در باره سکولاریسم شیعه، سکولاریسم موالی ها

shahzadeh

شاهزاده رضا پهلوی، معتقد است که، اگر قرار بر اسلام ستیزی باشد بهتر است هم این حکومت که هست بماند. و در آینده ایران نیز، اسلام باید جای خودش را داشته باشد و روحانیت نیز جایگاه خودش را.

امروز گروهی از هم میهنان که شاهزاده رضا پهلوی را نماینده سیاست خود میدانند، پس ازمشاهده  تغییرات سیاسی در آمریکا وبه تخت نشستن ترامپ، سراسیمه شرایط سیاسی جهان را مناسب دانسته و از همه ایرانیان دعوت میکنند که: «بر پایه سه‌ اصل سکولاریسم، مدرنیزم و ناسیونالیسم پهلوی به نجات ایران و جهان برخیزیم».

برشمردن این سه فروزه را ما پیش از این بارها از سوی تحلیل گرانی مانند مانوک خدابخشیان و شادروان داریوش همایون نیز شنیده بودیم. آنها برای  توضیح و مقایسه  روند سیاسی ایران در دوران دو پادشاه پهلوی،  با دوران پیش از آن و بخصوص در مقایسه با دوران ننگین جمهوری اسلامی این سه مشخصه را تعریف و بیان کردند. روشی که بسیار درست و گویا است.

اما برشمردن این سه فروزه جهت مقابسه با دوران پس و پیش دوران سلطنت، تنها نصف حقیقت است. بقیه حقیقت آنجاست که علارقم پیشتازی دو پادشاه در هر سه زمینه، این روند به پایان نرسید و جامعه ایرانی در نبردش برای رسیدن به تجدد و مدرنیته شکست خورد.

مهمترین این فروزه ها هم آن «سکولاریسم» است که در  نبود آن، در دوران دو پادشاه پهلوی،  نیروهای ترقی خواه را فلج کرده و نبرد با ارتجاع را سخت. در سایه این کمبود، دو فروزه دیگر نیز، تا جایی که لازم بود نتوانست پیشتازی کند ونیروهای ترقی خواه جامعه، نتوانستند ارزش های به دست آمده را نهادینه کنند.

امروز برافراشتن پرچمی با نام «سکولاریسم پهلوی»،  جهت هدایت مبارزات، نه تنها ناکافی است، بلکه دعوت به عقب نشینی از مواضع به دست آمده است. امروز روند مبارزات ملی را بازگشت به هویت ملی ایرانی، یعنی بازگشت به ایرانشهری پیش از اسلام تعیین میکند.  نماد این روند، درفش کاویانی است و نه ‌ذالفقار علی و نه حتی نماد شیر و خورشید.

ایران دوران پهلوی قانونا یک کشور اسلامی شیعه اثنی عشری بود، که پادشاهش میبایست معتقد به این دین و گسترش دهنده این مرام ننگین باشد.

اصل یکم قانون اساسی آن زمان میگوید: مذهب رسمي ايران اسلام و طريقه حقه جعفريه اثني عشريه است که بايد پادشاه ايران دارا و مروج اين مذهب باشد.
اصل دوم آن نیز میگوید: مجلس مقدس شوراي ملي که به توجه و تایيد حضرت امام عصر عجل الله فرجه و بذل مرحمت اعليحضرت شاهنشاه اسلام خلدالله سلطانه و مراقبت حجج اسلاميه کثرالله امثالهم و عامه ملت ايران تاسيس شده است بايد در هيچ عصري از اعصار مواد قانونيه آن مخالفتي با قواعد مقدسه اسلام و قوانين موضوعه حضرت خيرالانام صلي الله عليه و آله و سَلم نداشته باشد ومعين است که تشخيص مخالفت قوانين موضوعه با قواعد اسلاميه بر عهده علماي اعلام ادام الله برکات وجود هم بوده و هست لهذا رسما مقرر است در هر عصري از اعصار هياتي که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدين و فقهاي متدينين که مطلع از مقتضيات زمان هم باشند به اين طريق که علماي اعلام وحجج اسلام مرجع تقليد شيعه اسامي بيست نفر از علماء که داراي صفات مذکوره باشند معرفي به مجلس شوراي ملي بنمايند پنج نفر از آنها را يا بيشتر به مقتضاي عصر اعضاي مجلس شوراي ملي بالاتفاق يا به حکم قرعه تعيين نموده به سمت عضويت بشناسند تا موادي که در مجلس عنوان مي شود به دقت مذاکره و غور رسي نموده هريک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشنه باشد طرح ور د نمايند که عنوان قانونيت پيدا نکند و رأي اين هيات علماء در اين باب مطاع و بتبع خواهد بود و اين ماده تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه تغيير پذير نخواهد بود.

این دو بند از قانون مشروطه دیگر جای بحث باقی نمی‌گذارند که در دوران پهلوی سکولاریسمی موجود نبوده است. پادشاه باید مسلمان شیعه باشد و نه تنها باید مسلمان و شیعه باشد بلکه باید مروج این دین نیز باشد. اگر قرار باشد که «سکولاریسم» را به معنی جدا بودن نهادهای مذهبی را از نهادهای دولتی بدانیم، در دوران پهلوی ها به هیچ وجه نظام سیاسی ما سکولار نبوده است. البته ما میدانیم که در این دوران بخش قابل توجی از روحانیت و سیاستمداران مسلمان اهل جنگیدن با پادشاه هان پهلوی نبودند. هم آن بخش از  روحانیت و مسلمانانی که اسلام لطیف را، به عنوان نهایت درجه رفرمی که میتوان در اسلام اهریمنی انجام داد، در ایران بوجود آوردند و اسلام «عمه جز»، اسلام شریعتمداری، اسلام بازرگان و اسلام جبهه ملی را ساختند. هم آن کسانی که امروز ما نوادگانشان را به نام «ناسیونالیست های شیعه» میشناسیم.

آنها نیز مایل به پیشرفت کشور بودند و از سیاست های پادشاهان پهلوی نیز حمایت میکردند و یا دست کم در ستیز کامل با آن نبودند. در مقابل  پادشاه میبایست دست کم به اسلام پناهی تظاهر کند تا از سوی آنها مزاحمتی ایجاد نشود.

به دستور این قانون پادشاه آریامهر مجبور بود لباس اهرام بپوشد و برای اجرای مراسم حج به مکه برود. هم رضا شاه و هم پادشاه آریامهر میبایست خود را سرسپرده رضا ی تازی نشان دهند و فرزندان خود را به نام او بنامند. برای طلا کاری گنبدهای رضای تازی و معصومه تازی بودجه های نسبتا هنگفت هزینه کنند.  پادشاه آریامهر میبایست برای سومین بار ازدواج کند تا عطش اسلام خواهان فروکش کند. زیرا  دو همسر نخست (فوضیه پهلوی و ثریا بختیاری) هیچ کدام نمادی از اسلام در بر نداشتند. اما  بانو فرح دیبا داشت. زیرا  بانو فرح دیبا مدعی بود که نوه سی و چندم امام حسن عسگری است. پس از این ازدواج، آخوند ها در ایران به جشن و پایکوبی پرداختند و شادمان از آن بودند که پادشاه ایران داماد محمد تازی شده است و این امر را یک پیروزی برای جبهه اسلام میدانستند. از آن پس به جای کتاب حافظ و یا سعدی و یا شاهنامه، تازی نامه (قرآن) بر سر سفره  نوروزی  دربار پادشاه ایران  قرار گرفت.

Screenshot_2016-12-22_15-55-22

در آرم خاندان پهلوی که بسیاری از مبارزین جوان امروز با افتخار به آن مینگرند هنوز نماد «ذولفقار علی» نقش بسته است.

در آرم خاندان پهلوی که بسیاری از مبارزین جوان امروز  با افتخار به آن مینگرند هنوز نماد «ذولفقار علی» که نشانه دشمنی اسلام با انسان ایرانی است نقش بسته است.

در کتاب «پژوهشی در زندگی علی نماد شیعه گری» نوشته آله دالفک (همرزم سردار ملی  کورش آریامنش) ، گزارشات نسبتا کاملی از گفته ها و کرده های پادشاه آریامهر و شهبانو فرح  در تظاهر به اسلام پناهی ارایه میدهد. از جمله ادعای  نظرکرده  اعمه اطهار بودن پادشاه  (سیاستی که سلاطین قبلی برای مرعوب کردن دشمنان خود به کار می بردند)  و همچنین اظهارات آشکار ایشان در ارادت به دین اسلام در مناسبت های مختلف، از چاپ قرآن آریامهری، ضرب سکه «لافتی الا علی لا سیف الا ‌‌‌ذولفقار»، طلاکاری درب آهنی مرقد علی و بسیاری کارهای دیگر ذکر شده است.

امروز همه میدانند که این گفته ها و کرده ها از سوی پادشاهان پهلوی بخصوص پادشاه آریامهر تنها جهت حفظ همزیستی بین نیروهای اجتماعی ۳۸ سال پیش بوده است. در سایه این «مماشات سیاسی» امکان پذیر بود که زنان را در سرنوشت کشور شریک کرد، نظام فئودالی را برچید، جوانان چه دختر و چه پسر را در آبادانی کشور درگیر کرد، کارگران را در سود سهام شریک کرد، آموزش رایگان و پزشکی رایگان را بوجود آورد، تغییر تاریخ اسلامی به تاریخ هخامنشی و هزاران پیشرفت دیگر که همگی سیاست هایی غیر اسلامی و  ضد اسلامی  بودند را به اجرا در آورد.

حقیقت این است که وجود همه این دست آورد ها، ایران را «سکولار» نکرد. زیرا کماکان حقوق روحانیت و ماهیت اسلامی قانون اساسی کشور،  پا بر جا ماند. کسی نیازی در تغییرآن نمیدید. تا جایی که پس از نیم قرن همزیستی با نخستین باد سرد، برج و باروی تجدد خواهی فرو ریخت.

هم میهنان جوانی که تازه با تاریخ سیاسی ایران آشنا شده اند و به دو پادشاه خرده میگیرند باید بدانند که  دو پادشاه پهلوی میتوانستند هم آنند یک سلطان مسلمان (یعنی هم آن وظیفه ای که  قانون مشروطیت برای آنها در نظر گرفته بود) رفتار کنند و به دنبال خوشی و خلافت خود باشند. آنها این کار را نکردند و با هزینه کردن اعتبار شخصی خود کوشیدند خدمت گذار انسان ایرانی باشند. امروز عده ای از همرزمان نسبت به سیاست مماشات در دوران پهلوی خرده میگیرند و عده دیگر معتقد هستند که به کار گیری این سیاست متناسب با نیازهای زمان  بوده و اگر پادشاهان چنین سیاستی را در پیش نمیگرفتند در هم آن اوان سلطنت  نیروهای ارتجاع بر نیروهای تجدد خواه چیره میشدند و هم آن زمان، یعنی پیش از یک قرن پیش «جمهوری اسلامی» بوجود میآمد.

اما کسانی که امروز هم میهنان را دعوت به برافراشتن پرچم «سکولاریسم پهلوی» میکنند میخواهند دوباره ایرانیان را راضی به سرروی آخوند و اسلام کنند. اگر پادشاهان پهلوی با سیاست مماشات با اسلام توانستند برای مدتی کوتاه پیشرفت هایی به دست بیآورند که امروز هیچ کدام از آنها باقی نمانده است، شما خانمها و آقایان سلطنت طلب، شما چه به دست میآورید؟ چه کسی امروز به شما وعده داده است که با مماشات با اسلام میتوان پیشرفتی برای ایرانیان حاصل کرد؟ آیا ۳۸ سال روشنگری و ۳۸ سال جنایت و ایران ستیزی اسلام، هنوز کافی نبوده است که بدانید امروز نسل جوان به چیزی کمتر از سکولاریسم واقعی، و نه «سکولاریسم یواشکی» و یا «سکولاریسم شیعه»  رضایت نمیدهند؟

جمهوری اسلامی به این دلیل از بین خواهد رفت، که این نظام یک نظام اسلامی است و ایرانیان را  با اسلام دیگر کاری نیست. بارها گفته ایم که آزادی ایران از روی نعش اسلام میگذرد. و چنانچه خانم ها و آقایان سلطنت طلب و در پیشا پیش آن ها شاهزاده رضا پهلوی هنوز به دنبال جایگاه روحانیت در نظام آینده میگردند،  بدانند و آگاه باشند که زیر چرخ ارابه های این نبرد له خواهند شد. شما یا در کنار نسل جوان خواهید ایستاد و یا به همراه مجاهد و جندالله و جیش العدل و نهضت آزادی در مقابل ما خواهید ایستاد.

شما چنانچه نگران سرنوشت آیت الله بروجردی هستید باید بدانید که در سایه قوانین تدوین شده از سوی انجمن پادشاهی ایران (به نام آیین ریشه ای) حقوق فردی ایشان تماما همانند هر فرد دیگر تضمین شده است. بر اساس آیین ریشه ای، همه افراد جامعه آزادی کامل در گزینش باور خود را  دارند (نگاه کنید به متمم یکم بند یکم از آیین ریشه ای). در نظام پادشاهی هیچ مرامی به نام «مرام رسمی» و یا «مذهب رسمی» معرفی نمیشود. هیچ نهاد دولتی و غیر دولتی حق ندارد فردی را مجبور به قبول و یا ترک یک مرام کند. حتی پرسیدن مرام  و اعتقاد، از سوی مامور دولتی و یا غیر دولتی، جرم محسوب میشود و به عنوان تفتیش عقاید مورد پیگرد قانونی قرار میگیرد. به همچنین از آنجا که مامورین دولتی، خود دولت را نمایندگی میکنند، حق تظاهرات در محل کار خود را ندارند. آنها حق ندارند نمادهای سیاسی و یا مذهبی را هر چقدر هم محبوب باشند (مانند فروهر)  در محل کار خود به نمایش بگذارند.

آیت الله بروجردی شما میتواند در سیاست دخالت کند، میتواند نماینده مجلس شود چنانچه از سوی مردم محل نماینگی اش برگزیده شود. او حتی میتواند مردم را به تظاهرات فرا بخواند و ساعت و محل آن تظاهرات را با همآهنگی پلیس،  پیشآپیش اعلام کند و پلیس مجبور است امنیت افراد تظاهر کننده  را نیز تضمین کند. در مقابل نیز همه افراد و نهادهای حزبی و فرهنگی مخالف آیت الله شما حقوق متقابل را دارند و میتوانند در مقابل تظاهرات آیت الله بروجردی تظاهرات متقابل برگزار کنند. و متقابلا نیز امنیت مخالفین از سوی شهربانی منطقه تامین میشود.

در نظام پادشاهی سکولار ایرانی، نهادی به عنوان نهاد مذهبی نخواهیم داشت که در مقابل قانون حق ویژه ای داشته باشد. همه نهادهای اجتماعی (از جمله نهادهای مذهبی، سیاسی، فرهنگی و هنری)  به عنوان نهادهای حزبی در مقابل قانون مسئول خواهند بود. در عین حال نیز هر انسان  ایرانی آزاد است گفته ها و کرده های هر آیت الله ی را  و هر  پرفسور و هر  کشیشی  را، و در نهایت هر نهادی را، با آن  شیوه و واژگانی که خود شایسته میداند مورد نقد و یا تشویق قرار دهد. و قانون از این حق وی پشتیبانی میکند.

اینها قوانینی هستند که از نیاکان ما برگرفته شده است و در سایه چنین قوانینی ایران به عظمت خود رسیده است. شما خانمها و آقایان سلطنت طلب بهتر است به جای پند و اندرز دادن به ما قدری خود را با قوانین پادشاهی بخصوص در دوران هخامنشی و دوران ساسانی آشنا کنید.

در زمینه اسلام و یا بهتر بگوییم «اسلام ستیزی»، چیزی که دغدغه خاطر سلطنت طلبها شده است، پر واضح است که به خاطر قدمت ۱۴۰۰ ساله دشمنی این مرام کشتارگر با ما ایرانی ها، دامنه انتقاد و بررسی های تاریخی نسبت به اسلام کم نخواهد شد. چه پیش از بدست گرفتن قدرت سیاسی توسط نیروهای ملی و چه پس از پیروزی و استقرار حکومت برگزیده مردم. دانش پژوهان در باره اسلام تحقیق خواهند کرد و نتیجه تحقیقات خود را آزادانه در اختیار دیگران خواهند گذاشت. فیلم های آموزشی ساخته خواهد شد. در مدارس و در دانشگاه ها بحث آزاد جریان خواهد داشت و هیچ قانونی و هیچ قدرتی حق ندارد جلوی این کنش ملی را بگیرد.

ما به عنوان هموندان انجمن پادشاهی ایران به دنبال سروری ایرانی در سرزمین ایران هستیم. ما از هم آن جایی آغاز کرده ایم که دولت پادشاه آریامهر پایان داد. ما به هیچ وجه به دنبال احیای دولت پهلوی نیستیم بلکه به دنبال استقرار پادشاهی واقعی در ایران هستیم. یکی از ارکان مهم این پادشاهی سکولاریسم است.

پاینده ایران پادشاهی

برقرار آیین ریشه ای و کوبنده تندر.

مشترک دیدگاهها بشوید

یک دیدگاه

  1. درود بر تندر و ایین ریشه ای

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*