انجمن پادشاهی و مبارزات مدنی

ما هم اینک ۱۱ اردیبهشت را که به بهانه ارج نهادن به حقوق کارگران و زحمتکشان هر ساله برگزار میشود را در پشت سر گذاشتیم و در آینده نزدیک نیز با بهانه ها و فرصتهایی از نوع مبارزات مدنی روبرو خواهیم بود. از این رو مایل هستیم انتظار خود را از موقعیت هایی که چنین مراسم و مراسم های مشابه در اختیار مبارزین ملی و انجمنها قرار میدهد را دوباره گوشزد کنیم.

با وجود اینکه در برنامه های رادیویی و تلویزیونی و در نوشته های پیشین در باره انتظار و رفتار و نقش ما در مبارزات مدنی واعتراضی به کرات پرداخته شده است اما در پرتو درگیری های نظری و خط مشی‌ای هنوز ناروشنی ها و تردیداتی در بین یاران موجود است. این تردیدات بویژه در بین یاران جوان و تازه پیوسته به انجمن پادشاهی آشکار میشود که سرخورده از روشهای «مسالمت آمیز» و شیوه های «مخملی» که عمدتا از سوی نیروهای اصلاح‌طلب تبلیغ میشود به تنگ آمده اند.

این یاران شرکت در اعتراضاتی که به راحتی از سوی نیروی قهریه رژیم سرکوب میشوند را جایز نمیدانند و برداشت آنان در واکنش به انتظارات اصلاح طلبان که این شیوه های مبارزاتی را تنها راه به پیروزی رسیدن میدانند تماما رد میکنند و در نتیجه فرصتهایی را که این گونه موقعیتها در اختیار ما میگزارند را از دست میدهند.

دسته دیگر از یارن برخلاف دسته اول در گرماگرم شور مبارزاتی، خود و همراهان خود را به دام هیجانات میاندازند و نیروهایشان را در کنش و واکنشهایی که لازمه مبارزات اعتراضی هست به هرز میدهند.

از این رو همه یاران باید در پرتو رهنمودهای زیر رفتار و تصمیمات خود را مورد بازنگری قرار دهند:

یک گروه سیاسی که اقدام به براندازی (یعنی جانشین کردن دولت حاکم) میکند باید در همه زمینه‌هایی که وظایف یک دولت ملی است، فعالیت کند. از این رو فعالیت در زمینه مثلا نظامی همآن اندازه مهم است که در زمینه فرهنگی، تبلیغاتی، سیاسی، دیپلماسی و … مهم است. ممکن است که در آغاز فعالیت، یک گروه سیاسی قادر نباشد در همه زمینه ها نفرات و نیرو فراهم کند، اما پر واضح است، تا زمانی که چنین نیروی همه جانبه‌ای فرآهم نشود امر جایگزینی دولت حاکم نیز شدنی نخواهد بود.

انجمن پادشاهی ایران، کار خود را نخست با فعالیتهای فرهنگی و پس از آن تبلیغاتی آغاز کرد. تنها پس از مدت زمان ۱۰ تا ۱۵ سال کار پیگیر در این زمینه، انجمن توانست نیروهای جوان را به خود جذب کند و به عنوان یک نیروی مستقل سیاسی وارد صحنه نبرد بشود. فعالیتهای تبلیغی و ترویجی تنها به اجتماعات طبیعی مانند دانشگاه، مدارس، کارخانه، ادارات و … ختم نمیشود بلکه دامنه آن نیز به میان اجتماعات فرهنگی و مذهبی و سیاسی … و در سالهای اخیر از طریق شبکه های اینترنت و ماهواره میکشد. این نوع فعالیت هنوز ادامه دارد و هیچ گاه به پایان نخواهد رسید. زیرا در هر مرحله از مبارزه ما با مسایل و مشکلات اجتماعی و مبارزاتی روبرو خواهیم بود که برای حل آن مجبور هستیم، توده‌های وسیعی از هم‌میهنان خود را بسیج و متقاعد کنیم.

در سالهای پیش فعالیت در هر کدام از این گروههای اجتماعی به همراه مبارزات مدنی و صنفی آنها نیز بوده است. شرکت و طراحی و اجرای اعتصابات و اعتراضات گوناگون، از اعتصابات معلمان، کارگران و دانشجویان از زمان ریاست جمهوری خاتمی گرفته تا تظاهرات فرهنگی مانند زیارت آرامگاه کورش بزرگ، تا شورشهای عمومی مانند اعتراض به کپنی کردن بنزین و در ماههای اخیر اعتراضات علیه نتایج «انتخابات» ریاست جمهوری، همه و همه صحنه فعالیت انجمنهای پادشاهی بوده است.

مهمترین هدف انجمنها از شرکت در اینگونه فعالیتها جلب و جذب نیروهای مبارز است. سایر اهداف در درجه کم اهمیت تری قرار دارند. از اینرو مهمترین معیار برای شرکت و یا عدم شرکت در هرگونه گردهمآیی اعتراضی و یا مبارزاتی و یا مدنی این است که آیا پس از شرکت در آن، بر بنیه مبارزاتی ما افزوده میشود یا نه. آیا بر تعدا افراد انجمن ما افزوده میشود یا نه. چنانچه برآورد این است که پس از شرکت در فلان گردهمآیی اعتراضی و یا صنفی بر نیروهای ما افزوده میشود و یا دست کم زمینه افزایش نیرو فراهم میشود، باید در آن گردهمآیی شرکت کرد و به صورت فعال آن را ندارک دید. از این روی پیروزمند بودن و یا ناموفق بود آن گردهمآیی اعتراضی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. اما اگر برآورد بر این است که شرکت و یا تدارک حرکت اعتراضی بر نیروهای ما نمی‌افزاید، حتی اگر با اجرای آن اقدام اعتراضی رژیم در تنگنا قرار بگیرد، نباید آن اقدام اعتراضی را ندارک دید و یا در آن شرکت کرد.

مبارزات مدنی/ اعتراضی هیچ گاه ابزار براندازی یک حکومت نبوده‌اند زیرا به خودی خود این فشارهای اجتماعی منجر به براندازی رژیم حاکم نمیشود. کسانی که تجربیات اروپای شرقی را  به رخ ما میکشند، عموما دیدی سطحی از چگونگی انتقال قدرت در آن کشور ها را دارند  و نبرد اصلی برای جایگزینی قدرت حاکم را نادیده میگیرند. ادعای اینکه نتیجه همه این مبارزات مدنی بلآخره به سرنگونی رژیم حاکم میرسد از اساس نادرست است. زیرا اگر قرنها نیز بگذرد و شما تدارک سازمان یافته برای جایگزین کردن قدرت حاکم را نبینید – که کنترل و تسلط بر نیروی قهریه نیز جزو آن است – هیچ گونه تغییری حاصل نمیشود.مبارزات مدنی یک چیز است و مبارزه برای براندازی چیز دیگر. و هر کدام قانونمندی خود را دارند.

اما اهمیت مبارزات مدنی/ اعتراضی برای ما هم آن اندازه است که مسله جلب نیرو و سربازگیری برای اهداف سیاسی انجمن پادشاهی مهم است. نیروهای از جان گذشته و میهن پرست را به ندرت میتوان در قهوه خانه ها و یا در مراکز تفریحی و یا در پای کامپوتر هنگام چت پیدا کرد. از همه راه های گفته شده میتوان خبررسانی کرد، میتوان آشنایی بوجود آورد، میتوان دوستی آغاز کرد اما به دلیل نبود محیط سخت و شبه جنگی تشخیص خصوصیات کاندیدها غیر ممکن است. احتمال اینکه یک فعال مدنی به انجمن محلی بپیوندد بسیار بالاتر از دوست اینترنتی است.

قوانین مبارزات مدنی/ اعتراضی بر سه اصل «حق داشتن»، «سود جستن» و «اندازه نگه داشتن» استوار است که یاران باید به آن توجه کنند:

۱- حق داشتن: اینگونه مبارزات باید از سوی مردم به حق و قانونی شناخته شود و از سوی قدرت حاکم تحمل بشود. بخش دوم این جمله عموما از سوی افراد کم تجربه نادیده گرفته میشود. منظور از« قانون» آن چیزی نیست که در قوانین مدنی و یا حقوق بشر بیان شده است بلکه منظور آن مجموعه از رفتار و معیارهای اجتماعی است که از سوی دو طرف پیوسته در حال بازبینی و جابجایی است. این مرز هم از سوی نیروی مردمی و هم از سوی قدرت حاکم مشخص میشود. یک حرکت اعتراضی تا زمانی حیات دارد که رژیم احساس خطر نکند و دست به سرکوب نزند و به همچنین این حرکت تا زمانی حیات دارد که نیروهای شرکت کننده بیشتری در آن شرکت کنند. پر واضح است که رژیم بر اساس قوانین اهریمنی اسلامی کوشش میکند دامنه مبارزات مدنی را محدود کند و حتی برگزاری مراسم خاک سپاری یک جان باز را توطعه عوامل خارجی اعلام کند و آن را برای عموم غیر محق جلوه دهد.

۲- سود جستن: همآنگونه که در بالا یادآور شدیم هر اقدام مبارزاتی باید برای ما سودآور باشد و نیروی خود را باید در جایی متمرکز کنیم که بیشترین نتیجه را دریافت کنیم. در  مبارزات مدنی مانند اعتصاب، تحصن، راهپیمایی و … با اهداف ضد رژیمی، ما همواره دو هدف را پیگیری میکنیم. نخست میخواهیم اکثریت وسیع تری از نیروهای اجتماعی را در شرایط نسبتا بی خطر با رژیم درگیر کنیم. در این هدف ما با سایر نیروهای مبارزاتی و حتی اصلاح‌طلبها هم جهت هستیم. البته هدف آنها ایجاد فشار اجتماعی برای مذاکره بر سر اموال مردم است. هدف ما اما چهارمیخه کردن قدرت قهریه و هرز دادن آنها است. هر بسیجی و یا پاسداری که در مبارزات مدنی درگیر میشود به هم آن اندازه نیز از مقابله نظامی در جای دیگر کم میشود. اما هدف دوم ما که دیگران به دلیل ماهیت فکریشان با ما همراه نیستند این است که در چنین محیط های شبه جنگی بتوانیم نیروهای زبده و کاندیدهای آینده انجمن‌ها را شناسایی کنیم و یا کاندید های موجود را در عمل بیآزماییم. تنها در چنین محیط ها هست که ما میتوانیم بدون لو رفتن هویت حزبی خود اقدامات اجتماعی را جهت بدهیم، نیروهای خود را افزایش دهیم و در نهایت مبارزات در مراحل نهایی را تدارک ببینیم و رهبری کنیم. چنانچه همه‌ی اهداف یک مبارزه مدنی به سامان برسد اما بر نیروهای ما افزوده نشود ما این مبارزه را باخته‌ایم. چنانچه ما با شرکت و تدارک فعال در این مبارزات با افراد زیادی آشنا شویم اما عده‌ای از آن افراد دستگیر و کشته و یا مورد شک قرار بگیرند بدون شک ما این مبارزه را باخته‌ایم. نیروهای زبده قبل از اینکه از سوی رژیم شناسایی بشوند باید از سوی انجمن شناسایی و جذب شود. مسولیت امنیت و سلامت این مبارزین به عهده انجمن ها است. انتظار دیگران از این نیروها «گوشت دم توپ» بودن است در حالی که انتظار ما تقویت بنیه مبارزاتی برای براندازی قهرآمیز است.

۳- اندازه نگه داشتن: اندازه پیشروی و یا عقب نشینی ما، چپ‌روی و یا راست‌روی ما در سایه دو اصل بالا روشن میشود. یاران با توجه به دو اصل بالا و با توجه به شرایط مشخص محلی باید رفتار و اهداف خود را با شرایط مشخص تطبیق دهند. بی شک پیروی از دو اصل بالا در مناطقی مانند کردستان و بلوجستان با مناطق مرکزی مانند تهران فرق میکند و برای همه جا یک نسخه نمیشود پیچید.  پیشروی تا جایی جایز است که دو اصل بالا مورد خطر قرار نگیرد. چنانچه خطر آن میرود که حرکت مدنی/ اعتراضی از سوی قدرت قهریه  سرکوب شود، باید عقب نشینی کرد و نیرو ها را به خطر نینداخت. چنانچه نیروهای فراخوانده شده حاضر به پیشروی بیشتری هستند باید پیشروی کرد. چنانچه کشاندن یک تظاهرات «مسالمت آمیز» به درگیری «خشونت آمیز» موجب افزایش نیروهای ما میشود باید آن تظاهرات را به خشونت کشید.

رژیم نیز همآنند ما همواره شرایط اجتماعی را بررسی میکند و رفتارش را با توجه به سود وزیان خود تصحیح میکند. از این روست که ادامه مبارزات آشکار و مدنی را به سود خود نمیداند و  نمیخواهد به ما فرصت سازماندهی عمومی را بدهد و کوشش میکند مبارزات مدنی را با شرایط جنگی (که تعداد افراد کمتری حاضر به شرکت در آن هستند) روبرو سازد و یا دست کم دامنه آن را تا مرز مخالفت های زبانی محدود کند. اما هم این چرخش رفتار از سوی دیگر نیروهایی که مایل به سرنگونی رژیم در تمامیت آن هستند را به سوی ما پرتاب کرده است. تعداد گروه‌هایی که به صورت مستقل از جنبشهای مدنی برخواسته اند و مایل به پیوستن به «تندر» هستند رو به افزایش است و آنها در عمل دریافته اند که سرنگونی این رژی تنها با زور انجام‌پذیر است.

از آنجایی که قوانین مبارزات مدنی با قوانین مبارزات مسلحانه کاملا متفاوت است بهتر است انجمنهایی که از تعداد افراد بیشتری برخوردار هستند زیرمجموعه های خود را با وظایف نظامی و غیر نظامی تقسیم کنند. حظور انجمنهای نظامی در مبارزات مدنی موجودیت آنها را به خطر میاندازد.

بر خلاف تبلیغات رژیم و متحدین طبیعی آن، روند مبارزه برای براندازی، با شتاب زیادی در حال پیشروی است. تعداد مخالفین رژیم پس از یک دوره ۸ ماهه درگیری آشکار نه تنها فروکش نکرده بلکه بسیار افزایش یافته است. رژیم حتی در مهار کردن متحدین اصلاح‌طلب خود ناموفق بوده است.  تعداد داوطلبان پیوستن به «تندر» هر روز افزایش میابد. عقب نشینی رژیم در هر لحظه به معنی مرگ و نابودی اوست. از اینرو یاران باید هر فرصتی را به نفع اهداف انجمن استفاده کنند.

Comments are closed.