خاموش بمانید و هیچ نگویید!

استاد هومر آبرامیان، بینیانگذار دانشگاه جهانی کورش بزرگ

کدبان هومر آبرامیان، پژوهشگر برجسته تاریخ و فرهنک ایران است. وی  بینیان گذار« دانشگاه جهانی کورش بزرگ» است که بخش بزرگی از دانشمندان ایران گرا با آن همکاری فشرده دارند.

نویسنده: کدبان هومر آبرامیان
برگرفته از: پیام آزادگان شماره ۱۶۲

یکی از زشت‌ترین پدیده‌های رفتاری که شوربختانه شمار بزرگی از کنشگران سیاسی ما گرفتار آن شده‌اند، این است که هر کس که سخنی وارون پسندشان بگوید، بی‌درنگ او را وابسته به جمهوری اسلامی می‌نامند. در فتو شاپ یک عمامه‌ی سیاه بر سرش می‌گذارند (انگاری که فتو شاپ را برای اینگونه کار‌ها ساخته‌اند!!..).. با دست و دلبازی فروزه‌هایی مانند: خائن – شیرین عقل – نوکر  جمهوری اسلامی و جز این‌ها به او می‌بخشند… و مانند دیو زدگان چنان گردوخاکی بپا می‌کنند که دیگر کسی دلیری نکند سخنی وارون باور آن‌ها بگوید.. و از ریشخند روزگار اینکه این‌ها‌‌ همان کسانی هستند که درفش دموکراسی را هم در دست گرفته‌اند و می‌خواهند سرنوشت فردای میهن را به رای همین مردمی بسپارند که ماییم!!..

دانسته نیست این چگونه دموکراسی است که اگر برای هر کُناک زشت و زیبایشان هورا بکشی، میهن پرست و آزاده و فرهیخته و دلاور می‌شوی… ولی اگر کوچک‌ترین خرده بر گفتار وکردارشان بگیری، با فریادهای «زنده باد آزادی» هرچه لجن در نهان دارند با دست و دلبازی بر سر و رویت پشنگه می‌کنند!.. درست همانگونه که چماق کشان حزب الله با فریاد‌های الله و اکبر هر نغمه‌ی ناسازگار با دستگاه ولایت فقیه را در گلو خفه می‌کنند.

برتری چماق کشان حزب الله نسبت با چماق کشان برون مرز در این است که آن‌ها نه رُخ پنهان می‌کنند و نه درفش دموکراسی بر می‌افرازند، گفتار و کردارشان‌‌ همان توسری و خفه کردن هر نغمه‌ی ناسازگار است!!

ولی چماق کشان برون مرز، هم چهره‌ی خود را در زیر نام‌های دروغین پنهان می‌کنند و هم درفش دموکراسی در دست گرفته‌اند، اگر نیک بنگریم خواهیم دید که رفتار این دسته از کنشگران سیاسی برونمرز درست‌‌ همان شیوه‌ای است که شیخ روح الله خمینی در نخستین روزهای درآمدنش به ایران گفت: بشکنید قلم‌ها را.. ببرید زبان‌ها را…

این‌ها با اینگونه لجن پراکنی‌ها و چماق کشیدن‌ها، دوستان را نیز به جرگه‌ی دشمنان هُل می‌دهند..

 

هم میهنانم!
بیایید بجای اینگونه رفتارهای نا‌پسند، اگر لغزشی در سخن گوینده یا نویسنده پیدا شد، با مهر به میهن، نکته‌های نا‌درست را نشان دهیم تا هم گوینده را از دام لغزش برهانیم و هم گوهر راستی را فرا دید دیگران بگذاریم..

هر خواننده‌ی بیدار دلی که نوشته‌ی مرا خوانده می‌داند که روی سخن من در این نوشتار با شاهزاده رضا پهلوی است. شاهزاده رضا پهلوی در گفتگو با کیهان لندن جوانان دلیر میهن اهورایی را که با فریادهای دشمن شکن: ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم… کاخ سد ستون حکومت ننگین دامن اسلامی را بلرزه در آوردند، بباد نکوهش گرفتند و آن خروش دشمن شکن جوانان دلیر میهن اهواریی را «عرب ستیزی» نام دادند و در فرازی از سخنان خود فرمودند: اگر قرار بر اسلام ستیزی باشد بهتر است همین حکومت که هست بماند!!.. و در ادامه فرمودند که در ایران آینده اسلام باید جای خودش را داشته باشد و روحانیت هم جایگاه خودش را…

از آنجایی که ایشان درفش دار دموکراسی در ایران آینده هستند و می‌خواهند سرنوشت آن سرزمین تاریخی را به رای مردم بسپارند!! ما هم  بخشی از‌‌ همان مردمیم و بر این باوریم که:

از روزگار ماد تا کنون هزاران پادشاه و فرمانروا و سامانه‌های گوناگون سیاسی بر سر کار آمده و رفته‌اند ولی ایران همچنان برجای مانده است.

از میان این هزاران پادشاه، تکدانه‌هایی از آن‌ها مانند شاهنشاهان هخامنشی، برخی از شاهنشاهان اشکانی، شماری از شاهنشاهان ساسانی (نه همه) برخی از فرمانروایان نیک سرشت دوره‌ی سامانی و تنی چند از فرمانروایان دیگر پس از اسلام مانند، رضا شاه بزرگ و آریامهر بزرگ، شایان ستایش و ارج گذاری بوده‌اند، بیشینه‌ی دیگر پادشاهان ایران یا بیگانه و ایران ستیز بوده‌اند، یا خودی و خودکامه!!.. بنا براین این پایگاه پادشاهی نیست که پادشاه را سزاوار ستایش یا شایستهٔ نفرین می‌کند، این کرد و کار آن پادشاه است که یا مانند کوروش بزرگ و داریوش بزرگ و رضا شاه بزرگ و آریامهر بزرگ نام خود را گردن آویز تاریخ می‌سازد و یا مانند سلطان محمود غزنوی و شاه سلطان حسین صفوی سزاوار نفرین و بدگویی.  خویشکاری مردم این است که در راه شهریاران نیک سرشت جان بیفشانند، و یا رستم وار بر سر کیکاووس روزگار خود خروش بر کشند که:

تهمتن بر آشفت و با شهریار // که: چندین مدا آتش اندر کنار

همه کارت از یکدگر بد‌تر است // ترا شهریاری نه اندر خور است

چنین تاج بر سر بُوَد بی‌بها // بسی بهتر اندر دم اژد‌ها

من آن رستم زال نام آورم // که از چون تو شه خَم نگیرد سَرَم

چو خشم آورم شاه کاووس کیست؟ // چرا دست یازد بمن، توس کیست؟

چو کاووس پیشم چو یک مشت خاک! // چرا دارم از خشم کاووس باک!.

تو سهراب را زنده بر دار کن // بر آشوب و بد خواه را خوار کن

تو اگر مرد می‌دانی برو با دشمن این سرزمین برزم، نه اینکه بخواهی رستم را بر دار کشی…

فرهنگ ایران همانگونه که خویشکاری شهریار را فرا دید او گذاشته است، خویشکاری مردم و پهلوانان را هم نشان داده است. اگر شهریار در پاسداری از ارزشهای فرهنگی و گرامیداشت مفاخر ملی خود بکوشد فره ایزدی همواره با او خواهد بود حتا اگر بدست دشمنان کشته شود، بهترین نمونه‌هایش کوروش بزرگ – رضا شاه بزرگ و آریامهر بزرگ‌اند که هر سه بدست دشمنان کشته یا از خانمان رانده و آواره شدند، ولی فره ایزدی هرگز از آنان گسیخته نشد، در پرتو همین فره ایزدی است که پس از هزار و چهارسد سال، جوانان دلیر میهن با آنهمه شور و شادمانی بدیدار آن شهریار خورشید چهر می‌شتابند و خروش بر می‌کشند:

ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست… ما آریایی هستیم (الله – محمد – رسول – حسن – حسین – تقی – نقی- رضا- زینب – فاطمه – سکینه – بتول – ولی فقیه – و آخوند تازی پرست دیو خو) نمی‌پرستیم!!..

در پرتو‌‌ همان فره ایزدی است که هنوز هر ایرانی آزاده با شنیدن نام ارجمند رضا شاه بزرگ کلاه گرامیداشت از سر بر می‌دارد و در برابر آن ابر مرد تاریخ ایران کرنش می‌کند…

در پرتو‌‌ همان فره ایزدی است که پس از سی و هشت سال که از فروپاشی شاهنشاهی ایران، و شکست آریامهر بدست دژخیمان ایران ستیز می‌گذرد، هنوز هر ایرانی پاک سرشت به روانش درود می‌فرستد و بالای بلندش را می‌ستاید..

ولی اگر شهریار به آرمانهای والای میهنی و خویشکاریهای بایسته‌ی خود پشت کند، فره ایزدی از او گسیخته می‌گردد، شاید زندگانی دراز و بی‌درد سر داشته باشد، ولی بیگمان فره ایزدی نخواهد داشت و نام نیکی از او در تاریخ برجای نخواهد ماند.

امروز بیشینه‌ی مردم ایران دشمن راستین خود را که‌‌ همان اسلام ناب محمدی و روحانیت فرومایه و جان ستیز آن است شناخته‌اند و بس بسیارانشان در این رزمگاه سرنوشت ساز جان باخته‌اند!!..

چه کسی این پروانه به شما داد که از هم اکنون زمینه‌ی پایداری این دین خرد سوز و تباه کننده مردم و سرزمین خود را فراهم بیاورید و از هم اکنون در اندیشهٔ جایگاه ویژه‌ای برای روحانیت اهرمن خوی این آیین بیابانی باشید؟!!..

چگونه است که گزینش سامانه‌ی سیاسی کشور، و بالا‌تر از آن، گزینش یک پارچگی یا تکه پاره کردن این سرزمین تاریخی را لای ساندویج «فدرالیسم و حکومت غیر متمرکز» به رای مردم می‌گذارید!! ولی به اسلام که می‌رسید، شعار بسیار سادهٔ «ما عرب نمی‌پرستیم» را «عرب ستیزی و هنجار شکنی و فاشیسم ایرانی می‌نامید» ؟!

سخن ما سربازان جان بر کف این مهین اهورایی که مرده ریگ کوروش و داریوش و فردوسی و بابک خرمدین و رضا شاه و آریامهر بزرگ است، به سادگی این است که شما اگر «از پایگاه پادشاهی» یا و «از پایگاه رهبری بخشی از اپوزیشن» شایسته نمی‌دانید که با دین ایرانسوز اسلام و روحانیت جان ستیزش برزمید، کسی هم از شما چنین چشمداشتی ندارد!!، دستکم در این گونه هنگامه‌ها خموش بمانید!! چه کسی از شما خواسته یا شما را وا داشته بود که در برابر آن دلیران میهن، بالا بر افرازید و کرد و کار دشمن شکن آن‌ها را «هنجار شکنی و عرب ستیزی و فاشیسم» بنامید و راه بندی در برابرشان بر افرازید تا در سالهای آینده چنین نکنند؟؟…

هم ان «مصلحتی» که شما را برانگیخت که درگذشت پرفسور مسعود انصاری، پهلوان بالا بلند ایران را نا‌دیده بگیرید ولی در گذشت فلان آیت الله را به ملت بزرگ ایران تسلیت بگویید، می‌توانست شما را بر انگیزد که در برابر خیزش دلاورانر جوانان میهن خموشی پیشه کنید، اگر «مصلحت» نمی‌بینید که آنان را پشتیبانی کنید، دستکم خاموش بمانید و هیچ نگویید!! چه کسی از شما خواسته است که در هر زمنیه‌ای سخن بگویید و مایه اینهمه دردسر بزرگ برای خود و برای میهن پرستانی بشوید که جان و مال و هستی خود را در این راه گذاشته‌اند.

شما در‌‌ همان گفتگوی با کیهان، یورش تازیان را به ایران و آسیاب‌های خونی را که با خون پدران شما به راه انداختند و در برابر چشمان پدران دست و پا بسته‌ی شما به نوبت با زنان و دختران هم میهن شما تن آمیز کردند، به سادگی یک «رخداد تاریخی» نامیدید، که بله این تاریخ است!!.. و با شتاب از کنار آن گذشتید تا ننگ آنهمه زشتکاری و پتیارگی بر دامن اسلام ننشیند، ولی امروز من بنام یک هم میهن از شما می‌پرسم:

شهریارا، آیا تیرباران کردن افسران دلیر ارتش شاهنشاهی بدست همین روحانیت دیو خو که شما می‌خواهید در جایگاه خود نگه‌شان دارید هم تاریخ است؟؟.

آیا کشتار زندانیان سیاسی و خون کشیدن از رگ‌ها پیش از به تیربار بستن‌ها هم تاریخ است؟؟..

آن چوبه‌های دار به شمار روزهای هر سال. آن دست و پا بریدن‌ها و چشم از چشمخانه در آوردن‌ها، آن سنگسار کردن‌ها، آن دستیازیدن به زنان زندانی در زندان‌ها…. آنهمه دزدیهای کلان و بر خاک سیاه نشاندن مردم ایران… آنهمه زشتکاری و پتیارگی و مردم کُشی و فرومایگی و خونریزی هم تاریخ است؟  و کاری به اسلام ندارد؟؟!!..

پروانه بدهید از سوی همه‌ی ایرانیاران آزاده‌ای که میهن را بیش از هرکس دیگری، حتا بیش از کوروش و داریوش و رضا شاه و آریامهر دوست می‌دارند از شما بپرسم، آیا شما اسلام را بهتر می‌شناسید یا خمینی؟؟؟

پیش‌تر هم این را از شما پرسیده بودم، شما آیا یک بار هم که شده باشد، قران را خوانده‌اید؟؟!!..

اگر نخوانده‌اید (و بیگمان چنین است) چگونه می‌توانید بر کسانی مانند خمینی – خامنه‌ای رفسنجانی – خلخالی – خاتمی – حسن روحانی – ریشهری… و دیگران که در همه‌ی زندگانی خود جز قران و حدیث و فقه چیز دیگری نخوانده‌اند خرده بگیرید که آن‌ها اسلام را نمی‌شناسند ولی شما می‌شناسید؟

شما کدام اسلام را می‌خواهید در جای خود نگهدارید؟؟.. کدام روحانیت را می‌خواهید در حوزه‌های علمیه جایگاهی ویژه ببخشید..

دریغا و دردا که شما هنوز ندانسته‌اید که دین از دولت نیرومند‌تر است!!.. این‌‌ همان نیروی ویرانگری است که شما می‌خواهید در سر زمین خود در جایگاهی بسیار خوش‌تر و خشکش کنید!!..‌‌ همان دین و‌‌ همان روحانیت آلوده به ننگی که توانست پس از دو هزار و پانسد سال سامانه‌ی شاهنشاهی را در میهن شما براندازد…

هم ان روحانیتی که برای ویران کردن تخت جمشید شما خیز برداشت..‌‌ همان روحانیتی که آرمگاه پدر بزرگ شما را ویران کرد..‌‌ همان روحانیت آلوده به ننگی که پدر والاتبار شما را آواره‌ی جهان کرد…‌‌ همان روحانیتی که در هزار سال گذشته هیچ ننگی نماند که بر دامن من و شما و مردم شما نگذارد…

پروانه بدهید که از پایگاه «یک سرباز گستاخ» از شما بپرسم:

اگر شما در فردای ایران بر تخت پادشاهی نشسته باشید، با دستگاه آخوندی که می‌خواهید همچنان بر سر پا نگهدارید چه خواهید کرد، و از پایگاه یک پادشاه دموکرات و باورمند به سکولاریسم ِ ساخته و پرداخته‌ی شترنگ بازان بزرگ جهان، با روحانیت اسلام چه خواهید کرد که می‌گوید:

اجرای تمام قوانین مربوط به حکومت بعهده   فق‌ها است، از گرفتن خمس و زکوه و صدقات و جزیه و خراج تا اجرای حدود و قصاص و حفظ مرز‌ها و نظم شهر‌ها، همه و همه، همانطور که خداوند پیغمبر اسلام را رییس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، فقهای عادل هم بایستی رییس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند…

… در سرزمین‌های اسلامی باید فق‌ها متصدی امور باشند، ایشان هستند که بر تمام امور جزایی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند، نباید بگذارند قوانین اسلام معطل بماند یا در اجرای آن کم و زیاد بشود…

… فق‌ها اوصیای دست دوم رسول اکرم هستند و اموری که از طرف رسول الله به ائمه واگذار شده است برای آنان نیز ثابت است، فقیه وصی رسول اکرم است و در عصر غیبت؛ هم (امام المعلمین) و هم (رییس المله) است، فق‌ها حجت بر مردم هستند همانطور که حضرت رسول حجت خدا بود و هیچکس حق تخلف از او را نداشت. همهٔ امور و تمام کارهای مسلمین به آنان واگذار شده است. هر کس تخلف کند از آن‌ها، از خداوند تخلف کرده است!!…

پیغمبر اسلام برای مستراح رفتن – مجامعت کردن – شیردادن – چندین حکم خدایی و فرمان آسمانی آورده و برای هیچ چیز کوچک و بزرگ نیست که تکلیف معین نکرده باشد!!..

قانونهای اسلام مانند قانون مالیات و قضا و نظام و ازدواج و طلاق و حدود و قصاص و جلوگیری از مسکرات و ساز نواز و زنا و لواط و قوانین تطهیر و تنظیف و وضو و غسل و امثال آن‌ها قوانین ثابت الهی هستند…

از همهٔ هم میهنان ارجمند و فرهیخته‌ای که مهر ایران به دل دارند درخواست می‌کنم بجای هر گونه رفتار نا‌پسند در برابر اینگونه پرسش‌ها و خرده گیری‌ها یا پاسخی خرد پذیر دهند و یا در هر یک از رسانه‌های ایرانی با من (یا با هر یک از دیگر خرده گیران بر رفتار شاهزاده) به همگویی بنشینند.

بیاد داشته باشیم که شاه دوستی یکی از اندامهای میهن پرستی است. اگر شاه دوستی جدای از میهن پرستی باشد می‌شود بت پرستی که شایسته‌ی بد‌ترین نکوهش‌ها است، ما شاه یا هر پیشکار دیگر را برای میهن می‌خواهیم، میهن را برای شاه و فرمانروا نمی‌خواهیم، هزاران پادشاه را می‌توان فدای میهن کرد، ولی ذره‌ای از خاک میهن را نمی‌توان فدای هیچ پادشاهی نمود.

پاینده ایران – هومر آبرامیان

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*