سبز یعنی … پیروز

این روزها با وجود اینکه جنبش سبز دیگر مانند یک سال گذشته خبرساز برای رسانه های اینترنتی و خبرگزاری های بیگانه، که از حضور یکباره این جنبش پرتوان یکه خورده بودند، نیست، اما هنوز مدعیان رهبری این جنبش؛ که یک سال پیش بچه های ایران آنها را سر کار گذاشته بودند؛ دست بردار نیستند. به قول یک گویش آذرآبادگانی: این جماعت را از اسب به زیر کشیده اند، اما از زین پیاده نمیشوند.
هنوز آقای سازگارا، هنوز آقای مخملباف، هنوز نوری زاده، هنوز کدیور، هنوز داریوش همایون و هنوز رضا پهلوی و هنوز همه آنهایی که نه سر پیاز بوده اند و نه ته پیاز میخواهند به خارجی ها جنسی را که ندارند بفروشند. روی سخن آنها با غربی هاست و قالبا در تایید ضمنی حمله این کشور بیگانه و یا آن کشور بیگانه، و داستانهای تجزیه کشور، از ضرورت مبارزات مسالمت آمیز و نافرمانی مدنی صحبت میکنند. مبارزه مسالمت آمیز را برای ما تجویز میکنند و مبارزه مسلحانه را حق مسلم کشورهای بیگانه میدانند.
روی سخن این جماعت با غربی ها است. زیرا برای بچه های ایران آبرو رفته هستند و حرفی برای گفتن ندارند.
هرکس که نداند، دست کم جوانان ایران میدانند که این چاچوله بازها و دلالان سیاسی خارج کشور هیچ گونه نقشی در بوجود آوردن و سازماندهی این جنبش نداشته اند. از این رو نیز هرکدام به گونه ای این جنبش را «جنبش خودجوش»، «حرکت بدون رهبر» و «حرکت خود به خودی» و یا در بهترین حالت «جنبشی جوان» مینامند.
برای به سامان رساندن این جنبش انجمن های پادشاهی و پیروانش در سراسر ایران سالها کار کرده اند، سالها سازماندهی و کار روشنگری انجام داده‌اند، تجربیات مبارزات پیشین مورد ارزیابی مجدد قرار گرفته است و در این جنبش به کار برده شده است. جنبش سبز را افرادی مانند بیژن عباسی (ملقب به پیروز)، محمد رضا علی زمانی (ملقب به بردیا) و هزاران رهبر دیگر سازماندهی کرده اند.
به مناسبت یکمین سالگرد جانبازی دلآور مرد لرستان، بیژن عباسی، فردی که اولین کلنگ نابودی گور خمینی را زد، در زیر متن سخنرانی وی را که در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ معا. یعنی ۱۰ ماه قبل از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری که در جمع انجمن انتیم – پیروز برگذار شده است را میآوریم.
تعداد شرکت کنندگان در این گردهم آیی حدود سیصد و بیست نفر بودند که بخش بزرگی از آنها از طوایف لر واعراب خوزستان بودند و خود جلسه نیز در خوزستان برگزار شد.

+‌ +‌ + ‌+ + + + + + + +

بیژن عباسی ملقب به پیروز در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ معاویه ای گور خمینی را منفجر کرد

دوستان، من پشت این جایگاه نیآمده ام تا سخنرانی كنم ومتاسفانه در این چند ساله هم كاری جز این نكرده ایم و من هم میانه خوبی با سخن پراكنی ندارم. چرا كه در طی این سالها به اندازه كافی سخن شنیده وهرناگفته ای را شنیده و گفته ایم اما این گفتن وشنیدن ها در حد حرف باقی مانده وهیچ گاه قدمی در راه عمل برداشته نشد. روز به روز گفتن های ما زیاد تر و پشت پا خوردنها بیشتر و دشمن ما البته قوی تر واستحكاماتش پر بنیه تر شده است. باهمه ی اینكه دل خوشی از حرف زدن را ندارم، اجبارا برای گفتن چند مطلب نكاتی را حضورتان عرض میكنم وسعی میكنم كه كوتاه بیان كنم.
جریانی كه از مشروطه شروع شد كوشش مردم ایران بود برای رسیدن به آزادی و در لابه لای آزادی و این جریان دنبال رفاه  امنیت  وسعادت بودند و متاسفانه به جمهوری اسلامی ختم شد. یعنی هر آنچه كه بافته بودند متلاشی شد و نظامی مستبد به این نام تمام سكوها را در اختیار گرفت وآزادی وجمهوری وایران به فراموشی سپرده شدند – تمام امكانات در اختیار شرع واسلام قرار گرفت البته ظاهرا برای خدا وبنام دین اما به كام شرك واستبداد و شوربختانه هرچه این استبداد فشار وستم را بیشتر میكرد یا میكند این مردم مثل زن روسپی بیشتر خوششان میآمده ومی آید و با حمایت از سران استبداد خواهان فشار بیشتر هستند وخیلی تاسف بار است كه در طول تمام این دوران قصه مخالفان هم شده قصه ی خط كشی و پا بیرون گذاشتن از خط – میگن یه شب یه تجاوزگر میره خونه ی یه بابایی و با زور به زن صاحب خونه تجاوز میكنه ان هم مقابل چشم صاحب خونه وبرای اینكه صاحب خونه را بترسانند و خیالشان راحت باشه  دور صاحب خونه یه خطی میكشن و بهش میگن اگه از این خط پاتو بیرون بذاری اولا ما پدرتو درمیاوریم و دوما خدا گردنتو میشكنه. بالاخره كار  تجاوز گر تمام میشود و میرود.
زن صاحب خانه كه به شدت رنجور شده میگوید: بی غیرت و بی شرف چرا برای حفظ ناموست هیچ كاری نكردی؟ مرد هم با غرور جواب میدهد: اولا كه نمیشود با خدا در افتاد و دومش هم تا اون داشت با شما كار میكرد و پشتش به من بود من پامو از خط گذاشتم بیرون و تا حالاا هم نفهمیده و نخواهد فهمید.
بلی دوستان از شكل حرفهای من دلخور نشوید عملكرد خیلی از ایران دوستان و میهن پرستان و البته دوستان ما و دشمنان این رژیم هم شده پا از خط قانون و قوانین این رژیم بیرون گذاشتن – مثلا دور از چشم رژیم در فلان جزیره یا سالن غذاخوری و … یك همایشی برپا شود یا توی یك دستشویی عمومی یك شعار بنویسیم یا توی یك خونه یك جلسه ای با ترس و لرز برگزار بشود یا برگزار بكنیم یا دور از ایران تو یك شبكه رادیویی یك حرفی بزنیم و با پز و دك بگوییم یا بگویند  بلی ما دور از چشم رژیم پا را از قوانین فراتر گذاشته و خط قرمز رژیم را نادیده گرفتیم و بقیه اش را كه میدانیم .
رژیم فاسد آخوندی تجاوز و فساد را تا بی نهایت ممكن به پیش برده با چنگال آلوده به تباهی وسیاهی بر هر نام ونشان ایران چنگ میآویزد و نابود میكند. به آنچه كه شما مقدس میشمرید.
این روحانیت با زور شمشیر و خنجر و حیله آمده اند. با كنفرانس و دموكراسی و این رقم چیزها نخواهند رفت. این روحانیت آخر روباهیت است. با باروت وسرب داغ باید بیرونشان كرد.
نگاه كنید به ندامت نامه های همین رهبر فرزانه و پروانه. ببیند چقدر در ساواك گفته غلط كردم. گوه خوردم. تا الا زنده باشد و خدایی بكند وهمه ی همرزمانش را ببینید جز فریب و حیله و دروغ چه داشته و دارند.
من وشما این جا جمع نشده ایم تا حرف بزنیم یا حرف بشنویم یا با شنیدن حرفی به وجد بیاییم وكف بزنیم وسوت بكشیم  یا از شنیدن حرفی سرخورده شده و هو بكشیم.
ما با مطالعه در تاریخ و فرهنگ وبا علم و باور وشناخت در حدی كامل نه با چشم بسته كه با عقل وتفكر و با عزمی راسخ به این جا آمده ایم و میدانیم برای چه آمده ایم. نیآمده ایم تا مثل دیگران ایران وایراندوستی را بهانه ای كنیم تا دور هم جمع شویم و سفره ای پهن كنیم تا لقمه نانی به چنگ آوریم – آمده ایم نه این حكومت را اصلاح یا ارشاد كنیم آمده ایم گردهم تا این حكومت فتنه وفاسد را ساقط كنیم – آگاه هستیم درصدد انجام كار چندان ساده ای نیستیم – زیرا ساقط كردن یك سلسله ی خبیث و كثیف كه كثافت و فساد را تا مغز استخوان این مملكت فرو برده است و از همه چیز بدتر این آب و خاك را از غنایم خود میداند ومردمش را سگ وكلب درگاه و بارگاه پدرانش وخودش میداند چندان هم ساده نیست والبته با همراه شدن این مردم با این فساد، نباید هم كه باشد.
ما جمع نشده ایم تا ایران ایران کنیم وکورش کورش کنیم. ما شاید در لا به لای مبارزه مان بتوانیم امروزی بودن کورش و زرتشت را به اثبات برسانیم اما چیز مهمی که ما برای آن دور هم گرد آمده ایم این است که داریم میبینیم ایران ما دوره ای از فساد- کثافت- آلودگی و سقوط را تجربه میکند. فساد و کثافتی که روحانیت پیرامون آیین و وطن ما پراکنده است.
همه ی علاقمندان به تعالی و سعادت ایران را اندوه ماتم فرو برده است واین فتنه ها و آلودگی ها در دورانی هست که من وشما روزگار را طی میکنیم و علاوه بر دشمن ایران، با ادمهایی بنام ایراندوست وخائن نیز باید مبارزه کنیم. همه میدانیم آنچه که امروز بنام جمهوری اسلامی در ایران جاریست نه جمهوری است و نه اسلام، نه سودمند به حال ایران و ایرانی.
اسلام نیست  چون تراوش ذهن فتنه انگیز افعی های قم و ضحاک جماران است – ولایت فقیه که دایه مهربان تر از مادر در اسلام شده است شرک است و دشمنی با یکتا پرستی و غیبت وانتظاری که ضحاک جماران از آن دم میزند دولا دولا شتر سواری در دین و قایم موشک بازی در مذهب است. این هم نوعی دهن کجی به دین و کتاب اعراب واسلام است.
پاسخ این دهن کجی به پیامبر و شاه اعراب کار من نیست چون من عقیده دارم اعراب نژادی هستند و مسلمین قشری هستند. البته بجز آنانی که بر ما تاختند و ما آنان را تازی میشناسیم و مینامیم که میشود مثل سایر قبایل و کشورها ونژادها در مقابل احترام متقابل به آنها احترام گذاشت و بحث و جدل کرد. در جهان امروزی دوستی دوستی و دشمن دشمن معنا ندارد. منافع، دوستی و دشمنی ها را ایجاد میکند و ما هم تابع این قانون هستیم. ما قوم ونژاد و ملتی هستیم با آیین و  فرهنگ خودمان. و اعراب قوم و مسلمین با آیین خودشان. اعراب و مسلمانان اگر در تاریخ معاصر با ایران دشمنی داشته اند با ایران و آیین ایران دشمن نبوده اند بلکه با همین تازیان (روحانیت شیعه) دشمنی داشته اند که با نام ایران دین اعراب را و کتاب شاهشان را تحریف کرده اند – وقتی من میگویم مسلمین منظورم مسلمانان بیرون از ایران است و گرنه میدانم که آیین ایران و ایرانیان اسلام نیست ونخواهد بود.
اعراب و مسلمانان با روحانیت، البته با نام ایران مخالف و دشمن شده اند و ما هم با روحانیت، البته با نام اسلام دشمن هستیم. این روحانیت فقط دشمن ما و اعراب نیست بلکه دشمن پاکی و یکتا پرستی و بشریت است. این سم باید برچیده شود. و خوشبختانه هم ما و هم اعراب به وحشتناکی این آلودگی پی برده و برای برچیدنش داریم مبارزه میکنیم .
اما چه شده که هم اکنون روحانیت در ایران دنبال جمهوری را گرفته اند  اینجای کار خیلی مضحک است. روحانیت در ایران نطفه اش با خیانت به مردم ایران و قداره در پهلوی ایران بسته شده است. روحانیت در ایران با خیانت شروع و با خنجر و گلوله در ایران به کارش ادامه میدهد.
دوستان به یاد بیاورید هفده خرداد سیصد وسه را که همزمان با اتا ترک در ترکیه سردار سپه در ایران ندای جمهوری  سر داد و توپ جمهوری شلیک کرد و روحانیت موش و گربه بازی با استبداد را آغاز کرد ند و در موش وگربه بازی روحانیت با استبداد فقط خانه ایران  ویران گشت. روحانیت سبب شد تا رضا شاه همان سال بگوید: جمهوری موقوف. و ادامه این توقف را میدانیم. نیازی به گفتن ندارد.
من که نه. اما آنانی که به روحانیت اعتقاد دارند یا بهتر بگویم فریب آنان را خورده اند بدانند نماز واستخاره روحانیت در طول تاریخ به سود مردم ایران نبوده و در اختیار جمهوری هم نبوده و نیست ونخواهد بود. آگاه باشید روزی که مجلس به توپ بسته شد فرمانش با استخاره ی «انشاء الله خوب است» سید ابو طالب مجتهد زنجانی مهر تایید خورد. قهوه ی قجری میرزا حسین خان سپهسالار را یک روحانی بر سر مزار امام رضایشان به خوردش داد. ناصر الدین شاه را در حین زیارت و نماز ترور کردند.
همین امروز هم خمینی را ببینید تا روزی که هایزر در ایران بود فقط در قم بود. اما با رفتن هایزر به تهران آمد و مرگ بر آمریکا سر داد و در طول هشت سال جنگ حسین حسین کرد. اما یک بار هم تا امام رضایش نرفت. اینها همه یعنی کلک و فریب بازی – شما آنان را مقدس کرده اید اما ببینید و چشمتان را باز کنید تا روباه صفتی روحانیت را پر واضح ببینید.
میگویند هیتلر کوره آدم سوزی داشته ما که ندیده ایم. اما مدرسه که نه، کشتارگاه رفاه را، نگاه کرده و دیده ایم.
روحانیت در ایران همیشه پیرو مسلکهای پلید استبداد و فریب و خون آشامی بوده است که فاشیسم و ماکیاولیسم باید پیش آنان لنگ پهن کنند و ثمره تلخ این مسلکها، خیانت ها و جنایتها ی روحانیت است که هر روزه میبینیم. حذف دوستان، کشتار وکشتن، ترور، استبداد و خودرای بودن، ثروت اندوزی، فقر، جنگ افروزی، خون آشامی، خدعه کردن، سنگسار کردن، و هزاران فتنه وفساد و بی عدالتی و ظلم، چند قلم کوچکی است که من از سیاهی پرونده ای به بزرگی حداقل چهارصد سال وسی سال کنونی تباهی و سیاهی این افراد واین نظام وابسته به روحانیت ذکر کردم.
من نه با ترس، یا در تاریکی، یا در فرار، بلکه با صراحت وگستاخی می گویم راهی که مردم ایران با روحانیت پیموده اند اگر چه علی الظاهر خوش رنگ ولعاب بوده است، اما شاه راهی بوده وهست که این مردم را به گمراهی کشانده وبه فساد رسانده و به تباهی ختم میشود. در این راه در طول تاریخ خنجر روحانیت در پهلوی ایران و مردم ایران می چرخیده و اما دسته اش در چیزی بنام خدا و پیغمبر خدا پنهان بوده است.
هم اکنون که از قلب خدا و پیغمبر خدا چیزی بنام ولایت فقیه و امامی بنام خامنه ای هویدا گشته و یقیین داریم که این ولایت شرک است و بد و این اما م و رهبری از دشمنی با خدا بدتر، بد و بدتر را دور میریزیم و بدون پشیمانی به آیین و ریشه بنیانی و اصیل ایرانی خود بر میگردیم و در مقابل این سیل ویرانگر و موج فتنه انگیز و فسادآور قد علم میکنیم.
قلم فرسایی و سخنرانی را اصلا قبول ندارم – مبارزه – وفقط مبارزه با دست خالی را نه – مبارزه با اسلحه – را راه خود قرار میدهیم و بنام ایران و برای سر بلندی و پاکی ایران به پا میخیزیم و کوششی شرافتمندانه خواهیم داشت تا لجن روحانیت را بزداییم.
کورش و داریوش، بزرگ نشدند مگر با مبارزه با دشمن ایران. و ایران بزرگ نشد، مگر با نیزه. تا جاییکه داریوش شاه بزرگ میگوید: نیزه ی جوانان، پارس را به دور دستها برد.
ما آیا فرزندان کورش و داریوش نمیتوانیم لجن چند پیر خرفت را پاک کنیم؟
و زرتشت بزرگ نشد، مگر اینکه در مبارزه با دشمنان یکتا پرستی.
میدانیم که روحانیت دشمن خدا پرستی است و کردارشان دهن کجی به پیامبران الهی و حکومتشان دشمن ایران و این فساد و دشمنی و کثافت و دهن کجی را تا مغز استخوان ایران پیش برده است. ما در پی ساقط کردن این رژیم فتنه و فاسد دور هم جمع شده ایم. نیامده ایم تا از دیگران هم کمک بخواهیم زیرا میدانیم هر کس که وجدانی پاک داشته باشد با ما همراه خواهد شد. نیامده ایم تا مثل دیگران فقط حرف بزنیم و با همایش و روزنامه و صحبت ریشه اش را بکنیم و بقولی:
عاقل به میان دجله تا ره می جست // دیوانه پا برهنه از آب گذشت
من وشما باید بدون توقف سبب بر چیدن این رژیم فاسد وغیر انسانی شویم. با کمال افتخار این راه را، راه سعادت و تعالی ایران بدانیم .این راهی که ما انتخاب کرده ایم و می پیماییم راهی است که سبب جهش ایران از جهل، شوربختی، تباهی سیاهی به سعادت، امنیت، رفاه وآزادی میشود این اقدام ما به هیچ عنوان سبب پشیمانی ما وایران نخواهد شد.
من از اقداماتی که منجر به سقوط این حکومت آخوندی و آخوند پرستی شود در پیشگاه میهن وهم وطنانم شرمنده نیستم و به این عملکرد افتخار میکنم. این اقدامات گرد همایی را من سبب شده ام و این فکری نبوده است که دیروز یا امروز در ذهن من تداعی کند. بی رحمی و بی علاقگی این رژیم در همان روز های اول حکومتشان بر من معلوم بود. این رژیم با نام ایران واسلام آمد اما پدر ایران را درآورد و در دالانهای تنگ و تاریک ولایت و انتظار و غیبتش هیچ گاه خدا پرستیده نشد. بلکه دستمال آخوند پرستی خداوندگاری میکرد و میکند. تکیه بر ولایت، تکیه بر کفر وتکیه بر غیبت، تکیه بر دروغ و تکیه بر ایران این حکومت، تکیه بر فریب بوده وهست.
در مدرسه رفاه، در طول جنگ در میدانهای هرشهر اعدامها، در زندانها، در کوی دانشگاه ها، در فشاره های بی حد بر جوهای اجتماعی سیاسی فرهنگی اقتصادی و در بگیر وببندها  من و شما دیده و هر روز میبینیم که روحانیت هنوز آن تازی های هزار و چند صد سال پیش هستند و هیچ تغییری نکرده اند و من نمی توانستم ونمیتوانم ببینم مردم میهنم به سبب علاقه و دلبستگی به وطن به نام خرابکار و دشمن اعدام، تیرباران، زندانی و بنام یاغی در فرار وتبعید باشند وقشر بزرگتری که مانده اند با گرسنگی، فقر بیکاری، خودکشی، خود فروشی، فحشا، رنج و ذلت روزگار سر کنند. برای من سخت و عذاب آور است که این ملت را روزانه مثل گوسفند به نامهای مختلف پشم بچینند و سرمایه های ملی و عمومی اش را اندکی تازی و تازی پرست به یغما ببرند.
من نمیتوانم ببینم اعدامها، تیربارانها، بیکاریها، فقر و گرسنگی این مردم اسباب تفریح و تداوم عمر عده ای مفت خور بنام ملا و ملا پرست و تازی وتازی پرست باشد.
دوستان این رنجها، بی عدالتی ها، این فسادها، نه تنها برای من بلکه برای شما وهر کسی که با این آب و این خاک پرورش یافته باشد سخت وغیر قابل تحمل است و باید هم که باشد.
ما با عقیده ای پاک برای کوششی شرافتمندانه برای آزادی، امنیت، رفاه و البته با حفظ یکپارچگی و استقلال ایران گرد هم آمده ایم تا به این دوره سیاه پایان بدهیم. جمع شده ایم تا نه با ترس ولرز و حرف که با شجاعت و عمل و مبارزه ای سخت ، آبروی دوباره به خاک وآب و نام ایران و مردم ایران بدهیم.
من وشما در این راه قلع وقمع اگر هم بشویم وجدان بیدار وطن ما ایران بر خلاف خواست ومبارزه ی ما نخواهد بود و این راه ادامه خواهد یافت.
عروس ملک کسی در کنار گیرد تنگ // که بوسه بر دم شمشیر آبدار دهد.
جمهوری اسلامی هم اکنون خیارستان حق وردی ترک شده است .
میگویند حق وردی یک حاکم ترک بود در رفسنجان که خیارستانی را اجاره کرده بود. بچه هایش به محض اینکه تاله های خربزه میزاییدند در همان دم آنها را میخوردند و هیچ گاه در این بوستان خربزه ای رشد نکردو بزرگ نشد. روزی بالاخره حق وردی از نوکرش پرسید این بوستان آیا خربزه ای خواهد داد؟
نوکرش جواب داد هرگز. چون ریزه میزه هایش را بچه ها میخورند و درختچه ها هم بزرگ نمی زایند.
بلی بزرگان هیچ مملکتی بزرگ به دنیا نمی آیند و وقتی قشری اعدام و تیر باران وعده ای فراری و گروهی در زندان میپوسند و جمعی هم از فیلترهای حکومت رد نمیشوند طبعا منو شماتنها میمانیم وکار جمهوری اسلامی هم همین بوده است.
سی سال قلع وقمع کرده اند و حالا ما مانده ایم واین کار بزرگ. من یقیین دارم از عهده این کار برمی آییم و مطمین هستم و شما هم مطمین باشید براندازی این رژیم در داخل و در خارج با استقبال روبرو خواهد شد و در ایران وجهان آنقدر انسانها آلوده نشده اند که ما از حمایتشان بی بهره بمانیم. مهر ابطال جمهوری اسلامی در دست ماست. پرونده سیاهش را ببندیم.
از این که مرا تحمل کردید سپاسگزارم .
پاینده باشید شما و پاینده ایران ما.
+‌ +‌ + ‌+ + + + + + + +
یکی از شعارهایی که حرفهای پیروز را تایید میکرد صدای جوانان حاضر در جمع بود با این شعار:
خامنه ای خامنه ای دربدرت میکنیم //  سرب تو سرت میکنیم.
پاینده ایران

مشترک دیدگاهها بشوید

2 دیدگاه

  1. با سلام
    واقعا جای تاسف دارد که ملت ایران افراد خائنی مثل موسوی را رهبر جنبش سبز میدانند.رهبران جنبش سبز امثال ندا آقاسلطان هستند.
    درود بر روح نداآقا سلطان
    مرگ بر قاتل او حتی اگر از ما باشد.

  2. درود به شرف دلاوران ایران زمین
    باید از این دلاوران درس گرفت و من بعنوان جوان ایرانی افتخار میکنم به هموندانی مانند پیروز

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

*