معنای قدرتمندی ایرانشهر

به نام خدای ایران

 

بارها و بارها شده است که در اخبار روز شاهد استفاده از نام پرشیان یا پارس بوده ایم، حال چه مثبت و یا منفی، صحبتی که می خواهم به آن بپردازم، نگاهی است که چه خود ما ایرانیان و خارجیان، به قول روشنفکران مشروطه، فرنگیان، نسبت به ایران باستان داریم.

قبل از هر کلام و سخنی، بگزارید کمی صحنه را از نو نگاه کنیم.

در کتاب اسلحه، میکروب و فولاد، نویسنده سعی در این دارد تا الزاما جوابی پیدا کند، برای اینکه چرا بیشتر سرزمینهای کره زمین، فن آوری های مدرن و قدرت های نظامی جهان در دست مردمانی است که ریشه در اوراسیا دارند. من در این مقاله به موضوع این کتاب نمی پردازم، ولی از گفتمان کلی کتاب یک گفتاری  در باره ایران خواهم داشت.

جنگ.

بله کلمه ای است که با گفتنش در چهره بسیاری از انسانها غم و اضطراب و ترس و نا امیدی نمایان می شود. مطمئن هستم که همگی صحنه هایی از جنگهای متفاوت را در تلویزیون و ویدیو دیده اند، در جنگهای امروزی شاهد آن هستیم که سربازان هر طرف با اسلحه خویش، به نبرد طرف دیگر می روند، همه دیده ایم که چگونه جوانان یک جامعه، اسلحه به دست پا به صحنه جنگ می گذارند. با بمبارانها و شلیک های گلوله، جنگ تبدیل به جهنمی ترسناک و خطرناک می شود، تا جایی که برای سربازان جوان دیدن این همه خون و خاک، انفجار و خطر غیر قابل تحمل، و گاهن موجب اختلالهای روحی و روانی برایشان می شود، کشتن یا کشته شدن در نبرد جنگی، دل هر رزمنده ای را به درد می اندازد.

این گفتمان بیشتر نگاهی روحی و روانی داشت، ولی بگزارید جمله دیگری را هم بیان کنم : طبیعت بی رحم و سنگ دل است و ما انسانها هم دارای این حق هستیم که بی رحم و سنگ دل باشیم.

و حالا سفری می کنیم به ۲۵۰۰ سال پیش و نگاهی می کنیم به سرزمینی که فرنگیان آن را پرشیا و ساکنان آن سرزمین ایران می خوانندش. سرزمینی است با وسعت چندین میلیون کیلومتر مربعی در بین چند امپراطوری قوی شرق و غرب، دارای منابع طبیعی مهم آن زمان مانند آهن، طلا و زمین های پر بار گندم و جو و غیره و برای پایان جاده ابریشم، راه تجاری غرب و شرق از بین این سرزمین می گذرد. حالا فکر می کنید ساختار این سرزمین چگونه می توانست از خویش در مقابل سودجویان و طمع خواهان دفاع کند؟ آیا با مهر و خوشی، آیا با صحبت، آیا با گل فرستادن، آیا با صحبت از حقوق بشر؟ آیا با عرفانی بودن؟ آیا با سوفی گری؟ آیا با فرستادن گل به دشمن؟

جواب همه این سوال ها نه می باشد، تنها و تنها یک چیز بود که مردم ایران را از چنگال دشمنانش در امان می داشت و آن ارتش ایران بود.

این سربازان ایرانی بودند که در میدان های جنگ با پیروزی بر دشمن چه یونانیان، رومی، تارتار، سکا، تورانیان، مصریان، آسایش و استقلال ایرانزمین را حفظ می کردند و هر زمان که این کار نشد، اسکندر و تازیان، نور ایزدی و آسایش و استقلال ایرانزمین و ایرانزمینیان نیز از بین رفت.

پس به یک نتیجه کلی رسیدیم با این نگاه کلی، پیروزی در میدان جنگ حرف اول یک نظام قوی و مستقل می باشد. شاید این جمع بندی کمی کلی باشد ولی ترجیح می دهم به همین اندازه به آن بپردازیم، چون اگر نه، مجبور می شویم به همه جنگهای تاریخ نگاه کنیم و نتیجه گیری کنیم، و مطمئن هستم که دوباره به نتیجه بالا خواهیم رسید، برای یک مسال ساده، اگر آلمان جنگ جهانی دوم را برده بود، نه تنها شاهد کشتار شش میلیون یهودی بی گناه بلکه باید شاهد از بین رفتن بیش از صدها میلیون انسان بیگناه می بودیم

پس بردن جنگ و پیروز بیرون آمدن از نبرد جنگ هدف اصلی می باشد، ولی چگونه جنگ را می شود برد؟ برای این سوال فقط یک جواب هست، هر طرف میدان جنگ که بیشتر از دشمن خویش بکشد، برنده نبرد خواهد بود. ولی در جنگ های دوهزار سال پیش که اسلحه های دوربرد وجود نداشتند، نبرد تن به تن، و با شمشیر کشی، گرز افکنی، تیر زنی و نیزه پرانی و چیزهای دیگر  همراه می بود. ویک زمان که جنگ شروع می شد، تا هر طرف خون بیشتری نمی ریخت برنده نمی شد.

جالب این جاست که با هر پیروزی در میدان جنگ، ابهت ارتش پیروز هم بالا می رفت، تا جایی که هر پیروزی در جنگ به ابهت ارتش وآن امپراطوری افزوده و ترس را در دل دشمنان افزایش می داد، و بلعکس هر شکستی، ابهت آن ارتش و امپراطوری را کم می کرد و طمع دشمنان برای حمله را زیاد.

پس ابهت یا پرستیژ یک امپراطوری با پیروزی هایش در جنگ ها افزایش می یافت، جنگ ها با داشتن فن و تکنولوژی و کشتن دشمنان به پیروزی می رسید. و کشتن به معنی ریختن خون دشمن، و در جنگهای تن به تن، باید دارای بهترین آمادگی جسمی و روحی بود تا بتوان زنده و سالم از آن خارج شد.

با نگاهی واضح تر می بینیم که اگر ایرانشهر دارای یکی از کشنده ترین ارتشهای روز زمان خویش نمی بود، به هیچ وجه تبدیل به یک ابر قدرت نمی شد، اگر سازماندهی لازم و تکنولوژی روز را در اختیار نمی داشت، در جنگهای خونین به پیروزی نمیرسید، و پرستیژ و ابهت تاریخی خویش را به دست نمی آورد. ملی مذهبی های جمهوری اسلامی تنها حاضر به قبول یک چیز هستند و آن این که ایران باستان با کوروش شروع میشود، البته نه آن کوروش کشور گشا و دارای ارتشی کشنده که دشمنانش با شنیدن صدای شیپورهایش در های شهر ها و کشورهایشان را برای او باز میکردند. مبادا اینکه به دست سرباز مادی، پارتی و پارسی کشته بشوند. همان اتفاقی که در شهر بابل افتاد. درست است که کوروش منشور حقوق بشر خویش را بعد از فتح بابل منتشر کرد، ولی اگر قدرت ارتش شاهنشاهی کوروش نمی بود، نه جنگی اتفاق افتاده بود و نه فتحی و بر همین برهان، منشوری هم منتشر نشده بود، و ما امروز ممکن بود اسم کوروش را هم مانند هوخشتره، مهرداد چهارم، خسرو پرویز و تنی بسیار دیگر به فراموشی می سپاردیم. این گونه دید داشتن نسبت به تاریخ باستان یکی از عافتهای اسلام و مسلمانان در ایران است، که سعی در این دارند که به تاریخ مان نگاهی ملوسانه، فیلسوفانه داشته باشیم، و به جنگهای ایران باستان نگاهی نه جنگجویانه و خصمانه بلکه نگاهی مظلومانه و در خور تاسف بنگریم. بله ما در ایرانشهر کشوری جنگجو بودیم و در هر جنگی که شرکت می کردیم هدفمان پیروزی می بود، و تنها تفاوتمان با دیگر امپراطوری ها این بود که بعد از پیروزی با بازندگان با احترام رفتار می کردیم و بس.

اکنون اگر نگاهی به روز داشته باشیم شاهد یک چیز هستیم و آن این است، انیران بر ایران حکومت می کنند و ایران فاقد قدرت نظامی است. حالا هر چقدر صلح دوستان و دوستان چپشان به دنبال این باشند، که با صحبت کردن و گل هدیه دادند مسائل سیاسی و اقتصادی و ارضی روز حل شدنی است، با نگاه تاریخی بالا بر عکس آن برایمان به اثبات رسید.

اگر امروز شاهد لگن پرانی کشورهای پتیاره، و ادعاهای واهی هستیم، تنها و تنها یک مسئول وجود دارد و آن خود ما ایرانیان هستیم، اگر امروز همه ما ایرانیان به باستانگرایی روی آورده بودیم، اگر اسلام را به دور انداخته بودیم، اگر به انجمن پادشاهی ایران پیوسته بودیم، امروز می توانستیم با آیین ریشه ای به دست، حکومتی را در ایران به وجود آوریم، که هیچ پتیاره ای چشمداشتی به خاک ایران نداشته باشد.

باز هم می گویم این ما هستیم که باید به ایرانیتمان بازگشت کنیم، هنوز هم دیر نیست، به دنبال اعتراض به گوگل نباشید، برای یک بار هم که شده، فریاد بکشید، عرفان گری، سوفی گری را به چاه بریزید، آیین ریشه ای را به دست بگیرید، و با مشت و گلوله حکومت آیین ریشه ای که همان پادشاهی واقعی ایرانی است را به قدرت برسانید، تا دیگر نگران ایران نباشید.

تندر آزاد گر ایران است پس به آن بپیوندید.

 

پاینده ایران

پاینده انجمن پادشاهی ایران

پاینده آیین ریشه ای

 

نیکدل کاویانی

Tags: ,
مشترک دیدگاهها بشوید

2 دیدگاه

  1. ناراحتی اعصاب گرفتم وتاآخرعمربایدروز 11 تا قرص قوی بخورم.32سال اززندگیم گذشت هیچی نفهمیدم.موسوی وکروبی هم ازخودشونن.همشون شبهاسرشون تویه آخوره امیدوارم رضا پهلوی عزیزواردایران بشه ایران ویران شده روآبادکنه من ازمرگ نمیترسم چون یه باربه دنیامیاییم اگه بترسیم زندگی ارزش پیدانمیکنه.من چیزی ندارم که ازدست بدم.جانم فدای میهن.

  2. من میگم تاکی این اعدام هاوفسادوموادمخدرکه جون همه روگرفته ازطرف رژیم آخوندی بایدادامه داشته باشه دنوکرتم.بیاییدایران رونجات بدید.من وخانواده ازسال
    1360تا 1365 تواهوازودزفول تبعیدبودیم وپدرم افسر شهربانی بود.زندگی خوبی داشت.تااینکه این خرهاآمدن.آقای عقاب عزیزایران من ازسال1376تاالان بخاطرکتک خوردن ازیه بچه بسیجی عقده ای که توسرومغزم زدناراحتی اعصابگرفتم.کی میتونه این سالهای که میتونستن بهترین سالهای عمرم باشن برگردونه

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*