مادر و همسر پیمان عارفی کشته شدند

nahid-rahmani-ziba-sadeqzadehهمسر و مادر پیمان (امیر رضا) عارفی زندانی انجمن پادشاهی، ناهید رحمانی و زیبا صادق زاده، در راه بازگشت از ملاقات وی در شهر مسجد سلیمان و بر اثر یک سانحه رانندگی جان باختند.

بر اساس گزارشاتی که ساعاتی پیش به دست ما رسید احتمال عمدی بودن این تصادف توسط نیروهای امنینتی رژیم بسیار زیاد است.
پیمان عارفی همرزم و خویشاوند آرش رحمانی پور از جاناختگان انجمن پادشاهی ایران در جنبش سبز و از همسنگران «تندر» بود که همراه با محمد رضا علی زمانی در سال ۸۹ معاویه ای به عنوان تنها اعدامیان جنبش توسط جمهوری اسلامی جان باختند.

پیمان عارفی نیز نخست به اعدام محکوم شده بود اما حکم او به ۱۵ سال حبس در تبعید کاهش پیدا کرد. همچنین همسر او  مدتی در بند ۲۰۹ زندان اوین بازداشت بوده است.

با تشدید فعالیت های انجمن پادشاهی و افزایش اشتیاق جوانان به پیوستن به مبارزات تندر و از همه مهمتر گسترش تبلیغات و مقبولیت انجمن پادشاهی رژیم درمانده جمهوری اسلامی را به حملات ناجوانمردانه و بزدلانه وا داشته است.

998826_10151478164922271_316362245_n

تحقیقات مستقل انجمن در این زمینه ادامه دارد و به محض دریافت اطلاعات دقیفتر افکار عمومی را مطلع خواهیم کرد.

آن چه که این بزدلان باید بدانند این است که «تندر» هیچ جنایت و حمله وحشیانه این رژیم را بی پاسخ نخواهد گذاشت.

پاینده ایران، کوبنده تندر
انجمن پادشاهی ایران

 

مشترک دیدگاهها بشوید

3 دیدگاه

  1. روانشان شاد باد
    ای گه به قبر پدرتون آخوندهای بیشرف وحروم زاده

  2. روانشان شاد باد

  3. چرخهٔ دستگیری ها و شکنجه ها و کشتار و اسارت فرزندان مبارز ایران بدون سرنگونی رژیم کثیف اسلامی؛ باز نخواهد ایستاد و آرزوی بهروزی ایران و ایرانیان بدون تاراندن تمامیت سیستم آخوندی و ستون فقرات نظامی و مالی آنها برآورده نخواهد گشت. هرگونه تصوری که سیستم آخوندی را به «آخوند خوب» و «آخوند بد» تقسیم کند؛ در بهترین حالت؛ ایران را به دورهٔ مشروطیت باز خواهد گرداند و ایرانیان همچنان در خانهٔ اول و «بی تحرک و ایستا» خواهند ماند. بازیهای بین المللی نه برای اعادهٔ حقوق بشر و یا امنیت بین المللی؛ بلکه برای بازتعریف ایران به عنوان «پل پیروزی» بیگانگان است. میزان دلسوزی و تقسیم نان دموکراسی در سوریه و چشم بستن بر کشتار روزانهٔ مردم سوریه؛ به اندازهٔ نشانگر نیت های پلید آنهاست و دلشان برای هیچکس نمیسوزد. بازیهای مذاکرات نه برای بهروزی ایرانیان و سربلندی ایران؛ بلکه برای غارت صدها میلیارد دلاری است که در بانکهای گوناگون بین المللی بلوکه شده اند و اکنون میخواهند با شل کردن تحریمها و کنترل هزینه شدن آن صدها میلیارد دلار؛ تولیدات مصرفی خود را به سوی ایران روانه ساخته و حرص و ولع اروپا را با نگاهی گذرا به سخنان وزیر امور خارجهٔ سوئد میتوان دریافت. رژیم ننگین اسلامی در ۳۵ سال اخیر ایران را به بیغوله ای تبدیل کرده است که حتی برای دست یافتن به ثروتهای خود؛ باید به درگاه غرب دست گدایی دراز کنند (مذاکرات ۱+۵) و طلب بخشش و اجازهٔ ادامهٔ زندگی را از آنها درخواست کنند. هرگونه تصوری که «تلطیف رژیم» را برای آیندهٔ ایران تجویز کند؛ اندیشه ای اشتباه نیست؛ بلکه یک اندیشهٔ خائنانه است تا از یکسوی رژیم را از سرنگونی نجات دهد و از سوی دیگر ایران را همچنان در وابستگی به چرخهٔ بازیهای بین المللی بیگانگان و در موضع ضعف نگاه دارد.
    ناسیونالیسم واقعی و بلوغ فکری سیاسی ایرانیان؛ در کوروش بازی و فروهر بازی و افتخار به گذشته ها نیست؛ بلکه ناسیونالیسم واقعی و بلوغ فکری سیاسی ایرانیان؛ باید ایران را برای یکبار و برای همیشه؛ از چنگال «آیین تباهی تازیان» رها ساخته و با طرحی نوین ایران را از چرخهٔ اندیشه های «شیخ فضل اللهی» بیرون آورد.
    آنچه که غرب میخواهد به نام دموکراسی ولی در واقع «لیبرالیسم لجام گسیخته»؛ به ایرانیان بفروشد؛ گزینه ایست که بتوانند اهداف خود را از طریق احزاب گوناگون (به بهانهٔ دموکراسی) در ایران فردا دنبال کنند و از هم اکنون نیز در حال پروردن و اجیر کردن مزدوران نوینی هستند که با فریب مردم و وعدهٔ «دموکراسی» و «حکومت سکولار»؛ در آینده قرارداهای انتقال تکنولوژی از رده خارج شدهٔ خود به ایران را توسط همین شارلاتالنهای شبه سیاسی (جمهوریخواه – سلطنت طلب – ملی مذهبی) به ایران حقنه کنند.
    اگر فرزندان ایران همچنان در خواب خرگوشی بمانند و در دایرهٔ امید به اصلاحات بمانند و یک روز «سبز» و روز دیگر «بنفش» شوند؛ باید بدانند که رنگها بسیارند و رژیم اسلامی هر روز رنگ جدیدی را از کوزه بیرون خواهد آورد ولی هیچ رنگی نمیتواند ننگ حاکمیت اسلامی را از سرزمین ایران پاک کند و پایان این دایره و چرخهٔ باطل به ویرانی هرچه بیشتر ایران خواهد انجامید.
    سرنگونی رژیم تنها با درک واقعی از ضرورت شکستن ستون فقرات نظامی – امنیتی رژیم حاصل خواهد شد و همهٔ راهها تنها بیراهه ها هستند. کشتار پاسداران و مقامات امنیتی و همهٔ آخوندها و از میان بردن سیستم آخوندی برای جلوگیری از بازتولید این صنف انگلی؛ تنها راه گشوده شدن دروازه های بهروزی است و گرنه هر روز باید منتظر کشتار فرزندان ایران و میهن پرستان باشیم و لحظه به لحظه شاهد فروپاشی تار و پود بمانیم؛ تا زمانی که دیگر بسیار دیر شده باشد. مانند دریاچهٔ ارومیه که قطره قطره خشکید و به مرگ کامل نزدیک شده است و در فرداها «کویر آذربایجان» را غرب ایران به یادگار خواهد گذاشت.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*