تراژدی …

تراژدی فلاکت

در بین حملات تبلیغاتی که رژیم اسلامی این روزها برای مقابله با «انجمن پادشاهی ایران» آغاز کرده است، بیانیه‌ای که روز پیش جهت فراخوانی «افسران ۳۰۰۰ تومانی» منتشر شد، گرچه باعث خنده یاران شده است و بیشتر به یک کمدی مشمئز کننده شباهت دارد تا یک اقدام جدی و پر اثر در صحنه سیاسی ایران، اما آن را باید در حقیقت یک تراژدی تمام‌ عیار دانست. یک تراژدی درد آور و فلاکت بار. همه ما شاهد این هستیم که یک «دولت» به ظاهر مقتدر، با بودجه های ملیونی، با سوار و سپاه، با داشتن یکی دو جین سازمان اطلاعاتی، دولتی که طرف مذاکره غرب و شرق قرار دارد، فرا میخواند تا برای افشای «ماهیت واقعی انجمن پادشاهی» مطالب سایت فیس-بوک پیروان «علی خامنه‌ای» را در وبلاگ هایشان پخش کنند. ظاهراً افزایش فعالیتهای تبلیغاتی انجمن و بخصوص آغاز پخش برنامه‌های آموزشی رادیو تندر از ماهواره «هات-بیرد» و هم‌زمانی آن با رکود در مذاکرات اتمی، آن‌ها را کلافه کرده است. این کلافگی تا جایی پیش رفته است که هرگونه اقدام‌ کم ثمری مانند لجن پراکنی و دروغ‌گویی در اینترنت هم مورد قبول فرماندهان اطلاعاتی قرار میگیرد و برای آن بودجه تصویب میشود. اما بسیج نیروهای امنیتی علیه فعالیتهای انجمن بسیار فراتر و جدی‌تر از این فراخوان کمدی و خنده‌دار در بالا، شکل گرفته است و ناشی از یک ترس عمیق در سطوح امنیتی رژیم است.

گزارشاتی که در چند ماه گذشته به دستمان رسیده است حاکی از افزایش اقدام‌های رژیم و تمرکز در مقابله‌ی امنیتی با انجمن است، تا جایی که بخشی از زندانیان قدیمی انجمن را نیز فراخوانده و از آن‌ها خواسته اند که جهت نفوذ و خبر گیری از فعالین و برنامه های «تندر» با آن‌ها همکاری کنند.

تراژدی حماقت

آنچه این روزها رژیم انجام میدهد از دیدگاه متخصصین امنیتیش جنبه حیاتی دارد زیرا گذشت زمان به نفع آنها نیست و هر لحظه که میگذرد ناتوانی رژیم در جبهه های گوناگون بیشتر نمایان میشود. از این رو تمام امکانات داشته و نداشته اش را باید به صحنه بیآورد. ما انتظار داریم که حملات رژیم در آینده نزدیک شدید تر و همه جانبه تر نیز بشود. زیرا تمرکز حمله روی «تندر» به عنوان نماینده شدیدترین نوع از «کفار»، خود عاملی است که سرسختان رژیم گمان میکنند از طریق آن بتوانند جبهه اسلام خواهان را – که اصلاح طلب‌ها بخش مهمی از آن را تشکیل میدهند – دوباره احیا کنند. کافِر کشی و کافِر آزاری جزو وظایف دینی هر مسلمان است. تشدید حملات تبلیغی روی «تندر» قرار است دل شکسته‌گان دوران سبز را مانند مهندس میر حسین موسوی، یادآوری کند که یا «با ولایت فقیه» و یا «ضد ولایت فقیه» باشد.

تراژدی رذالت

از جمله این اقدام‌ها در هفته پیش، دست به دامن شدن رژیم، به زندانی قدیمی انجمن پادشاهی، حمیدرضا محمدی (ماهان) و مصاحبه وی با ژورنالیست اصلاح طلب نزدیک به دولت است، که این مصاحبه با پشتیبانی فراوان از سوی تهران در تمام رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس شده است. ما البته در کنار آن هم شاهد جنگ زرگری جناح اصلاح طلب و اصلاح نطلب آن بودیم که همه گفته‌های این زندانی پیشین را که عمدتا تلقینات وزارت اطلاعات و بازجوهای پیشین او است، به عنوان حقایق انکار ناپذیر معرفی کردند.

همآنگونه که پیش از انتخابات در بیانیه های گوناگون اعلام کردیم شرایط مبارزاتی با شتاب در حال تغییر است. امنیت رژیم به خطر افتاده است، اعتماد جهانی با وجود اینکه تا کنون وجود رژیم اسلامی مایه سود دهی بخش مهمی از قدرتهای جهانی است، از این رژیم سلب شده است. عقب نشینی های رژیم شاید اندکی فرصت برای رژیم بوجود بیآورد، اما این فرصت ها نجات دهنده او نخواهد بود. زیرا نیروهای ایرانخواه در این دوران ۳۵ ساله علیرغم دشمنی قدرت‌های غربی و شرقی رشد کرده‌اند و نمیگذارند رژیم از این فرصت ها و عقبنشینی ها استفاده کند.

جناح های مختلف رژیم نیز برداشت ما را از اوضاع کنونی ایران و توازن نیروها تأیید میکنند.

  • آن‌ها میدانند که رژیم ولایت فقیه در دیگ بخار نشسته است و فشار این بخار ساعت به ساعت در حال افزایش است.
  • آن‌ها میدانند که این شرایط سیاسی برای انجمن پادشاهی بسیار مناسب است زیرا این گروه در طول عمر خود مطالب درست سیاسی را مطرح کرده است و اقدام‌های درست را انجام داده است. از ملاحظات‌ی که میتوانست برای کوتاه مدت سود بخش باشد پرهیز کرده است و با لجاجت تمام حرفهای تلخ را با همه تلخی آن بیان کرده است. و اکنون دوران به نفع انجمن پادشاهی تغییر کرده است.
  • آن‌ها میدانند که دیگر کمتر کسی است که واهمه داشته باشد «قرآن» را «تازی‌نامه» بخواند، و اسلام را با واژه «ننگین» همراه کند. میدانند که داستانهای اسلام مترقی و اسلام مرتجع، با کشیده های محکم انجمن پادشاهی دیگر جذابیت خود را از دست داده است.
  • آن‌ها میدانند که هر روز بر تعداد افرادی که معتقد هستند راه براندازی این رژیم جنایت کار، تنها با مبارزات مدنی امکان‌ پذیر نیست و باید دست به اسلحه برد و همآنگونه که آن‌ها میکشند ما نیز نیروهای آن‌ها را منهدم کنیم.
  • آن‌ها میدانند که با گسترش اعتبار «انجمن پادشاهی ایران» نیز اساس کشور داری پادشاهی به سبک «کورشی» و عدالت «ساسانی» نیز مقبولیت میابد و دوران «جمهوری» های قلابی و ضد ملی به پایان رسیده است.

از اینرو جناح های گوناگون رژیم در حمله به انجمن با هم هم‌جبهه هستند. در اینکه به هر قیمتی شده باید حضور انجمن را در صحنه سیاسی کمرنگ کرد با هم توافق دارند. آن ها میگویند قبل از اینکه تغییراتی در مناسبات اسلام-با-اسلام بوجود بیآید باید تکلیف اسلام-با-ایران را یک سره کرد. جناح حاکم میگوید از کجا معلوم که ما عقب نشینی کنیم و به جای اینکه شما اصلاح طلب‌ها اوضاع را به دست بگیرید نیروهای ملی مانند انجمن پادشاهی و آنگونه که به نظر میآید به رهبری انجمن پادشاهی «امنیت» ما را در هم نکوبند.

نگرانی‌های جناح های رژیم را ما در مصاحبه کذایی «ماهان»، زندانی پیشین میبینیم. در مصاحبه و مقالات جدید بیش از ۱۰ بار واژه «امنیت» و «اهانت» به کار رفته است. که منظور هم آن امنیت رژیم و رنگ باختگی اسلام ننگین است.

تراژدی شقاوت

حمیدرضا محمدی کیست؟ در اینجا به کوتاهی سرگذشت وی را بیان میکنیم، بخصوص آن قسمت‌هایی را که در مصاحبه گفته نشده است میپردازیم تا یاران علت به کار گیری وی را در این کامپاین بدانند.

حمیدرضا محمدی، یادآور شکست دوران نوباوگی انجمن پادشاهی در سال ۱۳۸۳ (معا.)است.
وی یکی از شیفتگان فرود فولادوند و نظرات تبلیغ شده از رسانه تلویزیونی انجمن پادشاهی به نام «یور-تی-وی» بود. وی مانند برخی از شنوندگان آن زمانی هنوز باور نداشت که نظرات «انجمن پادشاهی ایران» نظرات یک نیروی برانداز و به قول مسلمانان، نوع تفکر ما از نوع فکر «محاربین» است.

tanhaوی جزو آن دسته از یاران بود که گاهی ساده اندیشی را به آن حد میرساندند که فکر میکردند با این رژیم می‌شود بحث کرد و یا گفته‌ها و شنیده ها را یک نوع درگیری صرفا آکادمیک میپنداشتند و در مقابل گاهی آنقدر چپ روی میکردند که تمام اصول مبارزاتی را زیر پا میگذاشتند و بدون آمادگی و بدون پشتوانه و تنها با بوجود آوردن هیجان وارد کارزار و درگیری با نیروهای قهریه رژیم میشدند.

حمید رضا محمدی کسی بود که میخواست بدون تجربه کافی و با توجه به اینکه پیش از آن در بخش علنی که عمدتا بخش مبارزات مدنی/فرهنگی است، فعال بوده است، وارد بخش رزمی بشود. وی در کنار فرستادن برگهای قرآن که روی آن‌ها مهر باطل شد خورده بود، برای سران رژیم (اقدامی که می‌شود گفت یک نوع مبارزه مدنی و اعتراضی است) یک فشنگ نیز برای حسین شریعتمداری، معروف به «حسین بازجو» میفرستد و به آن شیوه او را تهدید به مرگ میکند. علاوه بر آن او طرح ترور «علی شمخانی» وزیر دفاع پیشین را میریزد.

در اسفند ماه ۱۳۸۳ (معا.) یعنی ماه ها قبل از آغاز دوران انتخابات ریاست جمهوری به دلیل اینکه نیروهای امنیتی او را زیر نظر داشتند دستگیر میشود. سپس در مدت زمان سه ماه موج دستگیری های هواداران انجمن پادشاهی آغاز میشود. در آن زمان هر کسی را که کوچکترین شکی داشتند دستگیر میکردند و از او به امید دستیابی به افراد بیشتر بازجویی میکردند. آن زمان از رسانه انجمن (تلویزیرون یور-تی-وی) اعلام شده بود که یاران انجمن میخواهند برنامه انتخابات را در آن زمان به هم بریزند. محسن باپیری و مصطفی دریانورد در تاریخ خرداد ۱۳۸۴ (معا.) دستگیر میشوند.

حمیدرضا محمدی در بازجویی ها به دلیل بی تجربگی رودست میخورد و موجب لو رفتن بخشی از یاران انجمن می‌شود. دست کم، غیر از انجمن خود وی، انجمن زنان در اهواز و یکی از یاران بازرگان عضو انجمن در آمل، از طریق وی گرفتار میشوند.

دامنه دستگیری ها به خارج از کشور نیز میرسد و به درخواست رسمی دولت ایران از مقامات قضایی انگلستان استاد فرود فولادوند نیز در روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ در لندن در شب انتخابات دهمین دور ریاست جمهوری (نخستین دور انتخابات احمدی نژاد) دستگیر میشود.

تعداد دستگیری ها بر اساس برآوردهای گوناگون بین ۱۸۰ تا ۳۵۰ نفر میرسید. سیاست آن زمانی رژیم در مقابل این نیروی جدید و سمج این بود که حضور آن‌ها را در صحنه سیاسی ایران انکار کند و نگذارد وجودش پذیرفته شود. اما حالا با این اقدام شتابانش و حضور چند صد بازداشتی دیگر نمیتوانست به این انکار ادامه دهد.

«شاهرودی» ریسس وقت قوه قضایی معتقد بود که همه این افراد را باید در یک محاکمه علنی محاکمه کرد و از آنجایی که نفس «انجمن» محاربه است همه دستگیر شدگان نیز باید به عنوان «محارب» محکوم و بلافاصله نیز اعدام شوند. اما «یونسی» وزیر اطلاعات آن زمان معتقد بود که وزارتخانه او اشراف کامل بر این نیرو دارند و یک محاکمه علنی میتواند یک محبوبیت کاذب برای این گروه سیاسی بوجود بیآورد.

در آخر نظر یونسی به کرسی مینشیند. اکثریت دستگیر شدگان با محکومیتهای زیر یک سال و پس از آن با ضمانت آزاد میشوند. تنها ۳ نفر از یاران حکم های بالای یک سال میگیرند: حمید رضا محمدی، محسن باپیری و مصطفی دریانورد. حسین شریعتمداری مدعی خصوصی حمید رضا محمدی بود و برای او تقاضای اعدام کرده بود.

استاد فرود فولادوند در لندن نیز پس از ۴۸ ساعت بازداشت دوباره آزاد میشود.

تراژدی بی‌شرمی

در زندان حمیدرضا محمدی به دلیل فشار روحی، چه به دلیل اشتباهات نخست و چه به دلیل تعداد بازجویی هایی که او را به مرز همکاری با بازجوها میکشاند، بعد از یکی دو ماه اقدام به خود کشی میکند.

پس از یکی دوسال که از دوران زندانش میگذرد، مقامات امنیتی به او اجازه میدهند تا یک وب-لاگ http://mahan-m.blogfa.com برای اشاعه نظراتش تاسیس کند. او از زندان اوین صفحات این وب-لاگ را پر میکرد. عمده مطالبی که در این سایت منتشر میشود هم آن مطالبی هست که امروز برای پشتیبانی از قدرت حاکم بیان میشود، یعنی حمله به مواضع انجمن و پشتیبانی از سیاستهای رژیم. سال گذشته این وب-لاگ بدون ابراز دلیل بسته میشود، اما محتوی آن هنوز در سایت آرشیو در اینجا قابل دسترسی است. وی بر اساس گفته‌های اخیرش، همکاریش را با بازجوها سه سال پس از سپری کردن حکمش آغاز میکند و از رژیم اسلامی «برائت» میخواهد. ما و به همراه ما نیز همه مبارزین دیگر در آن زمان هنوز فکر می کردیم که همه این بیانات و همه این خوشخدمتی ها زیر فشار و بر خلاف میل وی انجام می شده است. اما امروز ما می بینیم که آن تصورات نادرست بوده و او سالهای متوالی است که آستان بوس جلادان خود شده است.

تغییر عقیده بی‌شک از حقوق اولیه هر فرد است. این حق بیش از همه در انجمن پادشاهی به رسمیت شناخته میشود. با اینکه تغییر عقیده واقعاً حقیقی در اسارت به سختی قابل قبول است، اما ما امروز از او میپذیریم که آنچه او میگوید عقاید واقعی و خالصانه وی است.

در این صورت دیگر نهایت بی‌شرمی است که او خود را هنوز در ارتباط با انجمن پادشاهی ایران بداند. همه اعتبار او هموندی با انجمن پادشاهی ایران بود، که او با ابراز اینکه «انجمن پادشاهی ایران موجود نیست» اعتبار خود را هم به دور انداخت. چهار و اندی سال پیش، زمانی که مانند امروز نیروهای رژیم و پسرعموهای اصلاح طلبش علیه انجمن بسیج شده بودند، آقای ابراهیم نبوی (طنز نویس اصلاحات) نیز همین ادعا را کرد، امروز اما این آقای نبوی هست که دیگر نیست، انجمن اما پا بر جاست.

  • حمید رضا امروز معتقد است مبارزه با این رژیم امنیت میهن را به خطر میاندازد. اما انجمن میگوید: امنیت رژیم، امنیت میهن نیست و اتفاقا وجود این رژیم امنیت میهن را به خطر میاندازد و هر لحظه حیات این رژیم غیر از فقر و بدبختی و عدم امنیت سود دیگری برای کشور ندارد. باید برود!
  • او معتقد است هرگونه برخورد به دین به معنی «اهانت» است. اما انجمن میگوید: تا زمانی که اسلام قانون اساسی کشور هست، این وظیفه هر ایرانی است که با این آیین ننگین که جان و مال ما ایرانی‌ها را مورد تعرض قرار داده است برخورد کند. و پس از پیروزی باز جزو حقوق هر ایرانی است که در باره همه مسايل جامعه از جمله اسلام بدون ترس و وحشت از پیگرد و مجازات، گفتگو کند.
  • او بدون آوردن برهان، معتقد است که از حمله به این رژیم باید دست کشید زیرا از خشونت باید پرهیز کرد. اما انجمن میگوید: تا زمانی که رژیم سلاح به دست دارد و جوانان ما را میکشند و به زندان میاندازند و شکنجه میکنند ما نیز باید از خود دفاع کنیم و با بکار گیری زور، دستگاه آدمکشی این رژیم را از کار بیاندازیم.

کاملاً آشکار است که حمید رضا محمدی با انتشار توبه نامه خود نشان داد که، سالهای سال است که از اهداف قدیمی خود دور شده است و آینده خود را در همراهی با این رژیم (و یا بخشی از آن) میبیند. اما بی‌شرمی از آن کسانی است که نیاز به همراهی فردی زجر کشیده، درمانده و از نظر روحی افسرده دارند. و همین گونه باید به حال آن خر لنگ گریه کرد که خود را اسب درشگه به گل نشسته رژیم و اصلاح طلبان درمانده اش، میپندارد. آن هم به خاطر به دست آوردن لقمه‌ای نان در ترکیه و یا ویزای پناهندگی در کانادا.

امروز جای چند صد نفر دستگیر شده سال ۸۴ (معا.) را هزاران دختر و پسر تازه نفس پر کرده‌اند. آنها بر سر پیمانشان ایستاده اند. پیمان برای سرنگونی این رژیم اسلامی با مشت و گلوله و استقرار آیین ریشه‌ای.

پاینده ایران، کوبنده تندر!

 

Comments are closed.