،،،، باران خشم ،،،،

،،،،شعر : باران خشم ،،،،

چهار، سه، دو، یک/ وصفرآغاز یک انفجاراست درقهر زمان/ بدایت عصری نابهنجار/
وآغازی بس منفور در بهت زمان/ ثانیه ها/ از آلزایمر در انزجار/
و دقیقه ها را تب وحشت فراگرفته است/ باران اشک از چشمان ژوکند درفوران/
زمین گم شده است/ ستارگان سیاهپوش، مشعل بدست در تکاپو/
کودکان سیاهپوست فریاد میزنند/ بولیوار ،،،،،، بولیوار ما از اسارت گریزانیم/ وسیمون بولیوار زنده میشود/
نبرد واژه با واژه/ و تاریخ دوباره جان میگیرد/ حماسه ها میخروشند/ درآنسوی بی نهایت/
لورکا/ باخون خود می آراید واژه آزادی را، برسنگ قبر خویش/
ازتابلوی پیکاسو قطره خونی میچکد/ فریاد زاپاتا درعمق گور/ فاشیزم را می لرزاند، ومکزیک و جهان را فرا میخواند/
باران خشم شستشو میدهد قلب تاریخ را/ وتاریخ پیوند میدهد قلبها را/
وآزادی شکوفامیشود، برگونه های انتظار ،//////

اسعد امیری زرزا _م ، فروردین سال ۱۳۸۴

Tags: ,

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*