البقره، ماده‌گاو – نشست نخست

الف، لام، میم البقره یا ماده گاو آغاز میشود با الف، لام، میم. ببینید بعضی از مذاهب و اهل باورهای دیگر می‌آیند و هرچیزی که معنایی ندارد برایش می‌نشینند حساب کتاب درست میکنند به حساب خودشان، و می خواهند که در راه اندیشه خودشان بهش معنی بدهند. الف، لام، میم که در آغاز این بخشنامه سیاسی می آید هیچ معنی ندارد. اگر بخواهید شما دنبال این معانی بگردید از این قبیل حقه بازیها در تازینامه خیلی زیاد است. در الاعراف که حالا بعد از الانعام بهش میرسیم. شروع میشود با اف، میم، صاد. خوب معنی آنها را هم شما حتما میخواهید به یک جایی بچسبانید!؟ این مال موقعی است که خود این کتاب معنایی داشت. وقتی که میگه «من که خودم پشت درم، تورو دیگه کجا ببرم؟». شما اول ثابت کنید که این کتاب با همه خشونت ها و جنایاتش کتابیست که از طرف الله آمده بعد بیایید بگویید که مثلا این منظورش این بوده یا آن بوده. و عیبه که ما در این عصر تازه برویم دنبال خرافات و خودمون رو بچسبونیم به چیزی که اصلا دیناری و پشیزی بها ندارد. خود این کتاب بهایی ندارد که بخواهد صاحب اندیشه های دیگر بیایند بگویند که مثلا منظورش از این حروف ما بودیم یا من بودم. یا مثلا در شعراء طین، سین، میم … این همه حرف. یک آدم حقه بازی بوده برای اینکه شما را به فکر وادار بکند می آید و میگوید. در النمل، طین، سین. خوب، یعنی چی؟ همینجوری شروع کرده و اینها رو گذاشته. یا مثلا در عنکبوت، الف، لام، میم. همینجوری که شما جلو برید میبینید که این حقه بازی رو به کار برده و هیچ معنایی رو هم نداره. این تک حرفی های آغاز بخشنامه های سیاسی تازی نامه به راستی و خارج از غرض هیچ معنایی ندارند. یا مثلا یا، سین. هیچ معنایی ندارد. مگر اینکه چون ی دارد و سین، بخواهد یک معنایی برایش بگذارد. یا مثلا همینجوری که می‌آییم جلو صاد. بیاییم بگوییم که مثلا صاد معنایش این بوده. در تمام بخش نامه های سیاسی تازی نامه، شما آغاز این بخش نامه ها را با حروف منفرد بدون معنایی میبینید، مثل المومن که ح، میم است و هیچ معنایی ندارد. و بسه دیگه ملت ایران برای معنا تراشی های بیهوده و این گونه چیزها. پس الف، لام، میم هیچ معنایی ندارد. یک حقه باز شارلاتانی که ما میبینیم در چند بند بعدش چقدر یاوه میگوید، چقدر چرند می گوید.

ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُديً لِلْمُتَّقِينَ

شکی ندارد که این کتاب هدی للمتقین است. هدی یعنی هدایت کردن، راه رو باز کردن، راهنمایی کردن، روشنایی دادن در راه مثلا تاریک. للمتقین. همینجا دچار اشکال میشود. این کتاب به درد جامعه بشری نمیخورد. زیرا برای متقیان است، برای پرهیزکاران است. در حالی که پرهیزکار و متقی نیازی ندارد. در جامعه بشری اونی که پرهیزکار نیست نیاز به کتاب دارد. اونی که بی سواده نیاز به مدرسه دارد. اونی که نا آگاهه نیاز به آگاهی دارد. اونی که بیمارست نیاز به پزشک دارد. وقتی این به شما دارد میگوید که آقا من یک دکتری هستم برای آنهایی که مریض نیستند. خوب بی خود کرده. ذلک الکتاب لا ریب؛ این کتابیست که در آن هیچ شکی نیست، فیه در آن وجود دارد، هدی هدایت و روشنایی، للمتقین برای پرهیزکاران، برای کسانی که ساخته شده هستند. ما این را نمی خواهیم. جامعه بشری به اینچنین کتاب حیله‌گرانه و موزیانه‌ای نیاز ندارد. ما به کتابی نیازمندیم که فیه هدی للغیرالمتقین باشد. هدایت برای آنهایی که پرهیزکار نیستند باشد. پرهیزکار که هدایت نمی خواهد. بعد حالا این متقین رو دنبالش رو می گوید.

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ

الذین یومنون بالغیب. دسته بندی میکند. حالا دارد شرط میگذارد برایش. باید اول همه آنها به غیب یعنی خدای نادیده ایمان بیاورند. و یقیمون الصلاة؛ نماز را هم به شیوه او بخوانند. و مما رزقناهم ینفقون از آن چیزی هم که بهشان دادیم انفاق کنند. هر سه تای اینها رو از زرتشتیت، از مسیحیت، از یهودیت گرفته و مال خودش نیست. بدون کم و کاست.

وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

والذین یومنون بما انزل الیک؛ و آن کسانی که ایمان میارند به این چیزی که بر تو نازل شده. منظور همین تازی نامه است. وما انزل من قبلک وآن چیزی که پیش از تو نازل شده. مثل تورات و انجیل. وبالآخرتهم یوقنون و به آخرت یقین دارند. که خود این آخرت یک شمشیری است در دست این آدم که می خواهد بشر را به کشتارهای زمینی وادار بکند. به خاطر اینکه در قیامت سوخته نشوی برو جهاد کن! به خاطر اینکه در قیامت محمود واقع بشوی برو آدم بکش! برو سر ببر! مثل همین جانوری که امروز سر این کارگردان رو زد {اشاره به کشته شدن وان گوگ کارگردان هلندی}. او میرود بهشت. او بالآخرتهم یوقنون است. یعنی به آخرتش یقین دارد. به خاطر آن آخرت آمد و یک انسان را کشت. چون یقین کرده. این یقین در آخرت برای اسلام اینست که از آخرت بترس و هرچه من در این دنیا بهت میگم عمل کن. چیه؟ بکش مخالف من رو. چیه؟ بکش اون کسی که یک واژه در مورد من میگه. چیه؟ نابود کن هرکسی رو که با من نیست. حالا این گونه آدم ها را مثل این جنایت کارانی که سر میبرند، میگوید:

أُولئِکَ عَلَي‏ هُديً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون، اینها، بر هدایت از سوی خدای خودشان هستند. یعنی اینها از سوی خدای خودشان هدایت میشوند.

إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ

خودش را لو میدهد. میگوید آنهایی که با ما مخالفند چه بیمشان بدهی چه بیمشان ندهی ایمان نمی آورند. یعنی تیغ من نمیبرد آقا. یعنی من آن خدایی که قدرت دارد نیستم. چه اینها را بیم دهی سواء عليهم یعنی مساوی است، برابر است برای آنان انذرتهم. یعنی بیم دادی آنها رو ترساندی آنها رو اختار فرستادی برایشان. ام لم تنذرهم یا اینکه اختار نفرستادی نترسوندیشون. لا یومنون در هر صورت اینها ایمان نمی آورند. یکی اینکه ضعف خودش رو نشون میدهد، نمی تواند اینها را بسازد. دیگر اینکه از اولش گفت این کتاب برای کسانی است که باور دارند. مال ناباور ها نیست. یعنی یک کتاب فلج، مسلول، بیمار، که نمی تواند نیروی مخالف را بیاورد به راهی که بایستی آگاه بشود. چرا این حرف رو میزند؟ چون میداند چرند می گوید. با آن آفریننده واقعی کاری ندارد اصلا، رابطه ای ندارد، در نتیجه فرار می کند از زیر بار مسئولیت و یک دفعه میگوید که آقا آنهایی که من را قبول ندارند چه بهشون اندرز بدهیم چه بهشان اخطار بدهیم چه ندهیم لایومنون هستند، آقا اینها ایمان نمی آورند. دیگه سراغ من نیا بگو چرا اینها ایمان نمی آورند! من تیغم بهشان نمیبرد. چه بهشان بگویم آره چه بگویم نه اینها تو خط ما نمی آیند. یعنی ضعف مطلق یک مخلوق ضعیف و یاوه گو را شما اینجا میبینید. حالا هی گام به گام وضعش وخیم تر میشود. حالا تازه میگه اینهایی که ایمان نمی آورند:

خَتَمَ اللّهُ عَلَي‏ قُلُوبِهِمْ وَعَلَي‏ سَمْعِهِمْ وَعَلَي‏ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

ختم الله علی قلوبهم این الله خودش است که آمده روی قلب اینها یک مهر زده. که چی؟ که ایمان نیارند. جالبه نه؟ خیلی جالبه. وعلی سمعهم روی قلب اینها یک مهر زده و روی گوشهای اینها هم یک مهر زده، سمع یعنی روی حس شنواییشان هم یک مهر زده. وعلی ابصارهم غشوة و روی چشم هایشان هم یک پرده کشیده که نبینند. خود الله این کار را کرده که این آقایون از اون گروهی بشوند که چه پندشان بدهی چه بیمشان بدهی چه ندی، ایمان نمی آورند. چرا؟ برای اینکه خود الله خواسته این کار را بکند. آخر این الله‌ی که خودش می آید روی چشمها را پرده میکشد توی گوش ها و توی به اصطلاح قلب ها رو پرده میکشه که ایمان نیارند، این سادیسم ندارد؟! این بیمار نیست؟! این مرض همه بیماری های جانوری و حیوانی وسیفلیس و سوزاک و همه اینها رو ندارد؟! دارد. آخه یعنی چه که یک عده ای ایمان نمی آورند، هرکاری بکنی؟ چرا؟ برای اینکه ختم الله علی قلوبهم این الله خودش روي قلبهای اینها مهر زده. و علی سنعهم و علی ابصارهم غشوة و روی گوش ها و چشمهایشان هم پرده کشیده. و تازه خودش کشیده، بلافاصله یک جنایتی را هم مطرح میکند. خود این آقا آمده روی چشم و گوش و قلب اینها رو سیاه کرده بعد هم میگه ولهم عذاب عظیم برایشان هم شکنجه بزرگ هست. شما هیچ وقت در تمام آفرینش شنیدید که یک آدمی بیاید یک نفر رو جنایتکار کند، پدرش را در بیاورد، ناآگاهش کند، جاهلش بکند، شکنجه اش هم بدهد؟ یکی را یک جای دنیا برای من پیدا کنید. ببینید، ختم الله علی قلوبهم الله روی قلب های اینها مهر زده. و علی سمعهم و علی ابصارهم غشوة. سمع یعنی گوشهایشان و ابصار یعنی چشمانشان، پرده کشیده، که اینها جاهل باشند و ایمان نیاورند. خودش این کار را کرده. و بعد که این کار را کرده میگوید ولهم عذاب عظیم. برایشان هم شکنجه دردناک تدارک دیده ایم. این همانجاست که در سوره الفاتحه میگه: صراط الذین انعمت علیهم تو رو خدا ما رو آنجا نبر که اونهایی که مورد غضبت واقع شدند الکی الکی داری پدرشان رو در می‌آوری. غیرالمغضوب علیهم ولاضالین ما رو آنجا، تو آنها نبر. ما رو بذار اینور تورو جدت، جان بابات. به الله می گوید دیگر. در همان حمد یا فاتحه این را میگوید دیگر. چون میداند کسی که دارد این حرف رو میزند مالیخولیایی مغذی خودش را دارد پیاده می کند و سناریوی خطای خودش را دارد ارائه میدهد. در نتیجه در همانجا می گوید آقا ما را توی آنها نبر و بعد از این که میگذرد میگوید:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ

ومن الناس از مردمان من یقول امنا بالله و بالیوم الآخر کسانی هستند می گویند ایمان آوردیم به الله و روز آخِر، منظور روز قیامت است، اما ایمان ندارند. خوب دارد میبیند جلویش یک عده ای می آیند می گویند آقا ما با تو هستیم از ترس شمشیر و تهدید و همه اینها ما با تو هستیم، اما میداند نیستند. میداند اینها ازش ترسیدند. از آن سر برها و جنایتکارهایش ترسیدند. می آیند میگویند آقا من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم آخر، مخلصتم، قربونت برم، من به روز آخرت تو و الله تو ایمان آوردم، دست از سر کچل ما بردار. دقیقا همین است. اما، میگوید:

يُخادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ

یخدعون الله و الذین ءَامنوا اینها کلک میزنند به الله. و به آنهایی که ایمان آوردند. باور داران الله، یعنی مزدورانش، اینها هم به الله و هم به مزدوران الله کلک میزنند. یخادعون یعنی خدعه زنندگان، خدعه یعنی نیرنگ، کلک، حقه. به الله و باورداران الله اینها کلک میزنند که میگویند ما ایمان آوردیم، تورا به خدا شّرت را از سر ما کم کن، قبولت داریم. میگوید اینها دروغ میگویند. میدانسته دیگر. وما یخدعون الا انفسهم اما اینها به خودشان کلک میزنند. ما می‌شناسیمشان، و ما یشعرون نمی فهمند. اینها به خودشان کلک می زنند. بعد پا را خیلی فراتر میگذارد که یکی از احمقانه ترین واژه ها رو که در جهان ممکنه کسی بگوید اینجاست:

فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا کَانُوا يَکْذِبُونَ

میگوید مخالفان ما را فی قلوبهم مرض اینها را توی قلبهایشان که خودش گفتش که منم که مهر میزنم تو قلبهاشون پس این فی قلوبهم مرض یعنی تو قلبهای اینها بیماری هست، خودش زده اولاً. خودش گفت ختم الله علی قلوبهم این خود الله روی قلبهای اینها مهر بدبختی و جهل و بدی رو میزند. آنوقت می گوید فی قلوبهم مرض حالا در این قلبها بیماری هست، فزادهم الله مرضا. زاد یعنی زیاد کردن. در عربی زیاده و زیاد هم به کار برده میشود. فزادهم الله مرضا، یعنی اینها در قلبهاشون مریضی دارند، الله هم این مرضها را زیاد میکند. ولهم عذاب علیم بما کانوا یکذبون و برای اینها شکنجه دردناک است، به خاطر اینکه تکذیب میکردند. شما را به خدا نگاه کنید که یک الله‌ی، یک پزشکی، بیاید بگوید یک مریضی دارم بیماری قلب دارد مثلا، به جای اینکه من بیایم بیماری قلبی اش را مداوا کنم، می‌آیم یک آمپول میزنم که این تا فردا زجه بکشد و توی همان درد و بدبختی بمیرد. اسمش هم می گزارد بسم الله الرحمن الرحیم. فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا اینها قلبشان بیمار است، الله هم بیماری اینها رو اضافه خواهد کرد. پس اضافه کرد خدا بیماری و دردشان را. هیچ در دنیا شنیدید که یک مخلوق نجسی، یک مخلوق احمقی بگوید من دکترم، پزشکم، این مریض است و من مرضش را اضافه میکنم؟ این فقط الله تازی است که این حرف را میزند. باورکنید.

Comments are closed.