و در دفتر بازپرسی خون پاک «کسروی» و منشی با وفایش را ریختند. آیا دفاع امروز شاهزاده از «ماندگاری ولایت فقیه»، زایش دو باره سید حسین امامی های دستفروش و جنایتکار نیست؟
دوست گرانقدر: آیا رهبر شما از سرنوشت «هژیر» آخوند باز و وزیر دربار پدرشان آگاه است؟ آیا میداند، چگونه هژیر سید حسین امامی را آزاد کرد و در زمان نخست وزیری اش، دست آخوند های نابکار را باز گذاشت و قانون منع غذا خوردن در انظار را  بنا به دستور آخوند ها پیاده کرد. او بود که ارتباط قطع شده ایران و عربستان را بخاطر گردن زدن «ابو طالب یزدی»، که در خانه کعبه استفراغ کرده بود، پیوند دوباره داد و با فرستادن یک شمشیر زرین و فیروزه کار از پادشاه عربستان پوزش خواهی کرد.
همرزم عزیز، لطفا به شاهزاده عزیز بگو: همان کسی که هژیر او را نجات داد، یعنی سید حسین امامی، در مزگت سپهسالار با شلیک گلوله و ضربه زدن به مغز هژیر، او را کشت.
جناب خاموشی، لطفا از سرنوشت سپهبد رزم آرا برای رهبرت بگو. از دسیسه های آخوند بد کردار کاشانی بگو. چگونه میتوان باور داشت، کسی که از وقایع و فجایع آخوند ها در دوران زمامداری پدرش نا آگاه باشد و در بدری خود و خانواده اش را که توسط ملایان اتفاق افتاد، ندیده بگیرد و باز خواهان استمرار حکومت این جانیان باشد.
چگونه میتوان باور داشت، کسی که در این چهل سال هزاران بار شاهد قتل و کشتار هم وطنانش بوده و هر روز در جریان اخبار داخل میهن مبنی بر اعدام های هر روزه بر سر چهار راه ها، زجر و شکنجه و زندانی شدن دگر اندیشان، نسل کشی های رژیم در سال  ۶۷، فقر روز افزون مردم، اعتیاد، فحشا، دزدی  و اختلاس های میلیاردی و نابودی عاطفه و اخلاق بوده، چشمان خود را ببندد و به آقای بیژن فرهودی، برنامه ساز بگوید: «ترجیح میدهم، حکومت جمهوری اسلامی سر کار بماند» !!
جناب آقای کامبیز خاموشی، نویسنده کتاب «زمان انتخاب» شایستگی رهبری را ندارد.
جوانان ایران که از استبداد مذهبی جانشان به لبانشان رسیده،  در میعادگاه عشق و سر بلندی، پاسارگاد، به دنبال هویت گمشده شان خروش بر می آورند که: «ما آریائی هستیم عرب نمی پرستیم». آیا عکس العمل شاهزاده رضا پهلوی به عنوان عامل اتحاد، شما را شوکه نکرد؟ آیا نوشته ی «اتحاد» را تنها در جلوی تربیونی که ایشان پشت آن سخن می گویند، باید دید؟
دوست عزیزم: تمدنی که با اصول خود ریا کند، تمدنی است منحط که به هیچ جا نمیرسد.
این بار باید خانه را از پایه درست بنا کرد، نه اینکه ایوان آنرا رنگ زد. امروز ما حق نداریم که به خاطر برخی مناسبات سیاسی بر مشکل بزرگ کشورمان سر پوش بگذاریم.
ما حق نداریم، برای مردم خود گذشته خفت بار ناشی از استیلای اعراب بیابانگرد با فرهنگ زشت و زمخت اسلامی را بیرنگ کنیم تا بار دیگر در سالهای آینده گریبانگیر بچه های ما را بگیرد. از این شرایطی که پس از ۱۴۰۰ سال زبونی و بندگی و سر افکندگی نصیبمان شده باید سود بجوئیم.

از نان شب برای ما واجب تر است که راجع به آینده بطور جدی و اصولی، منطبق با ارزشهای جهانی بیندیشیم. شوربختانه شاهزاده رضا پهلوی توان انجام خواسته های ایران پرستان راستین را ندارد. شاهزاده رضا پهلوی آدمی نیست که مردم ما را در مقابل حرامیان تازی پرست و راه سختی که در پیش داریم حفظ کند. کار امروز ما مقابله با بی منطقی هاست. کاری نکنیم تا آیندگان ما را در کنار روشنفکر نما هائی که ایران را به این روز نشاندند، جمع بزنند. کار امروز ما بدون شعار و صرفا از روی شعور باید متمرکز بر هماهنگی و مشارکت باشد. دشمنی ها و تنگ نظری ها را باید کنار گذاشت. تملق و چاپلوسی را باید کنار گذاشت. لاس زدنها را باید کنار گذاشت. ایران و مردمش تنها یک دشمن واقعی دارند و آن اسلام و آخوند است.

بر خلاف نظریه شاهزاده رضا پهلوی در ایران آزاد فردا، اسلام و آخوند جائی ندارند.
فریبی که سال 57 خوردیم، هرگز نباید تکرار شود.

# #  # # # # # # # #

نویسنده: کامبیز خاموشی
برگرفته از: پیام آزادگان شماره ۱۶۹، دیماه ۲۵۷۵ (۱۳۹۵ معاویه‌ای)
کج روان با راستان در کینه اند
زشت رویان دشمن آئینه اند
تلاش برای خاموش کردن صدائی ، ترس از توانایی آن صداست

بگذارید این وطن دوباره وطن شود

در پدافند از آن کس که ایرانیش میدانم ( شاهزاده رضا پهلوی )
با گرم ترین دُرودها و با آرزوی رهایی ملت بزرگ ایران از بند اسارت فرمانروایان حکومت مرگ نشان اسلامی ایران ، نزدیک به چهل سال است که حکومت طالبانی ایران برای نفوذ گستردۀ خود در میان ایرانیان دلیر ،کوشنده و آگاه به انواع و اقسام شگردها و ترفندهایی روی میآورد تا بتواند چند روزی بیشتر به فرمانروایی ننگین خود ادامه داده و بر اریکۀ قدرت باقی بماند یکی از زشتکاریهای این رژیم ددمنش بهره گیری از افرادی است که دچار استبداد فکری ، حسادت ،عقده های خود بزرگ بینی و نداشتن استدلال استوار در برابر راستی و یگانگی است ، این گروه برای پیشبرد آماج های ضد انسانی شان به سانسور ، جنگ تبلیغاتی روانی ، تهمت زنی ،زهر پاشی و ترور رسانه ای ، دروغ پردازی و شایعه پراکنی روی می آورند تا دهان آزادیخواهان و پیکارگران عرصۀ نبرد را ببندند و از این راه سبب دلسردی ، یاَس ونا امیدی فرزندان راستین راه رهایی میهن شوند . رژیم اسلامی حاکم بر ایران ملیجکهای دربار خامنه ای را که در مکتب قاریان قرآن آموزش دیده اند به خارج کشور روانه میکند تا با ایجاد فضای زهر آگین ترس و دلهره و سانسور قلم ها را شکسته و اندیشه را بدار بیاویزند .از آغاز کار فدائیان اسلام  با گرایش به آئین بیابانی ماَموریت داشتند تا در دستگاه های دولتی نظام شاهنشاهی گذشته بویژه ارگانهای مهمی چون ساواک ، نخست وزیری ، رکن دوم ارتش و غیره …نفوذ کنند و پنهان از چشم قانون و دزدانه با ایجاد فضای نا امنی و نا خوشنودی در بین گروهی از مردم وبا همکاری گروهی پشت به میهن کرده  زمینه را برای از هم پاشیدگی نظام گذشته فراهم آورند  تا راهزنان و خونریزترین سرداران سپاه اسلام را بر ما حاکم و ایران را ویران وایرانیان را وادار به تبعید کنند . در اطاعت کورکورانه از ملایان عوامل لمپن و  پتیارگانی از این دست یافت میشوند  که با پسمانده های این گروه در پیوندند و از مهره های وفادار به نظام اسلامی  محسوب میشوند.این  مزدوران و قوادان با کانونهای اسلامی همکاری نزدیک دارند و در پنهان وبدور از چشم ایرانیان در رفت و آمد به ایران خود را آماده کرده اند تا  در همسویی با حکومت اسلامی ایران برای ایجاد فضای تفرقه و جدایی و دو دستگی و از هم پاشیدگی ایرانیان دشمن شکن که آبروی تاریخ و فرهنگ سرزمینشان اند بدون دغدغۀ وجدان با اتهام بستن ها،سرزنش ها وترورهای روانی که از ویژه گی های تاریخی شان محسوب میشود و با آنان پیوندی ناگسستنی و سرشتی بنیادین دارد خود را  سازمان دهی کنند تا خواسته های پلیدشان را جامۀ کردار بپوشانند .یکی از این سناریو ها  شاهزاده رضا پهلوی است که از سوی گروهی از ایرانیان  مورد بی مهری و داوری نادرست  قرار گرفته است و ازهر  سوئی  با بیشرمانه ترین دروغها و لجن پراکنی های پی در پی کارهای سترگ  و پر اهمیت او را خواروبی ارزش  میشمارند و  با ایجاد فضای دو دستگی و جو نا امنی و نا اعتمادی میخواهند دوستدارانش را بفریبند و او را از پشتیبانی های بایستۀ هوادارانش باز دارند . در دشمنی هم جوانمردی لازم است .کسانی که تا پریروز عاشق خمینی و تا دیروز دلدادۀ رفسنجانی و خاتمی  بودند امروز نشانه هایی از پرچم شیروخورشید و درفش کاویان و هواداری از شاهان پهلوی را به خود سنجاق کرده اند  تا از این راه خود را به اثبات برسانند وبدنبال سود  بیشتر ازاین نمد کلاهی برای خود تهَیه کنند  . ما از همۀ آنانی که به فروزه های جوانمردی و رستگاری آراسته و به فرهنگ ایرانی باورمندند میخواهیم تا با هشیاری و آگاهی این لچک به سران فرومایه را که با شیوه های اهریمنی خودشان را در صفوف میهن پرستان جای داده اند افشا ودر برابر چشم مردم  رسوا کنند  ما باور داریم  روزی  فراخواهد رسید که همگان به آرمانهای پلید آنها پی خواهند برد و چیزی جز ننگ و نکبت و سرشکستگی نصیبشان  نخواهد شد   .
آیا  بهتر نیست گروهی که امروز شاهزاده  رضا پهلوی را قصاص و علیه او فرمانهای بیدادگرانه صادر میکنند و او را مورد محاکمه قرار میدهند و در پی حذف او هستند  بجای دشمنی با او در راه سر نگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران کوشش نمایند اگر براستی ریگی در کفش ندارند  و به حامیان پشت پرده و توطئه گررژیم مبدل نشده اند .کسانی که امروز همه را قربانی خوش رقصی و توطئه کثیف خود بر علیه شاهزاده رضا پهلوی میکنند و او را مورد سرزنش و نکوهش و انتقاد های تند و گزنده  قرار میدهند بهتر است پیش از آنکه دیر شود خردمند باشند  و به این بازیهای مسخره پایان دهند .
آزمونهای تاریخی به نیکی نشان داده است که افراد کم ظرفیت ،گمنام ، و بی مقداری که به ناگاه و بدون مدارج ترقی به مقامی بالاتر از قدو قواره خود میرسند برای نگهداری آن نام و مقام از دست یازیدن به هیچ کار زشت و خیانت باری دریغ نمی ورزند .اگر به نوع تربیت ، پایگاه اجتمایی و جایگاه اخلاقی این اشخاص توجه کنید به تندی در خواهید یافت که این افراد هر اندازه حقیر تر و کوچک تر باشند به همآن  نسبت احساس بزرگی و شهرت به کامشان شیرین تر و گواراتر است .
جمهوری اسلامی محصول ازدواج  کمونیسم و اسلام است .نگاه کنید به اندیشه های کپک زدۀ سید عبدلکریم سروش و اکبر گنجی که دیدگاهش چندان تفاوتی با ملا عمر و ایمن الظواهری ندارد .و با چنین باوری است که علی اصغر حاج سید جوادی و اسلام کاظمیه از خمینی مصرا” میخواهند که حتا یک تن از پرسنل نیروهای ارتش ، ژاندارمری و شهربانی شاهنشاهی را هم زنده نگذارند . چپ های ما نیز درتحلیلها یشان تبلیغ کمونیسم را زیر یوغ نظام وحشی اسلامی آسان تر و رشد آنرا سریع تر میدانند و مردم را تا مرحلۀ انقلاب کمونیستی  در زندان جمهوری اسلامی بگروگان گرفته اند چون گذار از جمهوری اسلامی به یک سیستم باز و دمکراتیک تمام رؤیاهای چپ وطنی را نقش بر آب خواهد کرد پس بهتر است برای  پیکار گرانی که در کارزار مبارزاتی علیه جمهوری اسلامی ایران   در رزمند اقدام به بهانه گیری و پرونده سازی کنند ورقبای خود را یکی یکی ازسر راه بر دارند به همین سبب جمهوری اسلامی ایران  را رها کرده و در برابر، جبهه ای برای حذف  شاهزاده رضا پهلوی بر پا  کرده اند  تا شاید بتوانند از این راه  به دنیای اتو پیایی خود دست یابند و آرزوهای خیالی  خود را به انجام برسانند. . جمهوری اسلامی را فرهنگ پسمانده و نخبگان سیاسی فرهنگی ما بوجود آورد و پروار کرد و به این هاری ووحشی گری رساند نه دو روضه خوان ابله و نادان بنام  خمینی و خامنه ای که نه لیاقت مدیریت یک حمام عمومی را داشتند و دارند ونه حتی  قادر به ادارۀ یک قهوه خانه بودند و هستند . جمهوری اسلامی دستمایۀ همین فرقه های اسلامی و برادران خونی آنها کمونیستها و ایران ستیزانی است که این بار با چراغ به میدان آمده اند تا علیه مردم ایران و همۀ تلاشگران راه آزادی و رهایی میهن هر آنچه باقی مانده است را نابود کنند تا شاید عقده های درونیشان التیام پذیرد. هادی غفاری ملایی باج خور و چاقو کش در نوفل لوشاتو ( فرانسه) اعضای آگاه و شاه ستیز کنفدراسیون دانشجویان را بسان گوسفندان با عربده کشی و توهین به صف میکند که به دست بوسی خمینی سرافراز شوند .آخر این چه ویروسی است که بجان ایرانیان افتاده است  و آنان را به حس حسادت و نخوت حس خود بزرگ بینی و خود خواهی ، نان را به نرخ روز خوردن و برای به نام رسیدن به هر ننگی تن دادن و برای پاک ترین و بهترین فرزاندان میهن پرونده سازی کردن و دشمنی های بی پایه و اساسس ایجاد کردن آلوده است .میرزا بو سهل سوزنی در دشمنی با حسنک وزیر میگوید که او قرمطی است و خلیفه شاکی میشود و او را در ردیف مفسد فی الارض میداند وبو سهل آنقدر نامه نگاری میکند تا او را به کشتن میدهد و او به فرمان امیر مسعود غزنوی که غلام بارگی را از پدران ترکش به ارث برده بود کشته میشود .مزدک و انوشیروان هردو از یک سرزمینند اما برای گرفتن قدرت هر دو تلاش میورزند ، اما دشمنان همان مزدکیان  آنها رابه اتهام دروغِ اشتراک زنان و خانواده هایشان مورد آزار وسر کوب قرار میدهند . دقیقی توسی زرتشتی متعصبی بود که مسلمانان با بستن اتهام و بکار گیری نیرنگ اورا مفسد خواندند وبه قتل رساندند  . بدستور روحانیان، مسلمانان فردوسی را به سبب سرایش  شاهنامه و یورشی که به تازیان متجاوز کرده بود کافر شمردند واز خاکسپاری او در گورستان مسلمانان خود داری کردند ناچار پیکر این مرد بزرگ را در باغ خودش بخاک سپردند .اگر ما نسبت بزمان خودمان همانقدرپیشرفته  بودیم که فردوسی نسبت بزمان خودش پیشرفته بود ، اگر باندازۀ فردوسی ملت ایران را دوست میداشتیم اگر به اندازۀ فردوسی در خدمت مردم بودیم ایران امروز ما دستخوش خودی و بیگانه نبود و ضحاک ستم با هزار اژدها بجان ملت ایران نمی افتاد و تشیع سرخ علوی بر ما چیره نمی شد .سعیدی سیر جانی  تنها به جرم نوشتن نامه به رهبری که در آن به سانسور کتابهایش اشاره کرده بود بازداشت شد و تحت شکنجه قرار گرفت و مجبور شد مقابل دور بین بنشیند وعلیه خود اعتراف کند . به امر رهبری اورا مرتد قلمداد کردند و به قربانگاه بردند و سر به نیستش کردند  . در اسلام زنان و کودکان غنیمت جنگی محسوب شده و برده به بحساب میآیند و همۀ بردگان بین سربازان تقسیم میشوند ،این پیام آوران معنویت آلت مردی کودکان را می بریدند و آنان را به حاجیان مکه می فروختند ،اما دکتر حسین نصر و دیگر روشنفکران مسلمان میکوشند معنویت اسلام را از قفس آزاد کنند تا بتوانند هر چه زود تر از مزایای آیین ننگین برده داری در چارچوب شرع مقدس اسلام بهره بر داری کنند .
اتهام بستنها ،سرزنشها ، و ترورهای روانی و شخصیتی نیز از منش ها و ویژه گی های تاریخی احزاب استالینی و فاشیستی است که این دو جریان را با هم پیوندی ناگسستنی می بخشد وسرشت  بنیادینشان است .تبعید کردن ساخارف و تروتسکی یکی بعنوان بیمار روانی و دیگری بعنوان  جاسوس بیانگر مانیفست این احزاب برای مبارزه با مخالفان سیاسی است که بعد هم به ترور فیزیکی می انجامد وتبر استالین مغز تروتسکی را فرو می پاشد . ایدئولوژیهای این ادیان زمینی تازه در آغاز راه خود هستند و قربانیان بسیاری از بشریت خواهند گرفت ایدئولوژی آسیب های بسیاری را بر انسان تحمیل کرده است وچه خونها که بنام پدافند از انسان از خود انسان بر زمین نریخته است آن هم با بهانه های ابلهانه ای مانند عامل بیگانه ، اپورتونیست ، لیبرال ، ترویج افکار کاپیتالیستی ، ستون پنجم دشمن وغیره… بطوریکه پنجره این گونه ایدئولوژیها رو به گورستان گشوده میشود چشم انداز بام و ایوانش چیزی جز فقر و فحشا و نکبت نیست .
ساختن اینگونه سناریوها و بهانه گیری ها انگیزه ایست که نخست ترس را ایجاد کنند و پس از آن بیان و قلم را بشکنند و سپس اندیشه را به تبعیدگاه بفرستند و نوع خشن تر آن زندانی کردن ، شکنجه دادن جسمی و روانی و اعدام است . شوربختانه این منش در فرهنگ و جامعۀ ایرانی رسوب کرده است و با تجاوز به پیرامون  فردی و خودی یکی از شیوه های دیگر ترورِ منش است که با مطرح کردن راست یا دروغ در بارۀ زندگی درونی وروانی افراد برای خدشه دار کردن و بی ارج ساختن سرشت فرهنگی و سیاسی نگرش های مخالفین  در رسانه های فاشیستی  شیوه ای معمول و جاری است مقامات امنیتی جمهوری اسلامی ایران این رسانه ها را چون عروسک های کوکی مورد بهره برداری ابزاری قرار میدهد وتلاش میورزد هر گونه اندیشۀ مخالف را خاموش نماید .
این سرزمین که ما از آن بر خواسته ایم  هم جایگاه بزرگ ترین مردان وزنان جهان بوده است وهم   خائن ترین های جهان را در درون خود داشته است . از این سرزمین بابک ها ، مازیارها ، و یعقوب لیث صفارها ، ماه نخشب ها ،استادسیس ها ، به آفرید ها برخواسته اند ولی افشین ها محمد غزالی ها ، سلمان پارسی ها ، سیای دیلمی ها ،میرزا بو سهل سوزنی ها ، حسین روحانی ها  ،رجوی ها و مصطفی شعاعیان ها و پشت به میهن کرده هایی که به دست بوس خمینی رفتند نیز زاده شده اند .
برای اتوپیست های مخالف شاهزاده رضا پهلوی چه مذهبی و چه غیر مذهبی  کشتن مخالفین نوعی عبادت ، اخلاص و وفاداری به مکتب و آرمان مقدسشان به حساب می آید از آنجا که  اندیشۀ مطلق گرایانه چون به حقانیت وسزاواری خود باور و ایمان کامل دارد در قاموس و فرهنگ آنها چیزی به نام دگر اندیشی ، رقابت سالم و یا مخالفت ابدا وجود ندارد ، هر گروهی که حقانیت آنان را پذیرا گردد دوست قلمداد میشود و هر آنکه باوری به عقاید آنان نداشته باشد به مثابه نا آگاه و یا دشمن خونین تلقی میگردد که باید از میان بر داشته شود ، ور نه آن دشمن خیالی نخواهد گذاشت که اینها برنامه های انسانی خود را به انجام برسانند .نظامهای ایدئولوژیک هر دستاورد و پیروزی طرف مقابل را نه بعنوان عقب ماندگی خود بلکه کاری در جهت تضعیف و دشمنی با خود تلقی میکنند و از این جهت دلیل تمامی عقب ماندگی های خود را توطئۀ دشمنان خیالی خویش می انگارند  . در پایان
یک ضرب المثل عبری میگوید : چون تک سواران اشکانی را دیدی ، بدان که موسم آزادی فرا رسیده است .
ما مزدکی هستیم و فریاد خواهیم زد که همۀ گرسنگان باید سیر شوند ، همه چیز برای همه کس و به شکم های فربه ای که از آخور جمهوری اسلامی فربه شده اند مشت خواهیم کوفت حتی اگر ما را واژگونه در گور عدل اسلامی در کنار جانباختگان پهلوان خاوران دفن کنند .ما هزاران بار مرده ایم وبازهزار بار زاده شده ایم .در پشت هر یک از نامهای ما سرهای از بدن جدا شده مناره شده است. و تن های در آتش سوخته و پیکرهای بدار آویخته صف کشیده است .
تن فروشان را دگر فردی نگوید فاحشه                   تا که فاسد زادگان میهن فروشی میکنند
زنده باد آزادی – پاینده باد ایران
کامبیز خاموشی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*