هنر جنگیدن – بخش پنجم

نگاهی به استراتژی مبارزاتی : فشار از پایین و چانه زنی در بالا

این استراتژی مبارزاتی در واقع نه تنها تازه  نیست ، بلکه از دیر باز(در میان همه ملتها ) در تمامی مبارزات چه به صورت مبارزات درون گروهی ( مبارزات درون حزبی فراکسیونهای حزبی و یا گروههای تشکیل دهنده نمایندگان مجلس ) و بر  علیه دشمن داخلی و یا خارجی بکار گرفته می شده است و انتخاب این استراتژی از طرف گروهها و نیروهای درگیر، همچنان ادامه دارد که خود نشانگر کار آیی این استراتژی مبارزاتی میباشد. اما کار آیی این استراتژی نیز همچون سایر استراتژیهای مبارزاتی در گرو محاسبات و تجزیه وتحلیلهای درست از نیروها و تواناییها و ناتوانیهای نیرو و یا نیروهای رقیب دارد و هرگونه گزینش کلیشه ای  این استراتژی ، میتواند نیروهای طرف برگزیننده را در بیراهه ای در ناکجا سرگردان نموده و موجب فرسودگی و شکست آن شود و به بیانی دیگر ، گزینش استراتژی نادرست یعنی جنگیدن در مکان  غلط  و در زمان غلط با  سازماندهی غلط .

شعارنویسی در اسلامشهر

لذا از نظر تئوریک ، شناختن بسترهای صحیحی که میتوانند به اتخاذ چنین استراتژی مبارزاتی بیانجامند ، امری ضروری است و باید دانست که این استراتژی نیز مانند سایر استراتژی ها از محدودیتهایی برخوردار است که زمان اتخاذ آن و نیروهای بالفعل و بالقوه واقعی رقیبان بر آن تحمیل میکنند و این هنر و اندیشه فرماندهان جنگاور است که میتواند با  تعیین اهداف صحیح میانی و پیروز شدن و رسیدن به آنها بتواند راه را برای رسیدن به هدف نهایی بازکرده و دشمن و یا رقیب را هر چه بیشتر در تنگنای انتخاب راه قرار دهد و هرکس که بتواند این اصول را به کار برد ، برنده میدان خواهد بود ، چه نیک اندیش باشد و چه پلید و داشتن آرمانهای نیک ضرورتا به پیروزی نمی انجامد.

1- بستر اول

شکل گیری اهداف کاملا متضاد سیاسی-اجتماعی-اقتصادی باعث بوجود آمدن گروهها و احزاب و رهبرانی میشود که منجر به مبارزه ای تنگاتنگ گشته و کار به جایی میرسد که در بستر مبارزاتی ، گروههای گران سنگی از نظر تواناییهای رزمی به وجود می آیند که نمیتوانند یکدیگر را از میدان بیرون برند و در واقع کار به گرهی برخورد میکند که باز نمیشود.
لذا نیروهای مبارز گران سنگ به صورت تجربی و منطقی بدین نتیجه میرسند که  نمیتوانند ، رقیب را از بین ببرند و لذا با گشودن درهای مباحثات و مبارزات دیپلماتیک (چانه زنی در بالا) ،برای رسیدن به نتایجی فراتر از دستاوردهایشان روی می آورند  و در طی این چانه زنیها هر یک از نیروهای رقیب، به شدت فشار از پایین می افزایند تا بتوانند  حد اکثر امتیازات لازم را بگیرند و مشخصه بارز این استراتژی شدت گرفتن مبارزه است و آنکس که آتش بس مبارزاتی را پیشنهاد میکند نشان میدهد که دچار ضعف است و نیاز به سازماندهی مجدد نیروهای خود را دارد. لذا حرکت تهاجمی گروه دیگر حتی میتواند به شکست کامل و از صحنه خارج شدن گروه خسته بیانجامد. در این استراتژی مبارزاتی بدست آوردن اطلاعات از رقیب و خوراندن ضد اطلاعات ( انگار آفرینی ) به دشمن نقش بسیار زیادی درزدن ضربه های کاری و نهایی را بازی میکنند و به تعبیری دیگر ، چانه زنی در بالا همان جنگ سرد است.

2- بستر دوم

در گیر شدن دو و یا چند مجموعه از نیروهایی  که در حاکمیت شریک هستند ، اما در اثربازیهای سیاسی- اقتصادی سهم یک و یا چند گروه به شدت نزول پیدا کرده است و لذا این گروهها  با دست یازیدن به بسیج هواداران خود و نشان دادن قدرت ( فشار از پایین ) به مبارزات دیپلماتیک ( چانه زنی در بالا) دست میبرند ، تا با سازماندهی هواداران خود و اتخاذ روشهای مناسب مبارزاتی طرف مقابل را به  سوی پذیرش قدرتمندی خود بکشانند تا بتوانند تمامی و یا بخشی از قدرت از دست رفته خود را باز ستانند. البته در چنین بستری خطوط قرمزی وجود دارد که هیچکدام از طرفین از آن عبور نمیکنند تا بتوانند سیستم حاکم را حفظ کنند، لذا تمامی طرفهای درگیر به غیر از مشکل چگونگی روند مبارزه با مشکل دیگری مواجه میشوند که میتوان آنرا مشکل تناقض ایجاد بحران از یک سو و کنترل بحران از سوی دیگر  نامید و پیوسته باید بکوشند که مبارزه را در کنترل خود داشته باشند تا نه تنها از خطوط قرمز ( زیر سوال رفتن حاکمیت ) عبور نکنند بلکه حتی به حریم خطوط قرمز نیز نزدیک نشوند. و به همین دلیل است که معمولا تمامی طرفهای مبارزه به همدیگر گوشزد میکنند که شاید بحران از کنترلشان خارج شود. این نوع از نبرد را که عمق زیادی ندارد ، بیشتر با نام آشنای جنگ زرگری میشناسیم.

3- بستر سوم

گشودن درهای مبارزات دیپلماتیک (چانه زنی ) به عنوان یک تاکتیک مبارزاتی از طرف نیروی برتر، برای فریب طرف مقابل و القاء این نظر که قدرت رقیب را به رسمیت میشناسند ، تا رقیب را دچار خوشباوری نمایند به نحوی که به دفع وقت و کند نمودن آهنگ حرکات تهاجمی رقیب بینجامد، اما اگر رقیب بتواند از آن خوب استفاده کند میتواند آنرا به ضد طرف مقابل تبدیل کند ( ضد حمله ).

در هر صورت همانطور که از نام این استراتژی مبارزاتی پیداست (فشار از پایین ) ، فشاراصلی بر گرده نیروهایی خواهد بود که در آوردگاه هستند ، بنا بر این ، نیرو هایی که از آنها به عنوان سرباز استفاده میشود ، باید بدانند که چه هدفی را دنبال میکنند و از درگیر شدن در جنگ دیگران و به خاطر منافع دیگران ، وارد مبارزه کور نشوند و باید بیاندیشند که سهم آنها کجاست و گرنه بازنده اصلی این جنگ آنها خواهند بود.

کاربرد های تکراری و شکست خورده این استراتژی در سی سال اخیر:

دو گروه به طور مشخص ، بعد از 22 بهمن سال 57 این استراتژی را به صورت کلیشه ای آن آزمودند. یکی از این گروهها سازمان مجاهدین خلق بود که سازمانی فرا گیر ( از نظر ملی ) به شمار می آمد و از نظر حجم دارای اعضاء و هواداران بسیار زیادی بود و اگر به ماجراهای سالهای 57 تا 61 نگاه کنیم میتوان  در گیریهای خیابانی و بحثهای خیابانی و انتشار نشریات تبلیغاتی از طرف این سازمان در جهت جذب نیروهای هرچه بیشتر و بوجود آوردن نیروی غیر مسلحی که میلیشیا نامیده میشدند ، دم به دم به تشدید فشار از پایین و چانه زنیهای بی امان در بالا ادامه داشت ، تا اینکه در سال 60  روند چانه زنیها به شکست کامل انجامید ( هرچند که با منافق خواندن سازمان مجاهدین خلق  از طرف دار و دسته خمینی ، رهبران سازمان باید میفهمیدند که اتخاذ این استراتژی اشتباه و بی نتیجه است و دشمن با نهادن چنین نامی بر آنها به هیچ وجه با آنان به کنار نخواهد آمد ) و با اینکه سازمان ظاهرا دست به عملیات نظامی برد ، اما این اقدامات نظامی نیز از استراتژی مشخصی پیروی نمیکرد وچنان بی در و پیکر بود (عدم داشتن اهداف کوتاه مدت و بلند مدت تعریف شده ) که حتی بویی از پشتوانه فکری را نمیتوان در آن دید و همچنین  به خاطر وجود بسیاری از اشتباهات تکنیکی و فنی به هیچ عنوان نمیتوان آنرا مبارزه مسلحانه نامید  و بهتر است آنرا در گروه دعواهای خیابانی (به شکل مسلحانه ) دسته بندی نمود.  این پایان کار سازمان مجاهین بود هر چند که آنرا نپذیرفتند و از آن درس نگرفتند و همچنان هم نمیپذیرند و تاریخ شکست هایشان را همچنان پر افتخار میدانند.
گروه دوم حزب دموکرات کردستان ایران بود که با اتخاذ کلیشه ای استراتژی مورد نظر ، دست به فرسایش نیروها و توان رزمی خود زد و با اینکه در منطقه بزرگ کردستان دارای ریشه های قدرتمند قومی بود و بالغ بر 16 هزار پیشمرگه فداکار و جنگاور داشت ، همان راهی را می پیمود که سازمان مجاهدین خلق رفتند. با این تفاوت که حزب دموکرات کردستان ایران قادر به زدن ضربه های بسیار مهلکی بر پیکر سپاه پاسداران و ارتش بود، اما  استراتژی چانه زدن در بالا چنان دست و پای حزب را در پوست گردو گذاشته بود که به جز اندازه لازم ( از نظر رهبری حزب ) دست به عملیات نظامی نمی بردند.
ولی رژیم حاکم با اتخاذ همان استراتژی ( از نوع بستر سوم ) نه تنها حزب دموکرات کردستان ایران را به درجا زدن و فرسایش کشانید بلکه با اتخاذ حرکت تهاجمی و آرام ، حلقه های محاصره نظامی را روز به روز در کردستان تنگتر نمود و در سالهای 62 و 63 ضربات مرگباری بر پیکر خسته حزب وارد آورد و جالبتر اینکه حزب همچنان به بازی موش و گربه ای که همان استراتژی احمقانه و کلیشه ای چانه زنی بود باور داشت و مثل  آدمهای خوابگرد همچنان به چانه زنی بی سر و ته و بدون دست آوردش ادامه میداد و رهبری حزب نیز در یکی از همین جلسات چانه زنی (در شهر وین اطریش )  از طرف نیروهای امنیتی رژیم ضد ایرانی خمینی ترور شد و بعد از آن نیز با ضربه دوم و ترور رهبری دوم در میکونوس ، این حزب نیز به دیار خاموشان پیوست. نمیدانم که آیا کسانی هستند که بیدار شده باشند یا همگی همچنان در خوابند؟

این استراتژی ( از نوع بستر دوم ) بار دیگر بعد از پیروزی خاتمی در دوم خرداد و رسیدن به کرسی ریاست جمهوری ( به قول خودش پادویی) از سوی او و سایر همپالگیهایش که از مسند قدرت رانده شده بودند و به ناچار با طبل اصلاح طلبی و فریاد وا اسلاما و وا خمینیا  به میدان آمدند، بکار گرفته شد که با تهییج افکار عمومی همراه بود ولی به خاطر تناقض درونی ( ایجاد بحران و کنترل بحران ) همراه بود از حد حرف و شعار خارج نشد و بعد از 8 سال با انتخاب احمدی نژاد  طبل شکست سوم این استراتژی مبارزاتی به صدا در آمد و اینبار باز هم برای چهارمین بار (بعد از انتخابات اخیر) ، همان استراتژی به شکلی دیگر و رنگ و لعابی دیگر و بسیج نیروهای بسیار چه در داخل و چه در خارج از کشور وبراه انداختن فشارهای تبلیغاتی بسیار عظیم و با وجود آشکار بودن تعداد بسیار کم هواداران ولی وقیح ، باز هم میبینیم که این استراتژی کاملا شکست خورده است و بعد از10 ماه تلاش نیروهای مبارز و آزادیخواه و جنگ و گریز خیابانی و با این حجم عظیم کار تبلیغاتی ( فشار از پایین ) کوچکترین چیزی که بتوان نامش را دست آورد گذاشت ، نصیب مردم نشده است. و شاید بتوان  گفت که تنها دست آورد این 10 ماه مبارزه بی امان برای مردم ، شناختن چهره واقعی اسلام ناب محمدی و بی آبرویی هر دو جناح متخاصم ( اصولگرا و اصلاح طلب) از یک طرف و پی بردن کامل و درک عمیق  نا کار آمدی این استراتژی مبارزاتی باشد.

اکنون اگر میبینیم که کروبی و یا موسوی و خاتمی ، هر از گاهی سخنی میگویند ، نه نشانه ادامه حرکت اصلاح طلبی بلکه نشانه استفاده ابزاری دار و دسته خامنه ای و سپاه از اصلاح طلبان برای کنترل بحران داخلی از یک سو و استفاده بین المللی از مثلا جنبش اصلاح طلبی به عنوان لولو خور خوره است تا از این طریق فشارهای بین المللی را کاهش دهند ، بدین معنی که به کشورهای غربی بگویند که اگر به فشارهای بین المللی برعلیه رژیم ادامه دهند جنبش اصلاح طلبی هم خواهد مرد و آنها هم با رژیم همدست خواهند شد ( که هستند ).

دار و دسته اصلاح طلبان نیز تمامی دارایی شان را در این بازی باخته اند و نه تنها از سوی کشورهای غربی به عنوان نیرویی که بتوان برای معامله  روی آنها حساب کرد ، شناخته نمیشوند بلکه از سوی آزادیخواهان واقعی که در خیابانها از سر و جان خود گذشته اند نیز به کناری نهاده شده اند و این ناله های گاه به گاه دیگر به پشیزی هم خریده نمیشود.

پاینده ایران ، برقرار باد آیین ریشه ای ، کوبنده تند

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*