دلاوران انجمن پادشاهی ایران از باستان تا به امروز

هزار و سیصد و هفتاد و چهار سال پیش، سپاهیان شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی در نهاوند شکست سختی از مسلمانان خوردند و ایران را تا امروز گرفتار چنگال گرگی تازی کرده اند که اگرچه نتوانسته است او را خفه کند، امّا هنوز بر او چیره مانده است.

در اسفند ماه سال ۱۲۰۰ هخامنشی لشگریان تازی با پرچم های سیاه بر ایرانیان چیره گشتند و شکستی که ای کاش تنها زیان مالی برای ایران بار می آورد غارت و کشتار ایرانیان هر چند هم دردناک باشد، اما هر آئینه جبران‌پذیر است جانسوزتر از همه، از میان رفتن فرهنگ و هویت ایرانی بود که مهمترین سرمایه و اندوختۀ این دیار کهن محسوب می گردید ویرانی شهرها و کاخهای پادشاهان اندوه به همراه دارد اما، غم‌انگیزتر از آن به آتش کشیده شدن دانشگاه‌ها و کتابخانه‌هائی است که هر یک نگاهبان هزاران نسک از دانش و خردی بود که به دست نیاکان ما گردآوری شده، می توانست پشتوانه‌ای استوار برای ۱٤۰۰ سال تاریخ پس از خود گردد تا فرزندان ایران امروز ناچار نباشند برای بازیافتن برگ برگ آن گنج از دست‌ رفته، آه حسرت بکشند.

با شکست ایرانیان و پس از تسلط تازیان نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت های مردمی و ملی در برابر تازیان بر نداشتند درطول سالهای اشغال در همه شهر‌ها و ولایات ایران؛ تازیان مسلمان با مقاومت‌های سخت مردم روبرو شدند در اکثر شهرها؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید که به مواردی از این سفاکی های تازیان می توان اشاره کرد.APIT1

فتح بحرین ایران و وادار کردن آنان به دادن خراج

در سال ۱۳ هجری ابوبکر فوت میکند و مشاورش عمرابن خطاب با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می گردد جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود عمر در سال ۱۳ هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت در این نبرد بیش از 4000 تازی کشته شد و فرماندهان و سربازان تازیها به بیابانهای گریختند در همین حین ایران مشغول درگیری های داخلی بود زیرا افسری به نام پیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزاد بود بهمن جازویه رامهرمزی با کمک مهران به یاری رستم شتافتند تا از کودتای داخلی پیروزان که از پارتیان بود خودداری کنند طبری ذکر میکند : پارتیان بر ضد رستم و پارسی ها بر ضد پیرزوان نبرد می کردند عمر با جریر ابن عبدالله قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد این وعده عمر قبایلی مانند اشعر همدان نخع کنده سکون جز اینها را ترقیب کرد تا به سپاه اسلام در جنوب عراق بپوندند و یکی شوند در نتیجه در سال 15 هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادی ها ویران شد و زمین های کشاورزی با خاک یکسان شدند.

نبرد خونین جلولا تکریت و خانقین

به گفته طبری سپاه تازیان 80 بار به شهر جلولا حمله کرد زیرا نیروهای ایرانی و مردمی به مقابله برخواسته بودند اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام فرخزادهرمزد ( پسر عموی رستم ) بود که تا آخرین دم جنگید به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای تازیان چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند در همین اثنا چنیدن لشگر به شمار تازیها اضافه شد آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد ولی پیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادپیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند جلولا به رسم دیرینه تازی تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد به طوری که به هر مسلمان 9000 درهم رسید ( طبری ) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر 6 میلیون درهم شد ایران به دلیل آنکه 8 قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست تازیان افتاد پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادپیروز را بدست خسروشنوم سپرد و خود با سپاهی راهی راگا (ری) شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری وبازگردد.

خوزستان از سال ۱۷ زیر یورش تازیان قرار گرفت مهمترین قبیله تاراجگر تازی بنی تمیم نام داشت هرمزان از خاندان قدیمی خوزستان بودند او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش تازی را بگیرد.

پس از رسیدن سپاه تازیان به بازار خوزی ها آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد طبق قراردادی که منعقد شد مناطق مهرگان کدک و هرمزاردشیر در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد به گفته طبری بیش از ۸۰ حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد تازیان دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می شد در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری ۲۰۰۰ درهم در سال تائین کرد بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط پیروز نهاوندی سرداری از روستای پیروزان در شهر نهاوند به هلاکت رسید معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد از اموال شوشتر به هر سوار ۳۰۰۰ درهم رسید و هر پیاده ۱۰۰۰ درهم سال ۲۱ هجری.

نبرد خونین نهاوند و ری و دماوند و اهواز با لشگرتازیان

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که مهست مغان مردانشاه بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید.

فتح گناوه

در مدارک تازیی از این شهر به نام توج یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران تازی چنین می نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوبی خلیج پارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام شهرک بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در ریشهر اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان تازی شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند.

بلاذری مینویسد : مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست تازیهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند.

بعد از آن فسا و داراب بدست لشگر مسلمانان تصرف شد طبری در باره قصد حمله تازیها به شهر مک کران (مکران امروزی واقع در سیستان و بلوچستان) میگوید : عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید : این شهر چگونه است ؟ وی دشتی است کوهستانی آبش گل آلود میوه اش کهور مردمانش قهرمان خیرش ناچیز شرش دراز و فراوانیش انداک عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت میکنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد لیکن عمر کثیف و پر از کشتار عمر بن خطاب کفاف نداد و او به دست پیروز نهاوندی به هلاکت رسید پس از وی عثمان به خلافت رسید و او 15 سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت.

بلاذری تاریخ نگار مشهور تازی در باره مقاومت ایرانیان در برابر مسلمانان در سالهای ۱۶ تا ۲۳ هجری این چنین مینویسد:

عتبه ابن غزوان به شهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد سپس به سوی فرات رفت ( شهرکی در نزدیکی کوفه ) که مقابلش فرمانده ایران بود به نام مجاشع ابن مسعود سلمی که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهر ها والی یا فرماندار انتخاب میکرد عتبه ابن غزوان با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شدسپس به مذار در بین کوفه و بصره لشگر کشید مرزبان آنجا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی شکست خوردند و تمام کسانی را که با وی بودند بوسیله عتبه فرمانده مسلمانان گردن زده شدند.

سپس عتبه فرمانده تازی به سوی دشت میشان لشگر کشید مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند زیرا که شبیخون سبب مغلوب شدن و کشتنشان می گردد بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد.

همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد میزد اگر پیرزو نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان تازی شد در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد ابن سمیه بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد در آن زمان عتبه مغیره بن شعبه جانشین وی در بصره بود عراق که جزوی از کشورهای ایران به حساب می آمده اکنون در دست پابرهنگان تازی است پیمان صلح به زودی بین دهکان میسان و مسلمانان تازی نقض شد و ایرانیان مسیحی آنجا از در مبارزه برخواستند مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند زمینهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به بازار اهواز حمله برد و فرماندار انجا را دهکان پیرواز مجبور به صلح نمود ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ایرانی ها از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان زرتشتیان خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند.

بلاذری در باره نحوه برخورد با اسیران ایرانی مینوسید

در یکی از جنگها در نواحی خوارزم تازیان شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند زمستان و سرما بود در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفته و کنده شد عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدندپس از تمام فتوحات تنها گیلان و مازندران که طبرستان نامیده میشد در زمان معاویه تن به باجگذاری نداد و شورشی شدند و کفر می وزریدند

بلاذری درباره آنان میگوید : جمیع اهل طبرستان حرب بودند در یکی از لشگر کشی تازیان مسلمان به طبرستان به رهبری هبیره شیبانی ۱۰ هزار جنگجوی مسلمان راهی آنجا شدند ولی دیلمان راه را در نواحی کوهستانی بر روی لشگر تازیان بست جنگ درگرفت و ۱۰ هزار نفر لشگریان تازیان کشته شدند به صورتی که حتی یک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد.

تاریخ نویسان تازی از این واقعه به عنوان یکی از فجیع ترین جنگهای اسلام نام میبردند و مینویسند : مسلمانان کثیری در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسیدند در سال 78 هجری که عبدالملک اختیار مطلق در امور ایران و عراق را به حجاج ابن یوسف ثقفی داد وی عبیدالله ابن ابی بکره را به حاکمیت سیستان گذاشت و مهلب ابی صفره را به حاکمیت خراسان گماشت عبیدالله به دستور حلاج به کابلستان لشگر کشید ولی شاه کابل او را در دره های قندهار به دام انداخت و محاصره نمود.

کابلشاه از او درخواست پانصد هزار درهم خسارت جنگی برای شروع کننده جنگ نمود و همچنین تعهد دهند دیگر به ملک آنان تجاوز نکنند لیکن سپاه تازی نپذیرفت و جنگ آغاز شد اکثر سپاه تازیان کشته شدند و خود عبیدالله مجبور به فرار شد که در راه بیابان از پای در آمد و همگان کشته شدند.

حجاج برای جبران این فاجعه برای سپاه خدا مجبور به لشگر کشی بزرگی با چهل هزار تن از شیعیان کوفه و بصره شد

فرمانده این لشگر عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث بود او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتی از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت لیکن حجاج از این کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود سپس جنگی میان هردو درگرفت که در حدود سه سال در عراق به طول انجامید و هزاران کشته برجای گذاشت سرانجام عبدالرحمان شکست خورد و به کابلستان فرار کرد کابلشاه وی را گرفت و تسلیم حجاج نمود و پاداش یک میلیون درهمی دریافت کرد و هم چنین حجاج متعهد شد که سپاه تازیان وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد سپس حجاج بنای امپراتوری تازی پایه گذاشت و مرزهای این امپراتوری را سامان داد او سیستم مالیاتی کشورش را که از ایرانیان گرفته میشد را مرتب نمود بیت المال را که از غنایم جنگی ایرانیان به دست آمده بود را بین تازیها تقسیم کرد حجاج در سال هفتاد و هشت هجری سیستم اداری کشور را به گفته بلاذری از زرتشتیان پارسی گرفت و در آنجا اجرا کرد.

تاریخ بخارا در مورد رفتار تازیان با ایرانیان اینگونه می نویسد

بیکند شهری بود از سغد و سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند اندر بیکند مردی بود که وی را دو دختر با جمال زیبا داشت ورقا ابن نصر فرمانده سپاه تازیان هر دو دختر را از خانه بیرون کشید مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد مرد بجست و کاردی بر وی بزد ورقا زخمی شد ولی کشته نشد چون خبر به قتیبه رسید گفته شد که همه شهر حرب هستند در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد بعد از آن گرگان به محاصره یزید مهلب در آمد.

طبری مینویسد او به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با تازیان و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند.

محاصره بعد از هفت ماه به پایان رسید یزید مهلب هزار نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود ولی خونشان به جریان نیافتاد لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که چهارده هزار ترک در شبه جزیره و چهل هزار تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و سی میلیون درهم غنائم بدست آمد که یک پنجم آن به مبلغ شش میلیون درهم راهی دمشق شد بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران طبرستان به زیر یوق سپاه تازیان در آمد.

طبری می نویسد:پس از فتوحات گسترده سپاه تازیان و کسب غنایم بسیار برای مردمان تازی عده زیادی از مسیحیان سواحل پارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند.

دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی شود پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند در شورشی که یکی از خوارج به نام خریت ناجی خوارج نهروان طراحی نموده بود عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند به گفته طبری معقل ابن قیس ریاحی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شد.

در نتیجه هفتاد تن از خوارج و سیصد تن از ایرانیان کشته شدند سپاه معقل نامه ای نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام عاد و ارم نابود کردیم.

سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدندسپس یکی از خوارج به نام ابومریم سعدی که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی چهارصد نفری که چهار نفر آنان تازی بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند.

مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدندلشگری هفتصد نفری به فرماندهی شریح ابن هانی جهت سرکوب آنان بسیج شد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل میدادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده است.

طبری مینوسید :

ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند در سال 37 هجری سهل ابن حنیف با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان تازیان کوشیدند در سال سی و شش نیز تازیان به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت.

طبری اضافه میکند :

جعده به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه تازیان بی نتیجه به کوفه بازگشت طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان خلید ابن قره یربوعی روانه خراسان شد سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و امیر ابن احمر یشکری که از قهرمانان تازی بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند بلاذری مینویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان تازیان مینمود بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند.

طبری می نویسد :

سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود مردم آنجا از راه صلح آمدند سپس ۱۰۰ هزار درهم خراج و گاه ۲۰۰ هزار درهم خراج به تازیان میدادند لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر تمیشه بود که به سختی با سپاه تازیان نبرد کرد سعید عاص شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند به آن شرط که سپاه سعید ابن عاص مردمان شهر را نکشد لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.

بلاذری مینوسید :

اشعث ابن قیس آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه تازیان گشود در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد او شماری زیادی از خانواده های تازی را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند عشایر تازی از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند به گفته وی عده معدودی از تازیان زمینهای عجمان را خریدند لیکن اکثر تازیان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد.

نبرد خونین استخر و گور و سیستان

در سال 24 ابوموسا اشعری روانه پارس شد ولی مقاومتی گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود در سال ۲۸ او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد او بی درنگ راهی خوزستان شد زیرا خوزستانی چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد نیروهای ایرانی مبارزه در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه تازی را در رامگرد شکست داد و عبیدالله را به قتل رساند بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد و مجبور به عقب نشینی به گور کند مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود ولی تازیهای میدانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند سرانجام در سال ۲۹ ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن به کشتار شدند بلاذری مینویسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند کسی جان سالم بدر نبرد.

بلاذری میگوید : عامر سوگند یادکرده بود بعد از اینهمه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر تازیان پس از فتح آنان آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود 40 هزار تن تخمین زد او خبر از قتل عام بیش از ۱۰۰ هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر میدهد او انتقامی دهشتناک و بیسابقه گرفته بود عامر بعد از پارس راهی کرمان شد زیرا خبر از مکان یزذگرد یافته بود او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد.

بلاذری مینویسد : پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر تازیها ایستادگی کرده بودند عده ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدنددر سال ۳۰ ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد دهها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت در جاهایی از سیستان شهر ها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند بلاذری از کشتار سیستان چنین حکایت میکند ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل تازیها دهد بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار ۲۰۰۰ هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند بعد از آن خراسان و نیشابور فتح سد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت در سال ۳۲ شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد تازیان را بلند کرد او با سپاهی که بالغ بر ۴۰ هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبیس بادغیس هرات کهستان و گرگان بلاذری مینویسد : خاندان کارن با تازیان بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند.

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و تازیان مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار تازی) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز .

(کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)

در حمله تازیان به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار تازی) در این جنگ چشمش را از دست داد مردم جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار تازی) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان تازی نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان تازی و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود.

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱ کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع تازیان با خبر شدند؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست؛ و مدتی در آنجا توقف کردند پس از تصرف شوشتر؛ لشکر تازیان در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)

در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه‌ی اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان‌های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک‌یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند و دیه‌ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می‌بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹)

در حمله به سرخس؛ تازیان مسلمان «همه‌ی مردم شهر را بجز یک صد نفر؛ کشتند.

(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه  ۲۰۸ و ۳۰۳ )

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

در حمله‌ی تازیان به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار تازی (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! تعداد سپاهیان تازی در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)

پس از فتح استخر (سالهای 28 30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم تازی آنجا را کشتند تازیان مسلمان مجبور شدند برای بار دوم استخر را محاصره کنند مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح استخر (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی‌رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵ کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)

رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان تازی؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵)

مردم کرمان نیز سالها در برابر تازیان مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با تازیان مهاجم صلح کردند.

(کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)

جنایات تازیان تنها به این شهر‌ها ختم نشده است و اینها تنها گوشه‌ای از تاراج میهنمان به دست تازیان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کنددر کتاب عقدالفرید چاپ قاهره جلد ۲ صفحه ۵ سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می‌گوید: تازیان را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می‌کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می‌خورند از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

 

دلاوران انجمن پادشاهی ایران (تندر)

اما امروز نیز این نبرد مردمی در میان ایرانیان ادامه دارد و دلاور مردانی همچون محمد رضا علی زمانی (بردیا) و آرش رحمانی پور که به تازگی سالگرد روان شاد شدنشان گذشته، کسانی بودند که در برابر ظلم و خشونت ۱۴۰۰ ساله ایستادگی کردن ودر  برابر آنها با قامتی استوار ایستادند و کمر خم نکردند.

آرش رحمانی (روزبهان ۵۰۱۵۰) در واپسین لحظات زندگی خود نیز به ایران می اندیشید و با شعار «ایران را فراموش نکنید و آن را افضل بدانید بر نفع خود» جان خود را در راه ایران و آزادی میهن داد.

رژیم اسلامی سحرگاه پنجشنبه ۸ بهمن ماه ۶۳۷۳ شاهنشاهی دو تن از هموندان «انجمن پادشاهی ایران» را به جوخه اعدام سپرد.

محمد رضا علی زمانی (ملقب به بردیا) سرپرست انجمن سیمرغ-آریایی پس از اجرای «دادگاه» و محکومیتش مبنی بر اقدام برای براندازی جمهوری اسلامی برای بار دوم، پس از آغاز اعتراضات عمومی به بهانه روند «انتخابات» ریاست جمهوری،در سال ۸۸ جهت ترساندن پسرعموهای اصلاح طلبش به دادگاه نمایشی آورده شد.

آرش رحمانی پور (روزبهان ۵۰۱۵۰) ماهها پیش از آغاز مبارزات عمومی مردم ایران برای براندازی رژیم اسلامی، دستگیر شده بود و به همراه دیگر مبارزین به «دادگاه» نمایشی رژیم خوانده شده بود. در حالی که آنها را در زیر شکنجه وادار به اعترافات ساختگی کرده بودند.

علارغم تمرکز تبلیغاتی رژیم علیه انجمن پادشاهی، امروز اشتیاق جوانان در پیوستن به «جنبش تندر» و راه انجمن پادشاهی ایران، نه تنها کور نشده، بلکه روز به روز افزایش نیز یافته است. تا آنجایی که یورش ها و ضربات کاری جوانان بر پیکر فرسوده ی جمهوری اسلامی، تبدیل به امری همه روزه شده است.

پسرعموهای اصلاح طلب آنها نیز زیر فشارهای حکومتی و همچنین فشار مبارزان راستین و افکار عمومی، روز به روز خود را از دایره حکومتی دور تر می کنند و اهداف و راهکارهای انجمن پادشاهی به صورت فزاینده تبدیل به فرهنگ عمومی مبارزاتی شده است.

حالا دیگر انجمن پادشاهی ایران گلوگاه رژیم را در کوچه و خیابانهای ایران گرفته است و تا این جرثومه ۱۴۰۰ ساله را خفه نکند آرام نخواهد نشست.

دیگر هنگام آن رسیده است که مبارزین ساده نگر نیز دریابند که این رژیم، رژیمی نیست که با خواهش و اندرز و رفتار «مخملی» کنار برود زیرا مرام آنها بر اساس اسلام و تازی نامه‌اش (قرآن) همچون رفتارهای داعش با مردم کورد در عراق و سوریه استوار است که جز زور و شمشیر چیز دیگری نمیشناسد.

محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور نه اولین دلآورانی هستند که در راه میهن کشته می شوند و نه آخرین آن خواهند بود. ما به روان پاک این دلآوران سوگند یاد می کنیم که انتقام آنها را از پس ماندهای تازی در میهن خود بگیریم. جنگ ما تا زدودن کامل اهریمن ۱۴۰۰ ساله اسلام از آریابوم و استقرار «آیین ریشه‌ای» که قانون اساسی برگرفته از نیاکان ما ایرانیان است، و تا برافراشته شدن  درفش کاویانی ادامه دارد ما در این راه هر بهایی را که لازم باشد خواهیم پرداخت.

این رژیم درمانده است و ناتوان به جنبش توانمند «تندر» بپیوندید.

پاینده ایران، برقرار آیین ریشه‌ای و کوبنده تندر.
انجمن پادشاهی ایران

 

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*