دختر خورشید

……تقدیم به سازمان زنان کردستان……

توصیف تورامن چگونه باید ای زن…

به شعری پاشکسته سرودن !

مراهرگز نشاید توصیف

توراباشعروقصیده

رومان وغزل

قلم رایارای نوشتن نیست.

زان سان که ……

واژگان شمشیر بدست

برپیگرتاریخ می تازند

تا که غبار فراموشی را

ازسیمای زمان بزدایند !!!

واندم که فرشتگان نارنجی …….

به تکریم نام تو

وحشت خلاق شب را ….

به سپیده دمان صبح میکوبند ……….!!!

توصیف تو را من چگونه باید ای زن…

به شعری پاشکسته سرودن!

ای که نامت وحشت آیین وسنن

تیشه ای برپیکرآداب کهن.

اینک بی نام تو ………

جهان به طنابی ماند

که در دستان زمان پاره شده است.

نه به طنابی شاید …….

به عروسک گمشده ای ماند

که شب هنگام در نیستان

ازشدت سرما بخود میلرزد.

سخن از اعجاز مقام توست

دراین محفل که من …….

تار و پود احساس را

برشیارهای کمرنگ باران

هدیه کردم.

توصیف تو را من چگونه بایدای زن

به شعری پاشکسته سرودن

بدینسان من ……

چونان کودکی بسویت آمدم

کورمال  کورمال به آرزوهای تو رسیدم.

وخودم رابه اندیشه های تو پیوند دادم.

چه زیباست اینگونه زیستن !!

بیرقی چون خون بردست

تفنگی بردوش

جان برکف

ودشمن زبونی که تنش با تلنگری میلرزد.

تو افسانه شکیل خلقت

دختر آن خورشیدی

که لوای سه رنگ وطنت ……..

میکشدش بردوش.

توصیف تو را من چگونه باید ای زن !

به شعری پاشکسته سرودن ؟؟؟

 

اسعد امیری زرزا

Tags: ,

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*