محمد رضا علی زمانی دوباره اعدام میشود!

محمد رضا علی زمانی هنوز دارد اعدام میشود. امروز کاری را که برادران مسلمان در دولت، قادر به اجرای آن نشدند،  پسر عموهای اصلاح طلب و «حقوق بشری» باید به پایان برسانند. شکنجه در زندان و حتک حرمت در خارج از زندان.

این هفته «دل‌نوشته»ای در رسانه «کمیته گزارشگران حقوق بشر» از سوی یک فرد بی نام منتشر شد که بوی تعفن اسلام ناب محمدی مشام هر مرد و زن آزاده‌ای را آزرده است.

کاربرد واژه «دل‌نوشته» در اینجا قرار است هم آن معنی «رنج نامه» را که بسیاری از زندانیان و خانواده‌های آنها برای بیان رنج و سختی‌ای که نسبت به آنها روا شده، جانشین کند. و با انتخاب این واژه قرار است به نوشته رنگ و بوی مبارزاتی داده شود. اما این «دل‌نوشته» بیشتر بیان کننده درد و آشوب خاطری است که در نتیجه حضور هموندان «انجمن پادشاهی» در صدر مبارزات ملی، ایجاد شده است. این درد و رنج زمانی به اوج خود میرسد که روند مبارزه در باتلاق دعوای خانوادگی «اسلام با اسلام» گیر نمیکند، آنگونه که بچه سیدهای دو جناح مایل به نمایش آن هستند، بلکه صدای قدمهای سنگین و پویای رستاخیز ملی به گوششان میرسد. این دل‌درد کشیده‌های دوران جدید، پی برده‌اند که این گامهای سنگین، قرار است از روی لاشه متعفن ۱۴۰۰ ساله اسلام رد شود.

نویسنده که بی شک از قلم زنان وزارت مفلوک اطلاعات و دست پرورده حسین شریعتمداری است خود را هم بند محمد رضا علی زمانی (بردیا) معرفی میکند و با ردیف کردن نقل قولهایی دروغین، که حتی بخشی از آن هیچ گاه در نمایش دادگاه اسلامی بیان نشده است، و جالب تر از همه با استناد به بخشهایی از سخنرانی «بردیا» که ۲ سال پیش در رادیو تندر ایراد شد و یک ماه پیش برای دومین بار پخش شد، بردیا را فردی «دچار توهم اعترافات خویش» معرفی کند.

چگونه است که این «هم بند» گمنام (کسانی که به ما میپرند معمولا نامی ندارند) از سخنرانی بردیا در رادیو تندر اطلاع دارد؟ نکند در بند ۲۰۹ زندان اوین رادیو تندر را قبل از نماز پخش میکنند؟ بردیا در این سخنرانی به قوانین دوران ساسانی اشاره میکند که کشاورزان اجازه نداشتند از چهارپایان بی رویه کار بکشند.

ما با آغاز نمایشات «دادگاه» اسلامی به همه مبارزین هشدار دادیم که هموندان انجمن ماهها پیش از «انتخابات» دستگیر شده اند و هر گونه اعترافی در چنین نمایشات به زور و تهدید شکنجه گرفته میشود و از همه مبارزین خواستیم که به هیچ وجه به گفته های اسیران استناد نکنند. مبارزین میهن‌پرست این سنت مبارزاتی را میشناسند و در زندگی مبارزاتی خود به آن پایبند هستند. زیرا مبارزین واقعی میدانند که وظیفه نخست یک اسیر، کوشش برای آزادی است. و به بیانی دیگر، تلاش برای آزادی، ادامه‌ی مبارزه یک اسیر به شیوه دیگر است. یک اسیر باید با وجود و مقاومت خود اسارتگر را به زحمت بیاندازد و برنامه های او را خراب کند.

تنها کسانی از این رویه سرپیچی میکنند که خود بخشی از برنامه سرکوب رژیم هستند. بچه سیدهایی در لجنزار «جنبش حقوق بشری» که به همراه بازجو و شکنجه گر به داخل سلولها میروند و به شیوه لطیف مبارزین را به همکاری دعوت میکنند. شکنجه گر شلاق میزند و «حقوق بشری» تعداد شلاق ها را میشمارد و گزارش میکند. بازجو تهدید میکند که اگر با ما همکاری نکنی محارب میشوی و «حقوق بشری» مبارز را دعوت میکند که از عقایدش دست بکشد و برای نشان دادن حسن نیست یارانش را معرفی کند، زیرا «هر چه باشد ما که نمیخواهیم با این رژیم بجنگیم! ما به دنبال حقوق بشر در لابلای قوانین ننگین اسلام هستیم!».

نویسنده گمنام «دل درد» نامه خود را با جملاتی که بی شک هزارن بار در بازجویی های لطیف خود برای شکستن روحیه مبارزین بکار برده است به پایان میبرد. او مینویسد: «اما اینک محمد رضا علی زمانی زیر خروارها خاک خوابیده است و فرزند هشت ساله وی که دو سال پیش مادرش را از دست داده بود حالا پدرش را نیز در کنار خود نمی بیند. آقایان اینبار طرف خود را خوب شناخته بودند. شخصیت بیمار علی زمانی آلت دست مناسبی بود برای زیر سوال بردن جریانی که از دل جامعه بیرون آمده است.».

این نویسنده انگار خشم خود را از ایستادگی یک مبارز نمیتواند پنهان کند و به دیگران پیام میدهد که ببینید، مبارزه فایده ندارد، درافتادن با این برادران جانی آخر و عاقبت ندارد. میشود با آنها کنار آمد. از نظر بچه سید ها هر کس با اسلام اهریمنی در افتد باید حتما بیمار باشد.

لازم به یادآوریست که به خواننگان بگوییم که مادر فرزند ۸ ساله او آنگونه که نویسنده بیان میکند نمرده است. بلکه خانواده مسلمانش وی را زیر فشار گذاشتند تا او از همسرش جدا شود. پروسه اداری طلاق آنها ۲۴ ساعت بدون حضور آنها انجام شد. وجود بردیا در خانواده و بخصوص فعالیتهای انجمن سیمرغ در اسلامشهر، اجازه نمیداد که برادران همسرش در سیستم حکومتی رشد کنند. پس از جدایی اجباری نیز، هرگونه ارتباط مادر با فرزند ۶ ساله آن‌زمانی که اسم واقعی او بردیا هست، از سوی خانواده مادر در پناه قوانین زن ستیز اسلام جلوگیری شده بود.

نویسنده گمنام میپرسد: «آنچه مشهود است آنکه وی دو ماه پیش از انتخابات بازداشت شد. اما چه گذشت که وی به عنوان یکی از سران فتنه [!] در دادگاه های سریالی پس از انتخابات حاضر و با آن اعترافات وحشتناک تعجب همگان را برانگیخت؟».

این «اعترافات وحشتناک» قرار بود بی پایه بودن اساس دستگاه قضاوت اسلامی را به همه نشان دهد، که نشان داد. وگرنه چه کسی باور میکند که بردیا با آمریکایی ها در عراق ملاقات کند، در صورتی که خود او عضو گروه سیاسی‌ای است که این گروه، در کشورهای خارج و بخصوص در آمریکا نمایندگی دارد. وگرنه چه کسی میتواند باور کند که موضوع بحث در ملاقات دروغین با آمریکایی ها، ریاست جمهوری بردیا به جای احمدی نژاد است؟ حضور هموندان انجمن پادشاهی که ماه‌ها پیش از «انتخابات» دستگیر شده اند کافی بود که سیاستهای تبلیغاتی رژیم را در هم بشکند.

محمد رضا علی زمانی (بردیا) و آرش رحمانی پور (روزبهان ۵۰۱۵۰) همآنند دو سردار ملی در اسارت عمل کردند. آنها در شرایط اسارت،  «دادگاه» نمایشی رژیم را به سود جنبش ملی برگرداندند. آنها از تریبون دادگاه نمایشی خواست براندازی جمهوری اسلامی را فریاد زندند. این امر را مرتجعین مسلمان به خوبی دریافته اند زیرا چه دلیلی دارد، چهار ماه پس از کشتار اسیران انجمن پادشاهی، یکباره یک «هم بند گمنام» پیدا شود و نسبت به بردیا حتک حرمت کند؟

آرش رحمانی پور با بیان مراحل آموزشی و ضرورت داشتن سازماندهی از درون اسارتگاه خود، هم قطاران خود را با فکر براندازی آشنا میکند و به آنها رسم و راه مبارزه را میآموزد. ما میدانیم که رژیم با نوشتن این سناریو اهداف دیگری از جمله مهار کردن پسرعموهای یاغی خود را در سر میپروراند. اما بین خواست رژیم و آنچه که این سپه سالاران از نقشه های او ساختند بسیار فاصله هست. امروز جوانان از میان گوشت دم توپ شدن برای مصالحه گران و مبارزه برنامه ریزی شده و آگاهانه برای براندازی رژیم، دومی را میپذیرند. امروز پس از چهارماه این علی‌زمانی نیست که میگوید: «نظام با اعدام من متضرر می شود». بلکه این واقعیات جامعه و روند مبارزاتی است که نشان میدهد، رژیم با هر تکانی که میخورد به باتلاق فرو میرود. این ما هستیم که شاهد پیوستن گروه گروه جوانان به صفوف انجمن پادشاهی هستیم. این ما هستیم که مبینیم سه فروزه سیاستهای انجمن پادشاهی ایران یعنی: زدودن مرام کشتارگر اسلام از جامعه ایرانی، جنگ مسلحانه برای براندازی رژیم و استقرار نظام پادشاهی (و نه سلطنتی) برای زندگی سربلندانه ایرانی ها، تبدیل به فرهنگ مبارزاتی عصر کنونی شده است.
این ما هستیم که شاهد دگراندیشی سایر مبارزین و نزدیک شدن به آرمانهای انجمن پادشاهی ایران هستیم. این ما هستیم که آدرس شماره یک برای سازماندهی نبرد آخر شدهایم.

البته رژیم درمانده و کلافه اسلامی نیز شاهد این روند هست و از طریق افزایش ضربات ریز و درشتی که در سراسر میهن دریافت میکند میتواند شتاب رشد این روند را دریابد. و از این روست که مواجب بگیرهایش را برای اعدام دوباره بردیا و آرش به صحنه فرستاده است.

پاینده ایران، برقرار آیین ریشه‌ای و کوبنده تندر.

Comments are closed.