نقدی بر «هنر جنگیدن»

با سپاس از این که تجربیات خود را به شکلی در آوردید که بتوانیم نکات مهمی از آن در بیاوریم و نکاتی که به آن اشاره نمودید، نشان می دهد که سن و سال شما از ما بیشتر است، زمان انقلاب را تجربه کرده اید و جای پدر من هستید. نیاز شد به بخش هایی از دو پیام شما بپردازم چون مهم هستند و باید بیشتر روی آنها توجه کرد. نیز دعوت ما را برای تهیه ی سری جدید و اصلاح شده ی آموزش های مبارزاتی پذیرا باشید. امیدواریم در آینده ی نزدیک از شما بیشتر بیاموزیم.

در برگه ی نخست کتابچه ی «هنر جنگیدن»، اشاره کردید آیا خون ما رنگین تر از گروه های دیگر است… باید بگویم که در بچه های انجمن چنین حس تافته ی جدا بافته بودن هر از گاهی یافت می شود. چنین غروری در سخنان بسیاری از ما موج می زند ولی با کسب تجربه ی عملی در مبارزه از بین می رود.

به بحث جبهه ی فکری و ترویج عقایدمان رسیدیم. در این که ما از صفر آغاز کنیم و به روشنگری درباره ی اسلام بپردازیم، من در این مورد با شما مخالفم. امروز گربه های خیابانی ایران هم اسلام را می شناسند. کار بازگشایی تازی نامه خیلی وقت است که تمام شده است. مخالفت با اسلام فقط ویژه ی ما نیست. کمونیست ها هم با دین مخالف بودند. چیزی که برنامه ی فرهنگی انجمن را از آنها جدا کرد بیدار کردن روح وطن پرستی و شناساندن تاریخ ایران به مردم بود. و باز می گویم گربه های ایران هم به حقیقت اسلام پی برده اند. این دوران، تبلیغات فرهنگی ما باید صرف شناساندن آیین ریشه ای به مردم بشود و تبلیغ این که سیاست «مشت و گلوله» تنها راه آزادی میهن است. که دومی به ویژه بسیار مهم است.
امروزه، ابر و مه و باد و خورشید و فلک همه در کار شده اند، که از به وجود آمدن بستر مبارزه ی اصولی و تشکیلاتی در کشور جلوگیری کنند و چون چنین گروه هایی وجود دارند، در تلاش هستند که اثر حرکت آنها را با به کار انداختن جنگ روانی و تبلیغات خنثی سازند. رسانه های بیگانه که ابزار جنگ روانی بیگانگان هستند، بی بی سی، رادیو فردا و صدای امریکا، اصلاح طلبان حکومتی، تشکیلات تو سری خور اصلاح طلبی، بیکاره های سلطنت طلب، پاچه ورمالیده های چریک اکثریتی، و زباله های سیاسی جیره خوار امریکا و غرب. که من از اینها به عنوان دشمنان درجه دو یاد می کنم چون در عرصه ی مبارزه ی مستقیم با مردم حضور ندارند دوم این که تا وقتی این کار را می کنند که جمهوری اسلامی وجود داشته باشد و همین حالا هم که می بینیم در بسیاری از این شیادان سیاسی تخته شده است. این ها همه تکلیفشان از زمان عملیات شیراز مشخص شد و ما اینها را از خیلی وقت پیش می شناختیم. جنگ روانی که این ها راه انداخته اند، به طور فهرست وار شامل این موارد می شود:

– از بین بردن روحیه ی مبارزه و انتقام گیری که در میان مردم ایجاد شده است.
– عمل کردن به عنوان ماشین ارعاب رژیم، کوچک نشان دادن حرکت آزادیخواهان و در موارد بسیار سانسور کردن کامل آن و اگر این هم کار نکرد پخش شایعه های بی اساس. در کنار آن تبلیغ کردن برای قوه ی قهریه ی دشمن. در جنگ روانی یک جمله ی معروف است که می گوید اگر شایعه ای را پخش کنید، ۷۵% مردم آن را باور می کنند.
– پاک و بی گناه نشان دادن عناصر بسیجی و پاسدار به هر شکل ممکن
– در کنار این، زشت نشان دادن هر گونه عملیات چریکی و مسلحانه. و تروریست نشان دادن گروه های کرد، بلوچ و …
– نشان دادن فضای عادی و قانون مند در میهن اشغال شده ی ما.
– به طور خاص دشمنی بر ضد جریان انجمن پادشاهی. همین ها که این قدر از کشتار ۶۷ حرف می زدند و می گفتند چنین بود و چنان بود، در برابر این سری اعدام های سیاسی سکوت کرده اند.

درباره ی تظاهرات ها

پیش از تظاهرات ها ما پیش بینی می کردیم که زمانی برسد که مردم به ستوه بیایند و مبارزه ی صنفی و دانشجویی به خیابان کشیده شود. به پا خاستن مردم پیش بینی شدنی بود و من می دانستم در همین سال 88 (معا.) اتفاق خواهد افتاد، آن وقت ها چیزی از کودتا نمی دانستیم، فکر می کردیم میر حسین موسوی رییس جمهور بشود و حادثه ای مانند کوی دانشگاه تکرار بشود. زمستان سال گذشته دقیق به خاطر دارم در همین خبرنامه ی تندر می خواندم که یک روزنامه ی روسی مقاله ای چاپ کرده بود و نویسنده ی مقاله، رخداد انقلاب را در ایران حتمی دانست. در این ور و آن ور از این مقاله ی جنجالی چیزی گفته نشد. ولی نگاه کنیم، طرح پلیسی کردن شدید تهران از همین پاییز و زمستان پارسال نشان می داد که رژیم می داند هر لحظه ممکن است مردم به خیابان ها بریزند.
آن وقت ها من نمی دانستم که رژیم با تظاهرات کردن عقب نمی رود. ما دقیقا همین سال گذشته داشتیم فکر می کردیم که چه کار کنیم که مردم به خیابان ها بریزند و یک باره با کودتای انتخاباتی مردم به پا خاستند.

در این میان، دشمن نیز خود را برای سرکوب آماده کرده بود. استراتژی که دشمن برای سرکوب دارد همین «النصر بالرعب» است که شما می فرمایید، و اگر این کار اثر نکرد می کشند، شکنجه، اعدام. و اگر تصمیم بگیرند سرکوب کنند و بکشند همین امروز می کنند و برای فردا نمی گذارند. تلفات جانی به بار آمده از تظاهراتها غیر قابل قبول بود.

از سوی دیگر تظاهرات ها نیاز بودند انجام شوند، البته نه به این مدت طولانی و با این حجم تلفات، نیاز بود انجام شود تا ضرورت و نیاز مبارزه ی مسلحانه به همگان ثابت شود، و موج بزرگی از مردم در مبارزه با رژیم درگیر شوند، در ضمن ریزش شدید افراد بسیج و طرفداران رژیم و فاصله گرفتن آنها از سرکوب ها.

نکته ی جالبی هم که پیش آمد، چند ماه پیش از کودتا یکی از یاران می گفت «رژیم حداکثر توان خود را به کار نمی گیرد.» نیازی در خود احساس می کردیم که ببینیم بیشترین توانی که دشمن ما دارد چه قدر است و ما هم دیدیم و ترسمان ریخت. اگر هم تهران را به حال شهرهای کرد نشین و بلوچ نشین در بیاورند سر انجامی مشابه ترکیدن سردار شوشتری خواهد داشت.

و در پایان می خواستم از شما سپاسگزاری کنم، چند ماهی است که بچه های رسانه ی تندر تلاش خاصی در رهنمود دادن و آموزش ما انجام نداده اند و بسیار سستی کرده اند. نکته ی مهمی را مطرح کردید که نیاز بود ما از یکی از یاران با تجربه بشنویم و آن هم این که گروه های ما نباید به طور مستقیم در تظاهرات ها و خطر درگیری و دستگیری قرار بگیرند. دلیلش مشخص است. موج دستگیری ها، نشان می دهد که دشمن، می داند که گروه های زیر زمینی دارند شکل می گیرند، انجمن های تندر هم دارند شکل می گیرند. آن ها تشنه ی یک خط اطلاعات درباره ی ما هستند و می خواهند با دستگیری ها شاید سرنخی بیابند.

مطالعه ی ما در روش سرکوب اعتراضات به ما نشان می دهد که در تجمع های دانشجویی، تجمع های صنفی، تجمع های اعتراض آمیز، میدان های مهم مانند انقلاب و ولیعصر، دوربین ها فیلم برداری کار گذاشته اند. حال، دوربین مدار بسته ی بانک ها و سد ها عدد دوربین مدار بسته که در سطح شهر تهران به کار گذاشته اند. به ویژه تجمع های دانشجویی را خیلی مراقب باشید. اینها سرکردگان حرکات اعتراضی را با دیدن فیلم ها شناسایی می کنند.

نکته ی مهمی که از یاد نباید ببریم، کشاندن دامنه ی اعتراض ها به شهرهای دیگر است. شهرهای درجه دوم. یارانی که در شهرهای دیگر زندگی می کنند و به کارهای خرد علاقه دارند، شعار نویسی، پخش شب نامه و اسکناس نویسی در شهرهای کوچک بسیار مهم است.

ادعای رهبری جنبش سبز

جنبش سبز زمانی که به صورت ستادهای انتخاباتی و کارناوال های شبانه بود، می دیدیم که موجی پدید آمده، یک موج کور و بزرگ که معلوم نیست چه می شود و به کجا میرود. پس از کودتای 22 خرداد و تظاهرات ها، جریان جنبش سبز نام گرفت و هر دریوزه و بی سر و پایی که بوی کباب شنیده ادعای حمایت از آن را بر افراشت. از بیکاره های سلطنت طلب بگیرید، همه ی خیانت کاران که زمانی تبلیغ اصلاح پذیر بودن رژیم را می کردند و به تخریب مبارزان راستین می پرداختند. یک طرف میر حسین موسوی و مهدی کروبی خود را سوار این موج می بینند، نهاد های توسری خور اصلاح طلب هم ادعای رهبری می کنند. از طرف دیگر هر بی سر و پایی ادعای حمایت دارد، از طرف دیگر هم افرادی با شعارهای تند تر و رادیکال تر جنبش را از خارج به سوی دیگر می کشند. هر از گاهی هم افراد سودجو از زباله های سیاسی به میان می آیند و نخود هر آش می شوند و قصد سو استفاده دارند.

بایستنی است یک نگاه جدی به جریان جنبش سبز، جریان مخالف کودتا بیندازیم، چون انجمن پادشاهی تنها گروهی بود که خود را برای چنین روزی آماده می کرد، دیگران همه در خواب بودند. و هم اکنون تنها ما هستیم که نشانه ی جداگانه که نماد اعتراض و انقلاب است با خود حفظ کرده ایم و آن درفش کاویانی است.
بر ما واجب است درباره ی این شلغم شوربای زباله های سیاسی که به دنبال سلطه بر جنبش مردمی هستند روشنگری کنیم. تا کنون هم که چیزی نگفته بودیم شاید دلیلش این بوده که بتوانیم حمایت همگانی را جذب کنیم و نیز این که صبر کنیم میدان خلوت تر شود. بردیا و چند تن از هواداران انجمن که به اعدام محکوم شدند، همه ی پاچه ورمالیده های سیاسی خود را کنار کشیدند و برای همین دلیلی برای سکوت ما باقی نمانده است.

همه ی جریان هایی که ادعای حمایت از جنبش سبز دارند، جدا از خوب یا بد بودنشان و به دور از داوری درباره ی پیشینه و با تلاش در جهت نیاوردن نام افراد مشکلاتی دارند که اگر یکی از هواداران جنبش سبز، یا یکی از ما از آنها بپرسیم از پاسخ به آن باز خواهند ماند.

پیش از هر چیز ببینیم کسی که به عنوان رهبر شناسانده می شود، آیا واقعا رهبر هست یا نه. آیا آقای موسوی آزادی آن را دارد که هر چه دلش خواست بگوید؟ فکر نمی کنید اگر از ایران رفته بود و از خارج حرف می زد، چیزهایی می گفت که اکنون نمی تواند بگوید؟ پس چرا این همه دو نامزد معترض را رهبر جنبش معرفی می کنند، و خواسته های این افراد را همان خواست مردم معرفی می کنند؟ مردم، جمهوری اسلامی را نمی خواهند. حالا چه جمهوری اسلامی خمینی باشد که همه چیزش قرار است مجانی باشد، چه جمهوری اسلامی که رییس جمهورش خاتمی باشد، چه رژیم در حالت میلیتاریزه و حالت کنونی. مردم از رژیم خسته شده اند. حالا همه اش می خواهند کسی مانند آخوند منتظری را از توی مرداب تاریخ در بیاورند و عکسش را روی ماه ببرند، قابل توجه که افرادی مانند آخوند منتظری در نهایت به حفظ نظام اسلامی به بهای ریخته شدن خون ها راضی هستند.
در میان این جریان ها افراد شریفی نیز وجود دارند که ممکن است ما از آنها خوشمان نیاید ولی از این گونه افراد بروید و بپرسید که چرا زمان انقلاب، زمان پهلوی، آدم کشتن در جهت پیروزی انقلاب مجاز بود و شما هم در این جریان خمینی و انقلاب و اینها بودید. آیا خون مزدوران خامنه ای مفعول از مزدوران شاه رنگین تر است؟ آیا گشتاپوی خامنه ای مفعول، از ساواک شاه رو سفید تر است؟ رژیم کم آدم کشته؟ و اگر بینگاریم که پاسخ همه ی این پرسش ها بله بود، شما چه استراتژی برای سرنگونی رژیم دارید؟ خیزش سراسری مردم ایران رژیم را از نظر سیاسی در موضع ضعف مطلق قرار داد. شما در استفاده از این ضعف چه قدر موفق بوده اید؟ طرفداران شما و طرفداران جنبش سبز دستگیر می شوند. شما چه تلاشی برای آزاد کردن این ها از مجرای حقوق بشر دارید؟ این همه سال کیسه کشی آقای جرج بوش را کردید یک سال هم کیسه به کمر حسین اوباما مالیدید. امریکایی ها چه کار برای پرونده ی حقوق بشر رژیم کردند؟
این همه پناهنده ی سیاسی ایرانی در بیرون مرزها در بدترین شرایط هستند. امریکایی ها هیچ کاری برایشان نکرده اند. و حالا به مردم می گویند فلان روز بریزید بیرون، 16 آذر، مسالمت آمیز هم باشید و اینها. این کارها، مردم ما را در جنگ فرسایشی قرار داده و جوانان میهن بیش از آن چیزی که به دشمن ضربه بزنند تلفات داده اند. و همین روند مسالمت آمیز، اگر شرایط سال 1378 (معا.) را داشتیم جواب می داد. آن وقت ها غولی مانند سپاه پاسداران به این شکل که امروز هستند از نظر قدرت مالی، تسلیحات، امکانات و تاثیر گذاری در تصمیم گیری های رژیم آن وقت ها خبری از این ها نبود. امروز با یک سازمان نظامی-تروریستی رو به رو هستیم که اندیشه ی فاشیستی دارد، هر مخالفتی را سرکوب کرده، و آن چنان عریض و طویل است که اگر بخواهیم به بحث درباره ی بسیج ، یا نیروی قدس یا مثلا تاثر سپاه در انحصار صنعت گاز خودش هر کدام برای خود یک کتاب می شود. حالا این ها دنبال روش مسالمت آمیز هستند؟
اگر قرار بود با خطرناک ترین و بی رحم ترین دشمنان نجنگیم، تمام تاریخ بشر را زیر سوال برده ایم، و همه ی جنگ های بشر و مبارزات سیاسی در طول تاریخ اشتباه، گناه و نادرست بوده اند. این هیچ، ساختن برج و بارو دور شهرها و کندن خندق (کندک) به دور آن عملی جنایتکارانه و زشت می بود.
اگر قرار بود ایران زمان اشکانی در برابر رومی ها مقاومت نکند، اصلا اثری از ایران و تمدن ایرانی باقی نمانده بود. اگر مادها، پارس ها و ایلامی ها در برابر یورش وحشیانه ی آشوری ها به جنگ بر نمی خاستند، تمدنی که در ایران وجود داشت اصلا به انقراض کشیده شده بود و اصلا تمدنی وجود نمی داشت. تاریخ نشان داده که هر بار اتحاد نبوده، مقاومت سراسری نبوده، دشمن، اشغالگر و یاغی توانسته به سلطه برسد و فجایع خونین به بار آورد. اگر اروپای تحت اشغال رژیم نازی مقاومت نمی کرد و با همین پتیشن امضا کردن و حقوق بشر و اینها می خواستند پیش بروند و مبارزه هم زشت و نا پسند بوده شاید نتیجه ی جنگ جهانی دوم چیز دیگری می بود.
هر ملتی که در طول تاریخ با دشمن، یاغی و بربرها نجنگید و تن به سلطه داد خوار شد و هویت خود را از دست داد.

اگر قرار باشد با سلاح دشمن با او نجنگیم، تاریخ ارتش های تمدن های بزرگ جهان را نادیده گرفته ایم. در تاریخ می خوانیم که شاه اسماعیل صفوی در نبرد چالدران با وجود تلاش بسیار، سپاهیان ایران شکست خوردند، به دلیل این که عثمانی ها توپ (سلاح گرم) به کار می بردند. جالب است بدانید واژه ی توپ خودش ترکی است. توپ از فاصله ی زیاد اثر می کند. آن زمان توپ ها انفجاری نبودند، با این حال ضربه ی سنگین به نیروها می زدند و اسب ها را رم می آوردند. اگر شاه عباس به فکر تولید توپ به کمک انگلیسی ها نمی افتاد، چه بسا جنگ های بسیاری به شکست می انجامید و بخش های غربی خاک ایران از دست می رفت.

هم میهنانی که این نوشتار را می خوانند داوری خواهند کرد، که حق با جریان بر انداز ماست، یا حق با جریان جا انداز است. و پیشنهاد می کنم تاریخ را بخوانید تا پند بگیرید.

ما هم بخشی از تاریخ هستیم. روزی هم همه ی ما چشم از این جهان فروخواهیم بست. ما بخش کوچکی از تاریخ هستیم، در دورانی که جهان از دوره ی مدرن به دوره ی پست مدرن می رود. جنگ ها و تنش های سیاسی جای خود را به صلح و اتحاد داده اند. فرهنگ ها به مردم جهان شناسانده می شود، در دوره ی اوج شکوفایی خرد و دانش بشری، در کشوری زرخیز، با کهن ترین و بالنده ترین فرهنگ و تمدن، و با مردمی نیک داریم زندگی می کنیم و می خواهیم مسئولیت دفاع از میهن با ارزش خود را از سرمان باز کنیم. نه، ما چنین نخواهیم کرد و برای این کار از جان خود گذشته ایم.

پاینده ایران
کوبنده تندر
پرساوش

Comments are closed.