اسعد، سردار ملی، بابک وار کشته شد

روز سه شنتبه ۱۶ آبان ۶۳۷۶ ش. (۱۳۹۱ معا.) اسعد امیری زرزا، همرزم دیرینه من در یک درگیری ناجوانمردانه در شهر اربیل کردستان جانش را بابک وار در راه آرمان های انسان دوستانه اش در مبارزه با اهریمنان اسلامی فدا کرد.

شش سال پیش برای  نخستین بار او را در زندان ارومیه دیدم. دیری نپایید که شیفته روحیه رزمجویانه او شدم.  با هم پیمان بستیم که مقاومت کنیم و تسلیم نشویم. پیمان بستیم که شکستمان را جبران کنیم. پیمان بستیم که در هر کجا که هستیم، و در هر شرایطی که هستیم و با هر وسیله ای که در دست داریم بجنگیم. پیمان بستیم که نق نزنیم، پیمان بستیم که بهانه نیآوریم. پیمان بستیم که آسوده ننشینیم و پایدار بمانیم. و پیمان بستم که پیروز شویم.

او را به جرم «اقدام علیه امنیت کشور»، عضویت در «حزب کومله» و ایجاد اقتشاش به بند کشیده بودند. و مرا به جرم عضویت در «انجمن پادشاهی ایران». حکم او ۱۲ سال بود و حکم من ۳ سال.

خطای رژیم درمانده اسلامی در این بود که زمانی که ما را در اسارت داشت دست به کشتار ما نزد. رژیم روحیه جنگجویانه اسعد را میشناخت. زمانی که او پرچم ننگین جمهوری اسلامی را در مقابل فرمانداری  شهر اشنویه به آتش کشید، زمانی که به صورت پیوسته به خاطر شرایط بد زندان با مسئولان درگیر میشد، زمانی که با دلآوری تمام عرصه را بر مواد فروش های اسلامی در زندان تنگ میکرد، زمانی که پوزه «جاش» ها و خودفروشان را در محیط زندان به خاک میمالید، دست کم آن زمان رژیم میبایست دست به کشتار او میزد.

او اجازه ملاقات نداشت. مرخصی به او نمیدادند. حتی زمانی که مادر و بعد از آن، پدرش در گذشتند نیز اجازه حضور در مراسم خاکسپاری را به او ندادند. جای او دائما بین انفرادی و عمومی در نوسان بود.

پس از آزادی از زندان، اسعد صدها جوان ایرانی را در مبارزه آموزش داد. آخرین درسی که شاگردانش آموختند، راه و رسم پیشمرگی، راه و رسم جانبازی برای میهن و آرمانهای آزادیخواهانه بود.

از اینکه تا این اندازه مورد خشم جمهوری اسلامی قرار داریم به خود میبالم. این نشان دهنده این است که ما کارمان را خوب انجام دادیم. این نشان دهنده این است که راه ما ارزش پیمودن را دارد.

اسعد در این جنگ سربلندانه کشته شد. آرزوی من نیز مرگی شرافتمندانه مانند اوست. من بر سر پیمانی که با او بستم ایستاده ام. تنها نیستم و هر روز که میگذرد به یارانم افزوده میشوند. تا انتقام او را نگیرم آسوده نخواهم نشست.

 

پاینده ایران، برقرار آیین ریشه ای و کوبنده تندر

محسن باپیری

۱۸ آبان ۶۳۷۶ ش. (۱۳۹۱ معا.)

 

بیشتر بخوانید:

سروده های اسعد امیری زرزا

گرداب در گرداب تندر

ترور نافرجام محسن باپیری

Tags: 
مشترک دیدگاهها بشوید

7 دیدگاه

  1. چرا شما ها با خودتون فکر میکنین ک حق با شماست؟؟؟تاحالا به جوونایی ک توسط شما کشته شدن فکر کردین؟؟؟به پدر و مادراشون چی؟؟؟نه شما هم مثل این رژیم دیکتاتور و تروریست هستید…به امید نابودی همتون

  2. بادرود به شیر مرد سرزمین دلیران کاک اسعد اسوده بخواب که ما راهت را ادامه خواهیم داد و تا انتقامت را نگیریم از پای نخواهیم نشست /اگر سر به سر تن به کشتن دهیم /به از ان است که کشور دست دشمن دهیم /پاینده ایران کوبنده تندر

  3. پژاک مگه جدایی خواه نیستن؟ ولی من با کشتن کسانی که با اقدام مسلحانه می خوان ایران قسمت کنن موافقم ولی اگه در راه دفاع از ایران وملت کشته شده خس به سعادتش

  4. درود بر همه ی مبارزان راه رهایی ایران از چنگال تازی پرستان اهریمن سرشت.
    یاد این مبارز جانباخته همچون همه ی جانباختگان میهن جاودانه خواهد ماند.
    از یاد نبریم که تنها راه رهایی میهن همچنانکه اسوه ایستادگی و دلیری فرود فولادوند بدان تاکید داشت، مبارزات مسلحانه ولی هوشمندانه و با برنامه ریزی درست و کاربردی است.
    پاینده ایران، کوبنده تندر
    استوار باد آیین ریشه ای در آریابوم

  5. تقدیم به یار گرامی اسعد امیری زرزا زندانی سیاسی و پیشمرگ کومله کردستان ایران که در تاریخ ٦/١١/٢٠١٢ در اربیل کردستان عراق ترور شد.

    روحش شاد

    باز نیز کبوتر سفید بال عشقی در کهکشانها و آسمانهای خیال به پرواز در آمد و مرا تنها

    گذاشت و اکنون که درمیان چهار دیواره طلسم زندان تنها و مهبوت نشسته ام به هر کجا می نگرم می بینم اسم سهمگین غم را و می شنوم قهقه های وحشتناک این هیولای عضلیم را که هر دم می خواهد روحم را در چنگا ل خود فشارد.

    و من هر دم با فرشته خیال گام بر میدارم و به هر کجا می نگرم منظره و دیمن خیال تو را می بینم تو رفتی اما هنوز هم از دیدن من پنهان نیستی و در مقابل چشمان منی قد و بالای تو بسال ریحانی در دو سوی رودخانه می روید و رخسارت مانند گل گندم و چشمانت به اندازه غروب شهر اشنویه می درخشند.

    اما آندم که از دید من در نهانی غم گلویم را می فشارد و حسرت بمانند ابری سیاه وجودم را در بر می گیرد.

    و بجای تبسم و لبخند غم برروی لبانم آشیانه می سازد و به کلی غمگینی از صورتم می بارد.

    نازنین …… شب به آخر رسید. زانوهایم خشکید و ماه بر قندیل آسمان محو شد. دروازه دلت را برمن بگشای. من همان عاشق غمزده دیروزتم .من همان گنجشک در گاه توام همان تشنه بی صدا در شب بارانی ام. دروازه دلت را بر من بگشای. اینک برای چیدن یک شاخه از گل نرگس چشمانت آمده ام.

    برای اندکی کریه هایت و برای دیدن شبهای پر کابوست.

    ((می خواهم در گورستان قلبم بخاک سپارم))

    ((عشق ناکام وچهره زیبای تورا))

  6. درود بر روان این شیر مرد بیشه کردستان ، تا انتقام او را نگیریم از پای نخواهیم نشست .

    پاینده ایران، برقرار آیین ریشه ای و کوبنده تندر

  7. بازستانی اموال مردم

    امام رضا آدم خوبی بود؟ خیله خوب قبول آدم خوبی بود
    معصومه آدم خوبی بود؟ خیله خوب اینم قبول/ حالا میشه لطفا مال واموال ما را پس بدید!؟

    اگه اون طلا ها که همینطوری بیخودی بالای قبر این دو تا آدم هست را پس بدید دیگه بدبخت و دربدر توی ایران باقی نمیمونه رنج وعذاب از این سرزمین رخت میبنده قبول اونا آدمای خوبی بودند اصلا فرشته بودند ولی مردم ایرانم که اهریمن نیستند که مال واموالشون را شما بگیرید و بزارید روی قبر خاندانتون آقا مگر اینا نمردند مرده که طلا نمیخواد پول ما را به ما برگردونید مردم سرزمین من گشنه اند از لحاظ فرهنگی خیلی هاشون فقیرند نمیگم دزدی نمیگم نامردی الان با زبون خوش دارم باهات حرف میزنم واسه این که تاریخ این را ثبت کنه میگم.

    حالا ببین ما اگر بخوایم به قولی قشنگ هم حرف بزنیم میتونیم ولی توی گاو اگه حالیت نشه و پسشون ندی به آفریدگار قسم من پسشون که میگیرم هیچ قلب و کلیه زن وبچه ات را هم میگیرم. بزار یخورده مملکت شلوغ بشه به خون پاک همین اسعد قسم بازار را پر از کلیه و کبد زن هر چی پاسداره میکنم من کبد و کلیه بچه ات را توی بازار به همون قیمت قصابی ها میفروشم. چشم مرد این خونه را دور دیدید که دختر آریا بوم باید پاشه بره دبی تا این شیخهای عربی بگند عجب گوشتهایی از ایران میاند و به ریش اسطوره های ما بخندند این جنگ بین تندر و اسلامه و اسلام هم باید ریشه کن بشه فرقی نمیکنه زن و بچه تو هم توی این جنگ و مقابل ما هستند ما هم به اونا به چشم غنیمت (انفال) نگاه میکنیم.

    تو لیز بخوری بیفتی بچه هات تا دم کشتارگاه سر میخورند خیال کردی میای یخورده حکومت میکنی یه خورده هم میرینی و میری ک. من توی این سی سال اینقدر شده که ک. توی پاسدار فقط نمی تونه از پسش بر بیاد باید زن و بچه ات هم بیاند و ما هم که نگیم اونا میاند تو هر تظاهراتی که برگزار میشه تقریبا نصفشون زنند بشین فکرهات را بکن کدوم را میپسندی زبون خوش یا مشت و لگد.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*