ما باستانگرا هستیم؟

در قرن بیست و یکم، اجتماع انسانی غربی با پشتیبانی از تکنولوژی قدم به سوی افق هایی گذاشته است که در عمل مرز کلاسیک، یعنی چیزی که به مدت سه قرن، از اوایل سال ۱۷۰۰  تا سال ۲۰۰۰ میلادی، سمبل یک مملکت می بود و مردم داخل آن را از همسایگانش جدا و متفاوت می ساخت ، حذف کرده است. امروزه تکنولوژی چنان پیشرفت کرده است که همه انسانها که توانایی آن را داشته باشند (چه سیاسی، چه اقتصادی) می توانند با سراسر دنیا و در درون مرزهای کشور های دیگر با  زبانهای متفاوت رابطه بر قرار کنند، و با یکدیگر به تداول اطلاعات و علاقه شخصی بپردازند. در قرن بیست و یکم نگاه ملی گرایی بسیار متفاوت شده و باید کمی در مورد آن به بحث پرداخته شود.

اصولاً در قرن ۱۷ جامعه متفکر زمان که همان اروپا و سرزمینهای تحت فرمانشان است، شروع به یک نوع شکوفایی علمی و نظری می کنند که در این مقاله فقط به مسائل سیاسی آن می پردازیم، در یک نگاه می توانیم در یابیم که اروپای قرن ۱۷ از دوران فئودالی خارج می شود و راه را برای تشکیل کشورها بوجود می آورد، چنان که تا قبل ازآن کشور به مفهوم کلاسیک امروزی، که ما در ذهن داریم وجود خارجی نداشت، برای مثال شاه یک سرزمین مانند اسپانیا به غیر از کشور خویش دارای حق مالکیت بر نصفی از ایتالیا ، تمامی  سرزمین های هلند و بلژیک و همچنین تا یونان می بود، به شکلی که این حقوق از طرف خاندانش و ازدواجهای شاهی به وی می رسید، به شکلی که بسیاری از سرزمینهای اروپا، مالکانی داشتند که  به زبان مردمشان، نمی توانستن صحبت کنند. این مسئله یکی از مشکلات سیستم فئودالی و بانی بسیاری از جنگهای اروپاییان شد.

مفهوم امروزی میهن یا کشور بعد از انقلاب فرانسه جدیت بیشتری دریافت کرد و با انقلاب های مردمی که خواهان دموکراسی و آزادی می بودند قدرت بیشتری گرفت، تا شاهد بوجود آمدن ناسیونالیزم کلاسیک شدیم. برای کسانی که به زبان های لاتین آشنایی ندارند، لازم به اشاره هست که ناسیونال معنای میهنی و ایزم معنای طرفداری را می دهند، یعنی کلمه ناسیونالیزم را می شود به شکل میهن گرایی یا طرفدار میهن بودن ترجمه  کرد. همانطور که کمونیسم معنای مشترک گرایی می دهد.

ما ایرانیان نیز در طول تاریخ شاهد میهن گرایی های فراوانی بوده ایم، ولی این در عصر قاجار هست که این افراد با برچسب روشنفکر، به فرنگ سفر می کنند و با دیدن سیستمهای اجتماعی و فکری اروپاییان تصمیم به کپی برداری می گیرند و پایه های تفکرنوین کشور داری را با خود به ایران می آوردند و با آن جریان مشروطه خواهی آبیاری می شود، اما در این راه که مانند بقیه کار های ما ایرانیان در این ۱۵۰ سال اخیر، دارای عیب های فراوانی بود، که روشنفکران هیچ گاه نایستادند و نپنداشتند، فقط در کوتاهترین زمان، کپی کردند. ایده های ناسیونالیزم در اروپا، بعد از رنسانس و بازگشت اوروپا به دوران امپراتوری روم کلید خورد، اروپاییان  کلیسا را کنار گذاشتند و به بالین روم باستان برگشتند ، با این کار دوران تاریک کلیسا را با نور قوانین رومی و به روز رسانی آنها، روشن کردند (قوانین مدنی نا پلئون)، از دل این قوانین بود که سکولاریزم و جدایی دین از حکومت در اروپا به وجود آمد.  اما در ایران ما، بدون بازگشت به ایران باستان و بدون بوجود آوردن سکولاریزم به آغوش ناسیونالیزم و گفتمان نوین کشور داری رفتیم، چیزی که باعث بوجود آمدن یک تفکر گمراه کننده و کال گشت.

ایدهٌ ملی گرایی اسلامی، چیزی که ملی مذهبی ها امروز وارث آن می باشند، در این ایده ساختارها و اندیشه ها بر دور ایران بعد از اسلام می چرخد یعنی ایران و حکومتی که این ملی گری را به رسمیت می شناسد، روز تولد خودش را، فردای روز شکست قادسیه دانسته، وقبل از آن را سیاهی و پوچ می داند. لازم به تذکر هست که در این مقاله به مسائل اسلام و اسلامیون نمی پردازم چون استاد فولادوند به این مسئله پرداخته اند و دیگر همه می دانیم اسلام چیست و جایش در آیندهٌ ایران در کجا خواهد بود، زباله دان تاریخ.

در این نوع ملی گرایی دین اسلام که محرک تازیان برای حمله به ایران بود جایگاهی بسیار مهم دارد، این نوع ملی گرایان برای دفاع از خویش ازهمه راهها استفاده می کنند تا آثار باقی مانده از دوران ما قبل تازی در ایران را نابود و از بین ببرند تا ایشان با تمام قدرت پرچمدار ملی گرایی شوند، و هر زمان که نیاز به آن داشته باشند با سپر کردند شخصیت های مهم این ملی گرایی، مانند علی، حسن، حسین، شاه عباس و غیر به نفع خویش سود ببرند. فکر نمی کنم لازم باشد به تخریب آثار پیش از اسلام به دست تازیان دراین ۱۴۰۰ بپردازم، همانا که خلخالی بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷، با بلدزر قصد تخریب تخت جمشید را داشت و یک ستون آن را هم تخریب کرد.

برای تکمیل این نظر به سخنان خامنه ای گوش کنید:

آیت الله خامنه ای در ادامه اظهارات خود، نکاتی را در مورد گرایش به ستایش از فرهنگ ایرانی نیز مطرح کرد و گفت: “در مورد علاقه به ایران، به جای تاکید بر ایران قبل از اسلام، بر ایران بعد از اسلام تاکید شود زیرا افتخارات ایران بعد از اسلام در هیچ دوره ای از تاریخ ایران وجود نداشته است.”

وی از جمله به پیشرفت های ایران در دوره حکومت پادشاهان دیلمی، سلجوقی و صفوی اشاره کرد و گفت که این پیشرفت ها قابل مقایسه با دستاوردهای ایران در دوره های قبل از اسلام نیست و اظهار داشت: “اگر می خواهید از ایران و ایرانی گری حمایت کنید، ایران بعد از اسلام مستندتر و آشکارتر است.”

بی بی سی دوشنبه 29 اوت 2011 – 07 شهریور 1390

 

ایشان فتح بابل به دست کوروش، دستور حقوق بشر کوروش، ساخت کانال سوئز به دست داریوش، شکست ۳۰۰۰۰ سرباز رومی به دست ۱۰۰۰ سواره نظام پارتی، باتری بغداد دوران اشکانی، قنات های زمان ساسانی، سخنان بوذرجمهر و خیلی جیزهای دیگر که در اینجا نمی گنجد را فراموش می کند، و به کشتارهای تازیان، از مردم ایران زیر سایه سلطانان مسلمان را افتخار می بیند.

حال در جواب این ملی گرایان تازی پرست که به ایران بعد از اسلام علاقه دارند، باید گفت ما ایرانیان به ایران باستان، به ایران پیش از اسلام علاقه داریم، ما به باستانمان که خبری از حکومت دینی نبود باز خواهیم  گشت، ما با بازگشت به دوران ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی، رنسانس ایران را بوجود خواهیم آورد، انتقام جنگ قادسیه و خون یزد گرد سوم را با باستانگرایی خواهیم گرفت، با پرچم کاویانی و آیین ریشه ای در دست، ایران باستان را به روز می رسانیم، و در دموکراسی آیین ریشه ای، سمبل مقدس ایرانیت یعنی پادشاهی را به ارمغان می آوریم تا فره ایزدی تاریکی اهریمن را از ایرانزمین پاک سازد و ایران دوباره جایگاه سیمرغها ، هوخشتره ها ، اردشیربابک ها، خسرو پرویزها و کاوه های آهنگر بشود.

آری ما ایرانیان به ایران باستان مهر می ورزیم، پس ما باستانگرا هستیم.

پاینده ایران

پاینده آیین ریشه ای

کوبنده تندر

نیکدل

 

 

 

 

Tags: ,
مشترک دیدگاهها بشوید

2 دیدگاه

  1. «من ایرانی نیستم چون کیش و آیین ایرانیان مزدیسنا وبهی است و کتاب آسمانیشان اوستا، اما از کودکی به من آموختند که دین من اسلامِ اعراب، زبان نیایشم عربی و کتاب آسمانیم قرآن تازیان است.

    من ایرانی نیستم چون خدای ایرانیان اهورا مزدا همه جا هست، اما من برای پرستش الله رو به سوی مملکت و کعبه ای که با دست اعراب ساخته شده نماز می گذارم.

    من ایرانی نیستم چون نمی دانم آریو برزین، یوتاب، گرد آفرید، آپاما و آرتمیس که بودند؛ اما در جای جای ایرانم مدفن اعرابی است که به ایران هجوم آورده و غارت کردند و به پاس تشکر و احترام، در و دیوارشان را به طلا و جواهر آراسته ایم .من ایرانی نیستم چون حتی نام و سرگذشت هیچ یک از سرداران و پادشاهان کشورم و نبردهایشان را در دفاع از ایران زمین نمی دانم ، اما تمام جنگ ها و فتوحات اعراب را از کودکی در مدرسه به من آموختند و هزاران بار تکرار کردند که مبادا از خاطرم برود. من ایرانی نیستم چون رهبران و پادشاهان کشورم لباس عربی بر تن می کنند و به آیین آنها سخن می گویند …..»

  2. Ba doorood bar shoma doostane gerami, rastesh man ta yek saleh pish hanooz MOSALMOON boodam va agar kesi be MOHAMMAD, ALI va ya HUSSAIN mikhast badoo-bira bege mikhastam ya ooon ra jer bedam ya khodam ra ke chera in sokhanan ra mishnavam…. ama haminak bayad begam ke mardome IRAN zamin va PARSI zabanan daran az khabe NANGINEH 1400 sale bidar mishand va omidvaram roozi resad ke in TAZIAAN (ARAB-HAYE) palid be sazaye karhayee ke bar sare maa IROONIHA avoordand ra sareshoon biyaad! Haminak man YEKTA parast hastam va gerayeshi ham be MASIHIYAT daram, vali bayad dooroostoo hesabi bekhoonamesh va bedoonamesh… BA SEPAAS, door ba IRANIAN va PARSI zaboonha va nefrin ba peykare har-chi TAZI hastesh… 🙂