،،، مرگ بر آزادی ،،،،

شعر : مرگ بر آزادی ،،،،

قطره اشکی از دیده ای پنهان جاریست/ وفریادهای خاموش در لابلای امواج باد/

من ازدور می نگرم/ به تابوتی که ،،، بر شانه های مردم سنگینی میکند/
و در پس کوچه های کهن/ ازمیان دیوارهای کاهگلی/ که نفرت اهورایی/ از بی قربی خار لبه دیوارش درفوران است/
درعبور/
عجبا ،،، / که مردمان پای درزنجیر/ شعارمرگ برآزادی سرمیدهند/
براستی که اینان درسایه هاشان میغلتند/ این است عشق به تظلم/

درتباهی آرمیدن/

و من ازدور مینگرم/ به حاصل ضرب بیهودگی و مرگ/ مرگ در راه مرگ/
و جهش ادواری خاطره ای تلخ/ که سنگ سیاه آسیاب تاریخ را بلرزاند/
ظهور مردمانی با سبدهای خالی/ که شمشیر بدستان عصر خلافت و بت شکنان بت پرستند/
مردمان را گفتم/ تاختنتان چه به ساختن؟/ دگربار چه کردید؟/ که آن ابراهیم خلیل بتهایتان راشکست بی دلیل/

و من در باورم نمیگنجد هرگز/ تکرار رؤیا بربام فلک/ آزمودن تلخترین تجربه ها/
توقیف زمان/
وتزریق اجباری صبحان به جهان/

اسعد امیری زرزا – مهرماه ۱۳۸۶،  زندان مرکزی ارومیه بند سیاسی،

Tags: ,

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*