البقره، ماده‌گاو – نشست دوم

تا آنجا آمدیم که در تازینامه دیدیم یک خدایی هست که آمده از اولش می گوید من حاضر نیستم یک عده‌ای را خوب خلق کنم و در ضمن پدرشان هم در می آورم. تا آنجایی که آمد گفت فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا. این گروه را من دلهایشان را با یک مرضی آمیخته می کنم و اینها دلهایشان مرض دارد و این الله مرض ها یشان را زیاد می کند و لهم عذاب الیم بما کانو یکذبون. به خاطر آن تکذیبی که می کنند برایشان شکنجه دردناک هم هست. که در این زمینه در نشست پیشین ما بسیار گفتگو داشتیم. و بعد هم گفتش که اگر بهشان گفته بشود که فساد در زمین نکنند، می گویند که ما اصلاح می کنیم، خوب طبیعیه. آنها می گویند خودت فساد می کنی ما اصلاح می کنیم. یک درگیری بوده بین یک عده اینسو یک عده آنسو، این حرفها اصلا ربطی به آفریننده ندارد به آفریننده چه که یک عده‌ای می گویند شما داری خرابکاری میکنی، آنها می گویند نخیر خودت هستی. چه ربطی دارد؟ سخنی که آفریننده می گوید به راستی شما می توانید در وشوشه‌های زرتشت در گاتاها پیدایش کنید. بعد هم می گوید که اینها مفسدند و بعد هم می گوید که در ظاهر وقتی به طرفداران ما میرسند، می گویند قالوا آمنا. می گویند که ما با شماییم و ایمان آوردیم ولی چون در تنهایی می شوند می گویند ما اینها را مسخره می کنیم. خوب اینها چیزهایی نیست که در حقیقت یکی بخواهد بگوید که خیلی حرف مهمی است و حرف الله است. و بعد می گوید که اینها می گویند مسخره می کنیم و الله هم خودش را آنقدر کوچک میکند که می گوید ما اینها را مسخره می کنیم.

اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (۱۵)

بعد که آنها می گویند اینها مسخره می کنند الله را، الله هم آنها را مسخره می کند، یعنی آنقدر درجه آفریننده را پایین می آورد که عده‌ای اینور دهن کجی می کنند و عده‌ای آنسو دهن کجی میکنند و ادای هم دیگر را در می آورند. این او را مسخره می کند و الله می گوید من آنها را مسخره می کنم و یعد می گوید الله یستهزئ بهم الله آنها را مسخره می کند. و یمدهم فی طغيانهم یعمهون و می گذارد اینها در آن طغیان و سرکشی‌شان کور کورانه ادامه پیدا کنند. این الله است؟ این معجزه الله بودن است؟ که یک عده‌ای را در سرکشی کردن نابینا بگذارد که ادامه بدهند، کاری کند که ادامه بدهند؟ یمدهم یعنی می گذارد که ادامه بدهند. خداوند می گوید که اینها را مسخره می کند و یمدهم یعنی کاری می کند اینها امتداد پیدا کنند در طغیان. یعنی طغیان خودشان را ادامه بدهند. الله اینکار را می کند که اینها به طغیان خودشان کورکورانه ادامه بدهند. خیلی جالب است نه؟ این الله است ببینید!! الله یستهزئ بهم خدا اینها را مورد تمسخر قرار میدهد و یمدهم و کاری می کند که امتداد بدهند، ادامه بدهند فی طغیانهم در طغیانشان. الله‌ای که بیاید طغیانگران را و خطاکاران را کاری کند که امتداد بدهند به طغیان و طغیان کورکورانه حتی، این الله است؟ یعنی کسی که این حرف ها را زده یک آدم نادان، بی سواد و حتی در سطح پایین درجه بوده یعنی همان فرهنگ آن زمان، فرهنگ چهارده صده پیش، احمقانه، درست است که سلمان هم از یک تمدن بزرگی رفته بوده ولی او پیر خرفت شده بوده است.

أُولئِکَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَي‏ فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِينَ (۱۶)

اولئک الذین اشتروا الضللة بالهدی. از یکسو می گوید من اینها را در طغیانشان امتداد میدهم، بعد بلافاصله می گوید اینها نور را فروختند و گمراهی را خریدند. فما ربحت تجرتهم تجارتشان سود نمیدهد. وماکانوا مهتدین و هدایت نخواهند شد. خودش می گوید ما اینها را امتداد می دهیم در آن طغیان کورکورانه، امتداد پیدا کنند. بعد می آید و ضرب المثلی میزند.

مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَيُبْصِرُون (۱۷)

مثلهم یعنی نمونه اینها، ضرب المثل اینها کمثل الذی استوقد نارا مانند کسی است که استوقد، خود سلمان را در کتابها در موردش نوشتند که واقد النار بود. پیش از اینکه از ایران خارج شود مسئول نگهداری آتش مقدس زرتشت بود که این آتش پاک خاموش نشود. و سلمان واقد النار بوده این هم می گوید استوقد از واقد می آید و معلوم است، واژه نزدیک است. مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله مثل اینها مثل کسی است که یک آتشی را روشن می کند فلما اضاءت ما حوله وقتی که این آتش اطرافش را روشن می کند ذهب الله بنورهم اصلا این الله مانده اینجا که نورهایی را که یک نفر روشن می کند می خواهد ده قدم راه برود خاموشش کند حتی در مثل، الله را یک الله غیر منطقی نشان میدهد. حتی در ضرب المثل هم نتوانستند یک الله مهربانی بگذارند، که بگذارد آن کسی که این آتش را روشن می کند که نور اطرافش باعث این بشود که با آن چند قدم راه برود، میگوید نه ذهب الله بنورهم، این الله نور اینها را میبرد و چه کار می کند؟ وترکهم فی ظلمت لا یبصرون و اینها را در همان تاریکی می گذارد که نبینند. چه میگویید شما؟ من چه بگویم؟ حتی در ضرب المثل الله‌ی را که این آمده گفته، برای اینکه آدم جاهلی بوده، برای اینکه درسته سلمان از اینسو به آنسو و عمر زیادی داشت ولی فیلسوف نبوده، یک آدم شورشی، یک آدم جنایت کار بود، یک آدم ابله بود، آمده بود می خواست یک آدمی را بسازد، حرفهایی میزد که در آنجا برای آن گروه بعضی ها که ابله بودند و خیلی پایین بودند میپذیرفتند و روشن فکرانشان میگفتند آقا این دیوانه شده این مزخرفات چیه؟ که مثلش مانند مثل آن کسی است که آتشی را روشن می کند که چند قدم برود، به محض اینکه روشن میکند الله می آید این نور این آتش را میبرد وترکهم فی ظلمت لا یبصرون و کاری میکند که این در تاریکی نابینا باقی بماند. شما را آن آفریننده راستین نگاه کنید، آنوقت آن را میگویند کلام الله، کلام آفریننده، این درسته ما سر به چنین ننگی بشر این قرن، بشر دانش، حتی بشر پیشین بخواهد سر به چنین گرفتاری بگذارد؟ باور کنید پدران ما این را نپذیرفتند، نمیدانستند البته این چه میگوید. آمدند گفتند این از طرف خداست و تا امروز هم همیهنان ما در درون میهن نمیدانستند، تا امروز هم نمیدانند، ک یک همچنین ضرب المثل احمقانه ای زده میشود که مثل آن آدم هایی که گفت اینجوری آمدند نقش مخالف ایشان را بازی کردند مثلهم کمثل الذی استوقد نارا مثل آنها مانند مثل آن کسی است که آتشی را روشن میکند فلما اضاءت ما حوله پس هنگامی که روشن می کند اطرافش را که برود ذهب الله بنورهم الله یکدفعه می آید که این روشنایی را ببرد وترکهم فی ظلمت لا یبصرون و الله این نور را میبرد، اینها را ترک میکند و رهایشان میکد در تاریکی که نبینند. این الله است؟ این آفریننده است؟ این یک حقه باز است. این یک آدم احمق است که آمده چرندیات میگوید. باور کنید. باور کنید. من یک واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای اینور و آنور نگفتم. مثلهم یعنی ضرب المثل اینها، اینها را اینگونه میشود مثل زد. کمثل الذی مانند مثل آن کسی است که استوقد روشن کرد، خود سلمان واقد النار بوده یعنی نگهبان روشن ماندن آتش. استوقد، واقد فاعلش است. روشن میکند آتشی را نار یعنی آتش، فلما پس هنگامی که اضاءت این آتش روشن شد، ما حوله، آتش اطراف او را روشن میکند تا دو قدم برود، روشنایی میخواهد، بفهمد جلوی پایش را ببیند، ذهب الله بنورهم این الله می آید و روشنایی را از جلوی پایش می برد. ذهب یعنی رفت، برد. وترکهم یعنی رهایشان میکند فی ظلمت لا یبصرون در تاریکی که نبینند. این الله است. خودمانیم. جان بچه‌ات. خواهرم، برادرم، پدربزرگ، مادربزرگ که فکر میکردی این کتاب معجزه است، لا یمسه الا المطهرون است و برو اول دستت را بشور و بعد بیا بزن به کتاب، این کلاه برداری تاریخ بوده. نگذاشتند بچه های کشور ما بفهمند نگذاشتند ملت ما آگاه بشود. وگرنه چگونه ممکن است یک ملتی ۱۴ سده این هجویات را به عنوان سنبل فرهنگی و سنبل الهی بداند.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَيَرْجِعُونَ (۱۸)

آنها را در تاریکی رها می کند آنهم صم کر، بکم کور، عمی لال، فهم لا یرجعون که نتوانند بازگشت هم بکنند.

أَوْ کَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللّهُ مُحِيطٌ بِالْکَافِرِينَ (۱۹)

اوکصیب من السماء فیه ظلمت و رعد و برق یجعلون اصبعهم فی اذانهم. مثل کسی که در آسمان بارانی میریزد، در تاریکی بر او رعد و برق می آید، و از ترس یجعلون اصبعهم فی اذانهم انگشتانشان را میگذارند گوششان که صدای رعد و برق را نشنوند، من الصواعق از صاعقه ها، حذرالموت از بیم مرگ، والله محیط بالکافرین این الله احاطه دارد به کافرین.

يَکَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللّهَ عَلَي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِي (۲۰)

یکاد البرق یخطف ابصارهم این برق نزدیک است که بینایی آنها را بگیرد ازشان. خطف یعنی به گروگان گرفتن یا قاپیدن. یخطف یعنی به گروگان بگیرد یا بقاپد دید این ها را. یعنی این الله همش دنبال درگیری با این بشر بدبخته. کلما اضاء لهم و هرچه این برق می زند و روشن می کند برایشان، مشوا فیه یعنی در آن ساعتی که آن برق می زند و روشن است اینها در روشنی می روند. و اذا اظلم علیهم و چون تاریک میشود برایشان و برقی در آسمان نیست قاموا بلند می شوند راه می افتند، خوب این بشر بیچاره چکار کند؟ بشر دوست دارد روشنایی پیدا کند و برود این الله است که می گوید این را تاریک می کنم برایش آنچنان که گفت: مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم مثل این آدم ها را به آن زد که یک کناری آتشی را روشن می کنند که بتوانند در روشنایی آن بروند ذهب الله بنورهم الله با نور اینها میرود و ترکشان می کند، در تاریکی رهایشان میکند. گناه انسان چیزی نیست آن الله است که یک موجود بیمار است. یک مخلوق ضد واقعیت زندگی است زیرا که از مغز یک بیمار است، از مغز سلمان فارسی یک مرد حرام لقمه، یک شاهزاده جاه طلبی که می خواهد امپراطور شود و آمده در یک دشت سوزان بی آب و بی علف، یکسری انسان های جنایت کار را گرد هم جمع می کند ۱۲ مرد خبیث که نه ۳۶۰۰۰ مرد خبیث فراهم می کند که بیاید به میهن ما حمله ببرد و این کار را هم می کند در نتیجه این حرف ها و این یاوه ها از دهان او می آید بیرون. یکاد البرق یخطف ابصرهم این برق نزدیک است که بینایی آنها را ازشان بگیرد. بقاپد. کلما اضاء لهم هرچه روشن میشود، این برق میزند و روشن میکند برایشان، مش یعنی رفتن، مشوا فیه یعنی در آن روشنایی لحظه‌ای آنها می روند. و اذا اظلم علیهم قاموا وقتی که تاریک میشود اینها میایستند. ولوشاء الله لذهب بسمعهم و ابصرهم وقتی خدا بخواهد هم شنوایی‌شان وهم بینایی‌شان را میبرد ان الله علی کل شیء قدیر این الله به همه چیز آگاهی دارد. قدرت دارد هر کاری بکند. حالا این مثل ها را زد که این الله این کارها را می کند و نور را میگیرد و بشر در تلاش است و در تلاطم است که یک راهی را توی یک کوچکترین روشنایی سوءاستفاده بکند، بهره گیری بکند استفاده کند و از لحظه های روشنایی عبور کند به یک جایی برسد اما این الله می آید و نورشان را می برد. دقیقا آن چیزی که اینجاست این است.

يَاأَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِي خَلَقَکُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (۲۱)

ای مردم، پروردگار خودتان را عبادت کنید. کسی که شما را خلق کرد و پیشینیان شما را خلق کرد لعلکم تتقون. پس آمد همه این حرف ها را زد که بعد بگوید که اینی که من میگویم این الله شماست، ای مردم رب خودتان را، این ربی که این ترسیم کرد حالا شما عبادتش کنید، که او شما را خلق کرده. من میگویم نه، اونی که این آدم می گوید بشر را خلق نکرده. اونی که این آدم نشان داد تا اینجا یک مخلوق شریر، مردم آزار و آدم آزار است که با همه فلسفه های آدمی و اصلاحی مخالف است. آن کسی که انسان و آسمان و زمین را خلق می کند او آفریننده‌ی دیگر است.

الَّذِي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۲۲)

میبینیم که میگوید الذی جعل لکم الارض فراشا حالا این خود الله نیست دیگر. یعنی یک شخص سومی را می گوید وقتی می گوید الذی، اگر الله بود و این حرف را میزد می گفت انا الذی جعلت لکم من آن کسی هستم که قرار دادم برای شما الارض فراشا والسماء بناء زمین را فرش شما و آسمان را بنا شما، یا به اصطلاح ساختم برای شما. و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات او کسی است که از آسمان آب را میریزد و ثمرات مثل میوه و درخت را می آورد رزقا لکم فلا تجعلوا لله اندادا برایش شریک نگیرید. خب دقیقا ما اینجا وارد یک مسئله خیلی جدی تر میشویم. این خلق آسمان و باران و خورشید و اینها، هزارها سال پیش از این در گاتاهای زرتشت آمده و این حرف ها را زرتشت و زرتشتیت گفته، آنچنان که پنج نماز روزانه را زرتشتیت داشته و وقتی سلمان میرود و به محمد می آموزد نمی تواند از کمند آن نماز پنجگاه زرتشتیت فرار بکند. حتی زمانی که می آید و خدا را معرفی می کند نمی تواند از خدا به صورت آتش که ما در بخش پیشین برایتان گفتیم بگریزد.

ای هستی بخش یکتا، پرسشی از تو دارم و خواستارم حقیقت را بر من آشکارسازی آیا در روز عزل چه کسی آفریدگار و سرچشمه راستی بوده است؟ (اول میرود سراغ راستی ها همیشه، یعنی اهل خشونت نیست آیین زرتشتی) چه کسی راه سیر خورشید و ستارگان را تعیین فرمود؟ کیست آنکه ماه را گاهی بدر و گاهی هلال ساخت؟ ای مزدا من می خواهم از همه‌ی این حقایق و بسا چیزهای دیگر آگاهی یابم. در بند دیگر میگوید: ای هستی بخش یکتا، پرسشی از تو دارم و خواستارم حقیقت را بر من آشکارسازی. چه کسی این روی زمین را در پایین و سپهر را در بالا نگه داشته است؟

الذی جعل لکم الفراشا زمین را در پایین فرش و سماء بناء و آسمان را آن بالا بنا کرده. در اینجا میگوید چه کسی زمین را در پایین و سپهر را در بالا نگه داشته است و از فرو افتادنش جلوگیری میکند؟ کیست آفریننده آب و گیاه؟ اینجا میگوید و انزل من السماء ماء از آسمان آب را میفرستد فاخرج به من الثمرات ثمرات همان گیاه است. کیست آنکه به باد وزش به تیره ابر باران زا تند روی میبخشد؟ این سخن زرتشت است. ای مزدا کیست آفریننده و الهام بخش منش پاک؟ او در پایان میرسانتش به منش پاک، آن چیزی که بشر به آن نیازمند است. شما در اینجا میبینید که میگوید و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات دقیقا آب را فرستاده، ثمرات یعنی گیاه ازش بیرون آمده، رزقا لکم در اینجا این را دقیقا میگوید.و شما میبینید باز میگوید: ای هستی بخش یکتا پرسشی از تو دارم و خواستارم حقیقت را برمن آشکار سازی. آیا آفریننده روشنایی و تاریکی کیست؟ این را میبینید که در همان تازی نامه بعد از چند هزاره همین حرف آمده میزند. یعنی این حرف خودش نیست. این حرف پیش از این به وسیله‌ی همه‌ی آن دلاور مردان آگاه که پیشین ترینشان زرتشت بزرگ و این پدر فرهنگ در حقیقت، مرد فرهنگمندی بوده، آموزگار بوده زرتشت در جهان آدمی. او گفته و سلمان هم یک زرتشتی زاده‌ست.

به هر روی آمدیم اینجا که راجع به این گفتش که این بیچاره آدمیزاد، زیر یک رعد و برقی ایستاده، هرچی رعد میزند می خواهد دو قدم برود دوباره الله خاموش می کند این رعد را که توی این تاریکی بماند ولوشاء الله و اگر این الله بخواهد لذهب بسمعهم و ابصرهم یعنی گوش و چشم اینها را میبرد یعنی بینایی و شنوایی اینها را میبرد زیرا که این الله علی کل شیء قدیر بر همه چیز آگاه است. و بعد آمد سراغ خلقت که الذی جعل لکم الارض فراشا و آسمان و زمین و باران و اینها را گفت که ما به شما سند نشان دادیم که در چند هزار سال پیش در گاتاهای زرتشت، مسئله خلقت و باران و آب و ریزش و همه اینها آمده، خیلی زیباتر از اینی که ایشان عنوان می کند.

وَإِنْ کُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَي‏ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِينَ (۲۳)

اینجا یکهو الله خودش میشود، تا اینجا یکی دیگر صحبت میکرد. و ان کنتم اگر بوده باشید فی ریب در شک مما نزلنا علی عبدنا از آن چیزی که به بنده‌ی خودمان فرستادیم فاتوا پس بیاورید بسورة من مثله یک سوره‌ای مثل آن. مثلا از سوره ها چی بود؟! که آقا اینها قلبهایشان مریض است، ما مرضشان را زیادتر میکنیم. این را کسی نمیتواند بگوید؟ بعد میگوید که برایشان شکنجه و لهم عذاب علیم میکنیم، برایشان شکنجه دردناک می آوریم. کسی نمیتواند این را بگوید؟ می گوید ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصرهم غشوة الله در چشم ها و گوش ها و قلب های اینها پرده زده و لهم عذاب عظیم این حرف رو کسی نمیتواند بگوید؟ این را اتفاقا کوچکترین انسانها در پایین‌ترین سطوح جامعه این را میتوانند بگویند. چطوری میگویی که کسی نمیتواند، اگر شک دارید مثلش را بیاورید. تمام این را گفتی، که ما آوردیم نشان دادیم که پیش از تو آوردند. زرتشت آورده ، مسائلی را یهودی ها آورده اند تو گرفتی، مسائلی را مسیحیت آورده تو گرفتی و آمدی با پررویی میگویی اگر میتوانید مثلش بیاورید. خیلی جالب است.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِينَ (۲۴)

و اگر نتوانید بیاورد که نمیتوانید بیاورید. این حرف های سطحی چیست که کسی نتواند مثلش گفت؟ چی هست این حرفهای بی مایه و بی معنا. اصلا به چه دردی میخورد که «او این را گفته او آن را گفته» اگه میتوانی مثلش را بگو. این را گربه ها هم میتوانند بگویند. چی بگویم من؟ فان لم تفعلوا ولن تفعلوا اگر نکنید که نمیتوانید بکنید فاتقوا النار فوری آمد سراغ شکنجه کده‌اش. بترسید از آتشی که التی وقودها الناس والحجارة که هیزم این آتش آدمها و سنگ است. یعنی سنگ و آدم را توی آن آتش میسوزانیم ما. فوری رفت آنجا. کسی نمیتواند مثل این را بگوید. آره، این تیکه را به راستی که یک انسان آزاده، یک خدای مهربان یک آفریننده راستین، این را نمیتواند بگوید، که اگر کسی نتوانست مثل حرف من بزند من آتشش میزنم. نگاه کنید اولش گفت اگر میتوانید یک سوره ای مثل این بیاورید بعد میگوید فان لم تفعلوا ولن تفعلوا اگر نکنید که نمیتوانید بکنید فاتقوا بترسید النار از آتشی التی وقودها که هیزمش، یعنی مواد سوختی‌اش الناس والحجارة آدمها و سنگها هستند. خیلی جالبه که اگر شما نتوانستید که به اصطلاح حرفی را که من میزنم مثلش را بیاورید من شما را در یک آتشی میسوزانم که هیزمش آدمها و سنگها هستند. این هم شد حرف؟ ببینید الله چه جور جانوری است در حقیقت که اسمش را الله گذاشته‌اند. اعدت للکافرین این آتشی که هیزمش آدمها و سنگ ها هستند، اعدت یعنی تدارک دیده شده للکافرین برای دگر اندیشان. آتشی که آدمها و سنگ ها هیزمش هستند. ما نمیفهمیم که این کافر را می خواهد ببرد در یک آتشی که هیزم و سنگش یک عده آدم های دیگری هستند.

وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِيْ مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُوْا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قَالُوا هَذَا الَّذِيْ رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (۲۵)

حالا می آید در دستگاه خودش. آنهایی که باید بیایند تسلیمش شوند الذین ءامنوا وعملوا الصلحت آنهایی هستند که چشم بسته خواسته هایشان را عمل کنند. ان لهم جنت تجری من تحتها الانهر برایشان بهشت‌هایی است که از کنارش آب روان می آید. گفتن این بهشتی که از کنارش آب روان می آید برای آن عربی که در تمام عمرش نه باغ دیده بود، نه آب خورده بود، باید سالی یک دفعه می ایستاد جلوی آفتاب، جلوی خورشید، جلوی آسمان یا بت یا حبل یا مبل می کرد تا یک قطره آب برایش بریزد. آمده می گوید ما باغ پر از میوه و خلقت بهت میدهیم با آب روان. وبشر الذین ءامنوا ما گفتیم گروهی که با ایشان سروکار دارد یا الذین آمنوا است یا الذین کفروا. الذین آمنوا کسانی هستند که چشم بسته هرچه ایشان می گوید، میگویند قبول کردم. الذین کفرو آنهایی هستند که رای دارند. میتوانند بگوید نه. آنها الذین کفرو هستند. میبرتشان میسوزانتشان. اما برای الذین آمنوا همان بزک نبین بهار میاد کمبزه با خیار می آید را میگوید. که ان لهم جنت تجری من تحتها الانهار برایشان بهشت‌هایی می آید که از کنارش آبهای روان است. رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل هرچه از این میوه ها میخورند می گویند بله این پیش از این برای ما تدارک دیده شده. و آمد و گفت که آقا اگه نتوانید مثل این سوره هایی که ما تا الآن گفتیم بیاورید که نمیتوانید بیاورید ما شما را در آتشی می اندازیم که هیزمش آدمها و سنگ هست. اعدت للکافرین تدارک دیده شده برای دگر اندیشان. و بعد آمد و آن جنتها و باغها و اینها را برای طرفداران خودش، آنهایی که همینطوری چشم بسته آمدند گفت که با میوه و … . شما حساب کنید به عرب بگویند که آقا باغ، اینطرفش آب روان است، آنطرفش میوه پایان ناپذیر هست الذی رزقنا من قبل که از پیش تدارک دیدیم متشابه‌اند، یعنی تکرار میشود، هرچه بخورید این می آید و می آید و می آید. و لهم فیها ازواج مطهرة زنان خوشگل و پاکیزه هم براشان می آورند. خب دیگر این عرب باید بگوید آقا من می خواهم کشته بشوم. من بهشت می خواهم، من می خواهم بروم کشته بشوم. یک عربی که نه آب دارد، نه نان دارد، نه خوراک دارد، کسی بیاید بهش بگوید از آن نوع جاهلش، نوع بربرش، آقا تورا میبریم بهشت، باغ، آب روان، جنت تجری من تحتها الانهار زن خوشگل برایت می آوریم آنوقت می آید چطور در جنگ قادسیه می جنگد؟ آنطور میجنگد که فقط فکرش کشتن، نابود کردن و نابود شدن است. جنگ وحشیانه. سر بریدنش هم مثل همانی است که نشان داده شده. وپدری از ملت ایران در می آورد که تا امروز ما ضربه فنی هستیم.

إِنَّ اللّهَ لاَيَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ کَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ کَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ کَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ (۲۶)

ان الله لا یستحی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها این الله عیبی نمیداند که مثل یک پشه یا بزرگتر از یک پشه را بزند فاما الذین امنوا فیعلمون انه الحق آنوقت آنهایی که باغ و جنت و فلان می خواهند می دانند این مثلی که ما میزنیم بر حق است. الله می تواند مثل یک بعوضة فما فوقها مگس یا بزرگتر از یک مگس را بزند فاما الذین امنوا فیعلمون انه الحق این الذین آمنوا حتی مثل مگس را میزند آنها می گویند که بر حق است. یعنی گور شو، کور شو، دور شو هرچی من میگم اون شو. وقتی این شد تمام است دیگر دنبال یک چنین افرادی میگشته و این چنین افراد را با وعده بهشت میسازد. که نپرسد، اگر گفت مگس فیه بگوید چَشم فیه بله. خودش میگوید یا بزرگتر، مثل مگس یا بزرگتر از آن را میزند آنهایی هم که با ما هستند می گویند بله حق است. فیعلمون انه الحق خواهند دانست که بله بر حق است. حرف درستی است. من ربهم درست است از طرف الله است. واما الذین کفروا اما دگر اندیشان، آنهایی که حق اعتراض به خودشان دادند فیقولون ماذا اراد الله بهذا خدا از این حرف چه می خواهد حالا مگس یا بزرگتر از مگس، این حف چیه؟ پس میگویند ماذا اراد الله بهذا الله با این حرف چه اراده کرده، چه می خواهد بگوید؟ یضل یعنی گمراه شدن مثلا یضل به کثیرا یک مثلی است که بسیاری به آن گمراه میشوند یهدی به کثیرا و یک عده زیادی هم آن هدایت می شوند وما یضل به الا الفسقین اما آنهایی هم که گمرام میشوند فاسقند. شما حساب کنید می آید و میگوید آقا من هر مثلی میزنم تو چشم بسته قبول کن یک عده ای می گویند که آخر چه می گویی آقا؟ منظورت چیست از این حرف؟ میگوید ما این حرف را زدیم یک عده ای تصدیقش میکنند یک عده ای تصدیقش نمیکنند. آنهایی که تصدیق میکنند راه راست میروند، آنهایی که تصدیق نمیکنند گمراه میشوند و فاسقند. این منطق است. ببینید من اگر سر سوزنی در این بازگشایی برای شما بخواهم کم و کاست بگویم همه‌ی نفرینهای آدمیت بر من باد. این منطق است. بعد یکدفعه می آید و حالا دیگر الله خودش را ثابت کرد من اینم من روشنایی را میبرم در تاریکی میگذارمش، من تو را صمٌ بکم میکنم کر و کور و لال میکنم و تو تیغت نمیبرد من اینجوری میخواهم.

الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخسرون

آنهایی که می آیند با این الله که منظورش خود محمد و سلمان است پیمانی میبندند نقض عهد یعنی عهد شکنی کردن. خیلی ها بوده اند من از تاریخ خوانده ام که یک عده ای می آمدند مسلمان میشدند بعد میدیدند هیچکسی نیست بر میگشتند.اینجاست که می آید الذین ینقضون عهد الله آنهایی که پیمان شکنی میکنند با الله بعد از اینکه می آیند دست میدهند میگوید ولش کن آقا هیچی که در آن نیست و میروند و قطع رابطه میکنند با آن چیزی که این الله کرده ان یوصل که به آن رسیده بشود و یفسدون فی الارض این را فساد میدانند دیگر. کسی که آمد با این آقا پیمان بست و بعد فهمید که این بیخود میگوید و برگشت مفسد فی الارض میشود. به همین دلیل است که اینها فتوای مفسد فی الارض را… معلوم است دیگر خودش میگوید اولئک هم الخسرون هنوز جرأت پیدا نکرده بگوید مفسد فی الأرض را دست و پایش را میبریم. ولی همین است معنایش در تازینامه که اولئک هم الخسرون آنها ضرر میبینند. ببین این خط نشان میکشد، یعنی دست و پایشان بریده میشود.

کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون

شما آخر چطور به این الله کفر میورزید، شما مرده بودید زنده‌تان کرد. ببینید این مسئله زنده شدن مرده یک فلسفه است. با واقعیت عینی و ذهنی جداست. که آقا مثلاً بنده زنده‌ام، من میروم توی خاک بعد که میمیرم خاک من حالا ازش یک گیاهی روییده میشود باران می آید رویش این گیاه را یک گوسفندی می خورد آن گوسفند میرود کشته میشود، شیرش یا مثلا فرض کنید گوشتش را یکی می خورد از آن گوشت یا آن نطفه ای در یک مرد پیدا میشود و بعد آن مرد میرود با یک زنی هم خوابگی میکند و بعد یک سلسله مراتب فلسفی است آن عینی که ایشان بخواهد بگوید نیست. میگوید شما چطور کفر می ورزید به این الله‌ی که شما مرده بودید فاحیکم زنده‌تان کرد. هیچکس مرده نبوده ایشان زنده‌اش بکند. اگر آن سلسله مراتب را میگوید، آن یک سلسله مراتب فلسفی است، که ممکن است آن هم نباشد. ثم یمیتکم دوباره میمیرانیم شما را ثم یحییکم ثم الیه ترجعون سپس دوباره زنده‌تان میکند و محاکمه‌تان میکند. الیه ترجعون یعنی به او مراجعه میکنید. یعنی روز محاکمه.

هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعا ثم استوي إلی السماء فسوهن سبع سماوات و هو بکل شیءٍ علیم

این هو الذی خلق لکم ما فی الأرض را که بدون استثناء از دیگر ادیان و بویژه بنیانگذار این اندیشه زرتشت بزرگوار است شاید بیش از دویست و پنجاه بار در این کتاب تکرار میکند با شکلها و گونه‌های مختلف ولی با یک معنا. من این را چند بار برای شما گفته‌ام. ناگزیرم که باز هم برایتان بگویم. ای هستی بخش یکتا، پرسشی از تو دارم و خواستارم حقیقت را بر من آشکارسازی. آیا آفریننده روشنایی و تاریکی، آیا خواب و بیداری و حالت آرامش و فعالیت را چه کسی پدید آورد؟ کیست پدید آورنده بامداد و نیمروز و شب که مرد دانا را به انجام وظایف روزانه خود هشدار میدهد؟ بسیار بسیار بسیار از این غزایا هست. بسیار از این پرسش ها کرده. در جایی دیگر میگوید: آیا عشق و ایمان به خدا در پرتو کار نیک راستی و درستی افزایش خواهد یافت؟ آیا در پرتو منش پاک نیروی ایزدی پدید خواهد آمد؟ آیا این جهان بارور و شادی بخش را برای که آفریدی؟ در همین جمله میگوید جهان بارور و آفرینش را او آفریده. برای بشر ساخته. و بسیار بسیار از این مسائل، شما میبینید که در گاتاهای زرتشت هست در اثبات اینکه هرچه در دل زمین است، هرچه در دل آسمان است، شب، روز، همه را آفریننده آفریده. چند هزار سال پیش از محمد این را گفته و کسی هم که آمده کنار محمد، محمد سازی می کند یک زرتشتی پیشین است. که مدعی پادشاهی ایران است اما نمی تواند با زور، نتوانسته از اینور و آنور لشکر جمع آوری کند، می خواهد یک دین درست کند و حرکت کند و این کار را هم میبینیم در تاریخ میکند. گفت که کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا شما چطور به این الله کفر میورزید در حالی که مردید و زنده‌تان کردیم و دوباره میمیرید و زنده‌تان میکنیم. هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعا اوست که هرچه در شکم زمین است برای شما خلق کرده. که ما اینجا از زرتشت همه این مسائل را به صورت گسترده برای شما یک روز توضیح خواهیم داد. ثم استوي إلی السماء سپس آسمان را شکل بهش داد فسوهن سبع سماوات این هم چرند است، که آسمان را هفت آسمان درست کرد. وهو بکل شیءٍ علیم. اگر منظورش کهکشان باشد اینقدر کهکشان درست کرده که حدی ندارد. بی اندازه‌ست. یعنی آسمانی که منظورش زمین و منظومه زمین باشد، این آنقدر زیاد در فلک آسمان وجود دارد که حدی ندارد و سبع سماوات نیست، هفت آسمان نیست. به هیچ وجهامروز دانش چیز دیگری را ثابت کرده و در این برنامه های علمی شما میتوانید ببینید. بعد هم میگوید وهو بکل شیءٍ علیم. حالا می آید سراغ فانتزی خلقت آدم.

وإذ قال ربک للملئکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال إنی اعلم ما لاتعلمون

وإذ قال ربک للملئکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة و بگو، خاطر نشان کن که گفت خدای تو به این آقا و خانم های ملائکه إنی جاعل فی الأرض خلیفة من در زمین یک خلیفه درست کردم. قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء یکدفعه ملائکه از کجا علم غیب پیدا کردند که این آدمی را که این درست کرده می خواهد برود خونریزی کند در زمین. گفتند آیا کسی را در زمین می خواهی خلیفه کنی من یفسد فیها که فساد کند در زمین و یسفک الدماء وخونریزی بکند؟ و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک در حالی که ماییم که هر روز تسبیح گوی تو هستیم، سبحان الله بازی در می آوریم، و تو را گرامی میداریم، پاک میشماریم. ما را ول کردی کسی را می خواهی ببری آنجا که خونریزی و جنایت بکند؟ ملائکه از کجا میدانستند اینکه به آنها چیزی نگفته بود تازه آمد بهشان گفت من یک خلیفه در زمین درست کردم ولی یکدفعه آمدند به زبان و این را بهش گفتند. میخواهی کسی را ببری که در زمین فساد و خونریزی راه بیندازد؟ قال إنی اعلم ما لاتعلمون من یک چیزی ر میدانم و شما نمیدانید.

و علم الآدم الأسمائ کلها ثم عرضهم علی الملئکة فقال أنبئونی باسمائ هولاء ان کنتم صادقین

و علم الآدم الأسمائ بعد رفت به آدم نام هایی را آموخت کلها همه آن نام ها را ثم عرضهم علی الملئکة سپس همان نام ها را به ملائکه هم ارائه داد. فقال أنبئونی باسمائ هولاء بهش گفت که این اسم ها را برای من بازگو کنید، خبرش رابدهید. ان کنتم صادقین اگر راست میگویید.

قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم

قالوا سبحانک لاعلم لنا عجب. این الله می آید این اسم ها را ارائه میدهد به ملائکه، ملائکه یاد نمی گیرند. پس این الله توانایی اینکه این اسم ها را به ملائکه یاد بدهد ندارد اما به آدم یاد میدهد. یعنی چه؟ ملائکه کسانی هستند که بعد ها میگوید وحی می آورند برای آقا. اگر یادشان نمیماند خوب بین راه وحی یادشان میرود. چگونه این ملائکه نمی توانستند اسم ها را حفظ کنند؟ گفتند لاعلم لنا ما علمش را نداریم، مگر آنچیزهایی که به ما یاد دادید. انک انت العلیم الحکیم خودش هم میگوید این اسمهارا به اونها افزود. خوب اگر چیزی که بهشان یاد نداده چطور ازشان می خواد؟ خلاصه گفت که من به آدم یک نام هایی را آموختم که به شما ملائکه نیاموختم. پس گناه ملائکه هم نیست. ولی ملائکه‌ای که این اسم ها را نتوانستند حفظ کنند علم غیب داشتند، یکدفعه تا گفت آدم را درست کردم گفتند آقا تو می خواهی کسی را بفرستی روی زمین خلیفه تو، نماینده تو باشد که این نماینده تو می خواهد در زمین فساد کند و خونریزی کند؟ عجیب است اسم ها را نمیدانستند ولی این علم غیب را داشتند. هنوز آدم صحبتش نشده.

قال یا آدم انبئهم به اسمائهم فلما أنبأهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الأرض و اعلم ماتبدون وما کنتم تکتمون

قال یا آدم انبئهم به اسمائهم گفت آقای آدم حالا تو اینها را به آن اسم ها خبر بده. انبئهم یعنی خبر بده بهشان. فلما أنبأهم باسمائهم هنگامی که خبر داد آنها را از نامهایشان قال الم اقل لکم الله بهشان گفت بهتان نگفتم؟ آنوقت میگوید این حرف ها را کسی نمیتواند بزند. به راستی مسخره است. انی اعلم غیب السموات و الأرض الله آمده مسابقه میدهد با ملائکه خودش من بیشتر از شما علم آسمان ها و زمین را میدانم. و اعلم ماتبدون وما کنتم تکتمون میدانم چیزهایی که شما آشکار میکنید و چیزهایی که شما پنهان میکنید. ناگهان میآید بخش حساس این منطقه.

وإذ قلنا للملئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلا إبلیس أبی واستکبر وکان من الکافرین

وإذ قلنا للملئکة اسجدوا لأدم و خاطر نشان بکن، بگو به این ملائکه که این آدم را سجده کن. فسجدوا إلا إبلیس همه سجده کردند مگر شیطان. أبی واستکبر غرور به خرج داد و سرپیچی کرد. از کافران شد.

وقلنا یا أدم اسکن انت و زوجک الجنة و کلا منها رغدا حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین

وقلنا یا أدم اسکن انت و زوجک الجنة و بعد گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت سکونت کن. حالا گزک بزرگ را اینجا نگاه کنید. آنجا برگشت در نخستین سخنش به ملائکه گفت إذ قال ربک للملئکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة من در زمین خلیفه درست کردم اما اینجا یادش رفت. گفت ما به آدم گفتیم که ای آدم تو و همسرت در بهشت سکونت کنید. فوری رأیش برگشت گفت در بهشت بمانید. درست نگاه کنید. در فاصله چهار آیه نویسنده دچار اشتباه شد. آنجا گفت إذ قال ربک للملئکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة به ملائکه گفت که آقا من در زمین یک جانشین درست کردم یعنی آدم و زنش را درست کردم در زمین سکونت کنند. ناگهان اینجا در بند ۳۵ آنجا در بند ۳۱ بود که گفت من درست کردم که در زمین خلیفه من باشد. ناگهان اینجا می گوید که وقلنا یا أدم اسکن انت و زوجک الجنة بهش گفتیم آقای آدم تو و همسرت ساکن این بهشت بشوید. و کلا منها رغدا حیث شئتما و از آن بخورید گوارا. رغدا یعنی گوارای وجود. هرچقدر دلتان می خواهد. ولا تقربا هذه الشجرة وبه این درخت نزدیک نشوید. فتکونا من الظالمین که از ستمگران خواهید شد. چرا از آن درخت نخورند؟ چرا گفتی می خواهی بفرستی‌شان زمین بعد آوردی اینجا مثلا گناهکارشان میکنی و نمایشنامه آنچنان کودکانه است که از سر تا پایش پر از عیوب است.

فأزلهما الشیطن عنها فأخرجهما مما کانافیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدوولکم فی الأرض مستقر و متاع إلی حین

فأزلهما الشیطن عنها فأخرجهما مما کانافیه شیطان گولشان زد و از آن چیزی که آنها بودند بیرونشان آورد. فأخرجهما خارجشان کرد مما کانافیه از آن چیزی که داخلش بودند. و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو بهشان گفتیم هبوط کنید، معلوم شد که بهشت یک جایی در آسمان هاست و بهشان گفتیم هبوط. هواپیما وقتی مینشیند میگوییم هبوط کن دیگر! و قلنا اهبطوا بهشان گفتیم هبوط کنید یعنی بپرید پایین از اینجا بعضکم لبعض عدو بهشان گفتیم بروید پایین شما به دشمنی یکدیگر بپردازید.الله عصبانی شد و گفت از بهشت بپرید پایین، شما سرنوشتتان اینست که دشمن همدیگر باشید. بعضکم لبعض عدو با یکدیگر دشمن باشید. قلنا اهبطوا بهشان گفتیم هبوط کنید، مثل هواپیما که میاید زمین بهشان گفتیم هبوط کنید. معلوم نیست زرد پوست ها کجا بودند؟چشم تنگ ها کجا بودند؟سیاه پوست ها کجا بودند؟آدم و حوا فقط با همین قیافه آمدند اما سیاه پوست از تخمه‌شان در آمده. اما اینجا مهم است. قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو بهشان گفتیم بپرید پایین و هرکدام دشمن آن یکی باشید. خودش این سرنوشت را زده دیگر نه؟ولکم فی الأرض مستقر و متاع إلی حین و در کره زمین، الأرض یعنی کره زمین و این کره زمین برای شما قرارگاه شما میشود. آخر بهشت در آسمان نبوده که، اینهمه کرات را دانشمندان رفته‌اند دیده اند.از این حرف هایی که زده، بپرید پایین. معلوم نیست با چتر نجات آمده اند چطوری آمده‌اند ؟ با هواپیما آمده‌اند ؟ با هلیکوپتر آمده‌اند؟ بالن سوار شده‌اند؟ سوار بادبادک شده‌اند؟ با چی آمده‌اند؟ بهشان گفتیم هبوط کنید و زمین جایگاه شما میشود، ودشمن همدیگر شوید بالاترینش همینجاست بعضکم لبعض عدو یعنی دشمن یکدیگر عمل کنید. خب این سرنوشتش را خوش زده دیگر. باور کنید یکریزه اینور و آنور نشد. هیچکس اگر غیر این بگوید درست نمی گوید، ما بسیار دقیق برای شما گفتیم. این همان الله‌ی است که ما را مجبور کرده‌اند بپذیریم که فلسفه‌اش اینست که بنی آدم باید دشمن همدیگر باشند. قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو به آدم و حوا گفتیم بپرید پایین و دشمن همدیگر باشید. قشنگ است این حرف، نه؟ این خدایی که در فرهنگ ایرانی است آن یک چیز دیگریست. خدای پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک. کِی میگوید که قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو؟ دشمن یکدیگر باشد! دقیقا معنا اینست. بپرید پایین، هبوط کنید، دشمن همدیگر باشید. ولکم فی الأرض مستقر در کره زمین ما قرارگاه درست کردیم برای این دشمنی، و متاع إلی حین تا زمانی که عمرتان سر بیاید…

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*