اسکندر مقدونی حاصل همخوابگی شاه ایران با دختر فیلیپ

به نام دادار اورمزد فرَهمند اشو افزونى جهان اَستومَند

خْشْنَوُتْرَ اهورَهِ مزدا
پیروز پارسى، استاد سخن فردوسى طوسى که در بیش از هزار سال پیش شاهنامه را سروده است جدا از زیبائى در نحس و هزار و یک هنر دیگر، تلاش نموده است که بعضى از رویدادهاى مهم تاریخى را نیز با پرستیژ و ادب نقل کند.
از جمله این رویدادها همخوابگى هاى شاهان و سرداران و رستم هاى ایرانى بوده است با دختان و بانوان رهبران شکست خورده:
گریزان بشد فیلقوس و سپاه
یکى را نبد ترک و رومى کلاه
زن و کودکانش ببردند اسیر
بکشتند چندى به باران تیر…
در هنگامه شکست سپاهیان فیلیپ که فردوسى با تلفظ یونانى فیلقوس از او یاد مى کند، شاه ایران به قیصر روم پیشنهاد مى کند که اگر او دختر زیباروى خودش را در اختیار داراب شاه بگذارد، خواهد توانست بر سرزمین خود شاهى کند:

alexander
پس پرده تو یکى دختر است
که بر تارک بانوان افسر است
نگارى که ناهید خوانى ورا
بر او رنگ زرین نشانى ورا
بر من فرستیش با باژ روم
چو خواهى که بى رنج مانى ببوم
فیلیپ قیصر روم پیشنهاد و یا درخواست شاه ایران را مى پذیرد و به همراه باژ و خراج روم، دختر خود را نیز پیشکش شاهنشاه مى کند:
برفتند با دختر شهریار
گرانمایگان هر یکى با نثار
دلارام رومى به مهد اندرون
سکوبا و راهب و را رهنمون
دخت فیلیپ به حجله شاه رفته و از شاه باردار مى شود پیش از این که شاه را از حامله شدن خود آگاه سازد از درد غربت و دورى خانواده هم زبانان و سرزمین خویش مى نالد و خود را به بیمارى مى زند.
پادشاه که ناهید رومى را حزین و دردمند مى یابد، وى را به سوى فیلیپ بازمى گرداند:
دل پادشاه سرد گشت از عروس
فرستاد بازش پس فیلقوس
غمى دختر و کودکى در نهان
نگفت آن سخن با کسى در جهان
چو نه ماه بگذشت از آن خوب چهر
یکى کودک آمد چو تابنده مهر
زبالا و رنگ و زبو یا برش
سکندر همى خواندى مادرش
نیاورد کس نام داراب بر
سکندر پسر بود و قیصر پدر

در نزد رومیان و یونانیان نیز چنین نوشته اند که مادر اسکندر همواره به فرزندش مى گفته است که او فرزند خداوند آب روان است و همو اسکندر را تشویق مى کند تا هر چه زودتر بر جاى پدر بنشیند و به ایران حمله کند.
بدون شک مادر اسکندر در هنگامه اقامت در دربار، هر چند از مهرورزى هاى داراب شاه برخوردار بوده است اما ندانستن زبان ایرانى، زندگى او را در میان درباریان که به زیبائى او رشک مى برده اند دشوار نموده و بدون شک با حقه و کینه اى به ایران و با مهر و عشقى به شاه، اسکندر را تحریک به هجوم و تازش به ایران مى کند.
نکنه دیگر که قابل توجه است این که دختران و بانوانى که همپاى باژو خراج با شاهان و سرداران ایرانى همخوابه مى شده اند، هرگز جایگاه همسر و زن و بانوى شاه را نداشته اند و اکثر آن همخوابگى ها موسمى، موقتى و مقطعى بوده است…
جریان تهمینه و رستم نیز به دور از اینگونه رویدادها و واقعیت ها نیست که به آن جداگانه خواهیم پرداخت.
پنهان کردن باردار شدن دخت فیلیپ از داراب شاه و خود را به بیمارى و افسردگى زدن تا این که شاه مجبور شود وى را به سوى پدرش روان کند از سوى آن بانو، حسابى و به طور جدى برنامه ریزى شده بود. تا جائى که مردم سرزمین قیصر را گمان بر آن مى شود که اسکندر فرزند فیلیپ بوده و فیلیپ با دختر خود همخوابه شده است. این اقدام دختر نیز طرحى تلافى جویانه علیه پدرش بوده است. پدرى که دختر نازنین خود را همراه باژ روم به شاه ایران داده است تا شاهى خود را حفظ کند.
بدین رو اسکندرى که در میان زرتشتیان ایران گجستگى است، فرزند نامشروع، شاه ایران بوده است.

فرجام یافت به شادی

امروز شنبه برابر با روز ورهرام از ماه خورداد سال ۳۷۵۱ دینی زرتشتیان

خورداد در اوستا، هئوروتات است یعنی رسایی و کمال؛ با گزینش نیکی ها در اندیشه رسیدن به رسایی باشیم

موبد مانترانو

Tags: , , , , ,
مشترک دیدگاهها بشوید

2 دیدگاه

  1. جالب بود

  2. بسیار زیبا وروشن بود چشم براه نوشته هایی این چنین هستم بدرود پاینده باشید

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*