یک زن در آستانه سنگسار، چه کسی مقصر است؟

در امتداد جنایات خرد و کلان رژیم جهل و جنون اسلامی، نزدیک به اجرا شدن حکم سنگسار یک زن در ایران نگرانی سازمان های حقوق بشری را بر انگیخته است.

طرفداران اسلام لطیف شده همواره کوشیده اند قانون وحشیان تازی (تازینامه) را به گونه ای تاریخمند بدانند. مخالفان ولایت فقیه سنگسار را در زمان غیبت مانند بسیاری از قوانین دینی اجرا نشدنی می دانند و مدافعان حقوق بشر در گوشه و کنار جهان آن را تحت هر قید و شرطی وحشیانه و غیر انسانی می دانند و بدین ترتیب هر کسی بدون بینش به تاریخ اسلام و حکومت اسلامی و ترس و لرز زیر سوال بردن اسلام از زیر این علامت سوال بدر میرود و همگاه با آن راهی برای محکوم کردن برخی از مجازات های اسلامی می جوید.
در برابر ایرانیان راستین بسیاری را داریم که فرصت را غنیمت شمرده و برای رسوا ساختن دین کثیف اسلام به تبلیغات خود می پردازند و من خود نیز این رخداد هنوز انجام نگرفته را فرصتی می شمارم تا نیک را از پلشت و راست را از دروغ آشکار سازم.

سنگسار در اسلام اهریمنی

و اما حکم سنگسار در اسلام چگونه بوده است؟
پیش از هجرت محمد تازی به مدینه در تازینامه آیاتی مبنی بر دوری کردن از فرد زناکار آورده می شود. پس از همه آیه ی 3 سوره ی نور که حکم تازیانه را آورد. در آیه 43 سوره مائده نوشته:«و چگونه آنها(یهود) سر به حکم تو فرود آوردند در صورتی که تورات نزد آنهاست در آن حکم الله در آن است و از آن روی گردانند…

اشاره به حادثه ای دارد که مرد و زنی یهودی را به جرم زنا نزد محمد تازی آوردند (زنای محصنه) از یهودیان پرسید که مجازات شما بر زناکار چیست؟ آنها گفتند بر هر یک 40 تازیانه بزنیم (تازیانه در یک روایت حذف شده) و آن گاه آنها را با روی سیاه رو به پشت سوار الاغ می کنیم و می گردانیم. محمد تازی از یهودیان خواست تا تورات را بیاورند. پس از آن که محمد تازی آگاه گشت که حکم زنا کار سنگسار است حس ددمنشی خود را نتوانست کنترل کند و دستور داد سنگسار را اجرا کنند.

در زمان محمد تازی نیروی انتظامی و قوه قضاییه و دادگاه اسلامی وجود نداشته. افرادی بوده اند که نزد پیامبر رفته و برای توبه یا طلب بخشش از خدا نزد محمد تازی رفته اند. محمد هم از آنها پرسیده آیا دیوانه ای؟ آیا دروغ می گویی؟ و… و پس از اصرار آن فرد آنها را سنگسار نموده است.

پس محمد تازی یک آخوند بوده و نه. از آخوند هم آخوند تر و مکار تر بوده و افرادی که اعتراف می کردند را سنگسار می کرده است. اما به چه هدفی؟ آیا از اجرای حکم الله (سلمان فارسی) خشنود می شده؟ آیا ابوبکر و عمر و سلمان این یکی حکم را به محمد تازی سفارش کرده اند؟ آیا با اجرای این حکم در ملا عام مردم را مسلمان تر می کرده است؟ در ادامه به پاسخ این پرسش می پردازیم.

اسلام از دیدگاه ما

استاد فرود فولادوند به عنوان یک اسلام شناس و تاریخدان اسلام را مرامی با دو ویژگی بربریت و استعمارگری به ما معرفی نمود. پس اسلام بر خلاف مدعیان حاضر، خرافات نیست یک نسخه و شیوه حکومتی است و این که چه جور شیوه حکومتی است درباره آن بارها سخن گفته ایم.
در بیابان های عربستان دوران جاهلیت کشاورزی، صنایع مربوط به آن زمان خبری از این ها نبود. حتی پیدا کردن آب نیز راحت نبوده است. قبایل برای رفع نیازهای خود به قبیله های دیگر یورش برده و مال، آذوقه و زن و بچه قبیله شکست خورده را از آن خود غارت می کرده اند. پس تازیان با غارت همراه با وحشی گری آشنا بوده اند.
اگر بخواهیم سنگسار را از دیدگاهی که از اسلام بررسی کنیم نیاز داریم بدانیم مصداق زنا در اسلام چیست؟ دیدگاه اسلام به زن و ازدواج و خانواده و روابط چیست؟
اگر یک قاضی شرع چه در دوران محمد تازی و چه در رژیم اسلامی برای صدور حکم نیاز به یک قانون ثابت دارد. چنین قانون ثابتی در اسلام اگر فرض بگیریم اسلام خوب باشد قانون ثابت وجود ندارد. در تازی نامه 4 حکم متفاوت به صورت صریح آمده که از نظر ترتیب زمان نزول آیه، نخستین آن دوری کردن از زنا کار بوده، دومی این که شوهر زن زناکار را کتک بزند، سومی آیه سوم سوره نور بوده که حکم تازیانه بوده. مورد چهارم این است که زنان خود را در صورت زنا (یاتین فاحشه) در خانه حبس کنید تا از تشنگی و گرسنگی بمیرند.(سوره نسائ آیه 15) مورد 5 که حکم راندن بر اساس تورات بوده همین سنگسار بوده است. چرا محمد تازی و دیگران خشن ترین حکم را برگزیده اند؟

حال به مصداق زنا در اسلام می پردازیم. برای این که بدانیم زنا در اسلام چیست باید بدانیم ازدواج در اسلام چیست. در تازی نامه واژه ای به نام ازدواج نداریم. هر چه هست نکاح هست. معنی نکاح را به خوبی می دانید و اگر محمد تازی می گوید «النکاح من سنتی» معنی میدهد «گاییدن روش من است». برای اطلاعات بیشتر می توانید در آرشیو برنامه های استاد فولادوند دنبال آن بگردید.

محمد تازی و سلمان فارسی به خوبی می دیدند که جامعه بی بند و بار عرب جاهلی توانایی شمشیر زدن و غارت کردن دارد اما نیاز داشتند این جامعه را به یک نظامی که خودشان می خواهند دربیاورند. اگر پیش از اسلام زنان چند شوهر داشتند این در نظام اسلامی مساله ساز بود چرا که بر سر مالکیت فرزند اگر فرزند پسر باشد نزاع خونین می توانست باشد.
در نظام اسلام زن حکم برده را پیدا کرد یا اگر چنین حالتی بوده اسلام آن را مستحکم نمود. اسلام دست مرد را در کتک زدن زن باز می گذارد. (سوره نسا از تازینامه آیه 34 ) گرفتن 4 زن برای یک مرد مجاز است. ضمنا لازم است بدانید اسلام و تازینامه دست مرد را در بهره برداری از کنیز باز گذاشته است. تمام آیه 25 سوره نسائ درباره نکاح با کنیزان صحبت شده است برای اطلاع بیشتر بروید و ترجمه قرآن هایتان را بخوانید.

در اسلام بچه بازی آزاد است. شرح آن را هم به خوبی می دانید و آخوندها همچنان این سنت دیرینه را گاهی انجام می دهند.
در نظامی که غارتگری را ترویج می دهد و حتی زن و بچه هم مالکیت هستند اگر زنی از این قانون سرپیچی کند اسلام برای آن تنبیه سختی برگزیده است. زنان تحت شرایط ناعادلانه ممکن است دست به خودکشی زنند. پس آن چیست که از مرگ بدتر است؟ سنگسار.
نیاز به یادآوری است که زنا نیز در تازینامه و اسلام حد و مرز مشخص ندارد. آیا سنگسار با این همه وحشی گری می توانسته برای اشاعه ی اخلاق در جامعه بوده باشد؟
محمد تازی پسرخوانده ای داشته به نام زید که آخوندها دوست ندارند نام او را بر زبان بیاورند. زید زنی داشته که محمد اینجا نیز نمی تواند خودش را کنترل کند. محمد تازی و تازیان که  به بردگی گرفتن زنان اقوام شکست خورده بخش مورد علاقه زندگی آنان بوده و فحشا و فساد و پلیدی را به اوج رسانده بودند چه طور ممکن است برای اخلاق در جامعه چنین حکمی اجرا کنند؟

چه کسی مقصر است؟

در کتاب ولایت فقیه خمینی دلایل اصلی برقراری حکومت اسلامی را دیات، قصاص، قوانین کیفری، مالیات، خراج، جزیه، خمس و زکات از نگاه اول معرفی می کند. در جای دیگر می گوید تنها شارع مقدس اسلام حق قانون گذاری دارد. از دید وی مجلس قانون گذاری (مجلس شورای اسلامی) حق قانون گذاری را ندارد بلکه تحت اسلام باید برنامه برای دولت به وجود بیاورد.
اگر شارع مقدس اسلام حق همه چیز را داشته باشد، خمینی اهریمن تبار به دیکتاتوری مذهبی می اندیشیده است. پس از آمدن خمینی گجستک به ایران، جرثومه های لانه کرده در جبهه ملی در راس آنها جلال تهرانی و دکتر سنجابی و مهندس بازرگان و دیگر وطن فروشان آمدند و گفتند در نظام بعدی احتمال دیکتاتوری مذهبی وجود ندارد. اگر آنها جمهوری اسلامی را تجربه نکرده بودند حکومت اسلامی عربستان سعودی را حداقل به خوبی می شناخته اند.
آن هایی که بعد ها مورد خشم الهی خمینی قرار نگرفتند همچنان سمت کلاهبرداری خود را حفظ نموده، با این رسانه و آن رسانه هم مصاحبه می کنند و از سیره ی خمینی اهریمن می گویند و انتقادهای آبکی می کنند و قیافه ی روشنفکری به خود می گیرند و شرف آن را ندارند که بگویند ما اشتباه کردیم و برخی از آنها (محمد یزدی امریکن) در همایش های خارجی در کنار احمدی نژاد هم محشور می شوند، اگر مصلحت نظام اقتضا نماید.
به همین شکل گروهی از فریب خوردگی و گروهی از فریب کاری با خمینی و رژیم هم پیمان شدند.
این خیانت ها و فریب کاری ها و به دنبال آن اعدام ها و کشتارها و سر انجام ترورها موجب گشت سیر روشنفکری و اندیشه پس از انقلاب از حرکت باز ایستد. در ادامه سقوط دولت های کمونیستی که نمود تجربه ی کمونیسم بودند و جمود فکری گروه های چپ گرا و ارتجاع، آنان را از تولید فکر بازداشت.
آن چه که مانده، میان دو تیغه یکی تیغ سانسور و سرکوب رژیم اسلامی و دیگری تیغه ی غرب گرایی افراطی و اندیشه زدایی قیچی می شود و شماری هستند که به دور از همه جهت گیری ها راه درست را می روند. شاید بتوان استاد فولادوند را یک روشنفکر و اسلام شناس و ایران شناس بزرگ یاد کرد و کار علمی وی در تمام تاریخ اسلام شناسی بی نظیر بود. آنهایی که به دنبال حقیقتی می گردند تا اسلام حضرت امام خامنه ای و شامپانزه ی بلبل زبانش را بشناسند و هر روز بر سخنان احمدی نژاد تفسیری می بافند این قدر به دنبال بیهوده ها و مهملات نروند چون هیچ گاه تعریف دقیقی از مرام رژیم اسلامی پیدا نخواهند کرد.
استاد فولادوند تفسیر ساده ای اما درست از اسلام حکومتی امروز و اسلام حکومتی محمد تازی به دست ما داد. اسلام دو ویژگی استعمار و بربریت را با هم دارد. از این روی اسلام خامنه ای با اسلام محمد و معاویه و هارون الرشید تفاوتی ندارد.
سخنان روشنگرانه ی استاد فولادوند برای کسانی که از شرایط موجود سود می بردند قابل تحمل نبود. از این روی کوشیدند بگویند که او کشته شده یا اسیر شده تا بتوانند صحت عقل وی را زیر سوال ببرند و این طور وانمود کنند که آقای فولادوند با حرکت به سوی ایران خودکشی کرده و این همه صحبت از جنبش تندر و بر اندازی رژیم و … همه از روی نداشتن عقل سالم است. نیز کوشیدند جنبش تندر را با این کار زیر فشار بگذارند. هیچ یک از این توطئه ها موثر نیفتاد.
امروز می بینیم که هزاران استاد فولادوند و هزاران بردیا در سراسر ایران رشد یافته اند، دنبال حقایق می گردند و قصد دارند این حقایق را به دیگران انتقال دهند.

این سنگسار نیز اجرا خواهد شد به دست جلادانی که در آینده قرار است جوانان این مرز و بوم را شکنجه کنند. این هم خواهد گذشت و سازمان فلان حقوق بشر بیانیه ای دیگر صادر خواهد کرد و دبیر کل سازمان ملل هم بیانیه ای صادر خواهد کرد و از آن «ابراز نگرانی» های سوسول مآبانه و به راستی که این بیانیه ها کاغذ پاره ای بیش نیستند.
فلان فعال حقوق بشر پس از این سنگسار چند سخنرانی در اینجا و آنجای اروپا پیدا می کند و شاید یک جایزه حقوق بشری دیگر یا صلح نوبل دیگر از راه هارت و پورت کردن دریافت گردد.
شاید این مقاله را زمانی در فلان وبلاگ می خوانید که این عمل وحشیانه انجام شده باشد. این اولین سنگسار در تاریخ جمهوری اسلامی نبوده و شاید آخرین آن هم نباشد. در این میان کسانی مقصر هستند که راه توقف نقض حقوق بشر را بر اندازی نمی دانند و این پرسش را که راه توقف نقض حقوق بشر در ایران چیست همچو ابلهان تکرار میکنند.
کسانی را مقصر می دانم که جریان خرد ستیز را رهبری می کنند که در آن اسلام نباید رسوا شود، نباید حقایق به مردم گفته شود. همان جریانی که به گذار به دموکراسی می اندیشند و امریکا را قبله ی دو عالم می دانند در برابر بسیاری از جنایات سکوت کرده بودند و مصلحت خویش را می اندیشیده اند.
این سنگسار هم خواهد گذشت و من آن را نه سنگسار یک زن ایرانی، یک شهروند، یک متهم ویا حتی یک محکوم می دانم، بلکه اجرای این احکام و حتی نفس های کریه رژیم اسلامی را سنگ باران امنیت ملی ایران، عزت ملی ما و شرف و آبرویمان می دانم و من به عنوان تنها یکی از کسانی که در مکتب استاد فولادوند رشد یافته ام، فرصت مناسب دیده ام تا نیم رخی از چهره ی اسلام استعمارگر-خونریز
نشان داده باشم که سنگسار و وحشی گری با محمد و تازینامه گره خورده است.

هیچ مسلمان ایرانی نیست، هیچ ایرانی مسلمان نیست.

انجمن پادشاهی ایران
پرساوش

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*


*