چرا فولادوند باید بمیرد؟

دنیای عجیبی است. محافل و افرادی که تا دیروز چشم دیدن استاد فولادوند را نداشتند امروز مانند دایه دلسوز تر از مادر به دنبال او میگردند. کسانی که تا چندی پیش استاد را توهین کننده به اعتقادات مردم و فحاش معرفی میکردند امروز از خداوند میخواهند که او هر کجا که هست سلامت باشد.
شاید بخندید، اما من تعجب نخواهم کرد اگر تونی بلر، نخست وزیر انگلستان، نیز این روزها سر و کله‌اش پیدا شود و به یکی از همین چهره های لس انجلسی بگوید: «من مدارک زیادی دارم دال بر این که فولادوند وارد انگلستان شده است و دیگر خارج نشده است و این نشان این است که ایشان یا دستگیر شده است و یا خدای نکرده در درگیری ۳ هفته پیش لندن کشته شده است.»

اما اجازه بدهید این بار به گفتگوی تلویزیونی آقای انصاری با آقای فاضلی که شب گذشته در تلویزیون پارس پخش شد بپردازیم. ایشان با یک تاخیر ۳ ماهه، به صحنه آمده است و میخواهد با مدارکی که در دست ندارند و دلایلی غیر منطقی که شایسته یک دانشمند و یا دست کم یک آدم خردگرا نیست ثابت کنند که:
۱- دیگر استاد فولادوندی در کار نیست و ایشان یا دستگیر شده‌اند و یا کشته شده‌اند (ایشان هنوز در این زمینه تصمیمی نگرفته‌اند. لابد ایشان ۳ ماه دیگر نیاز دارند تا به پای یاران لندنی خود برسند)
۲- فرمانده بهزاد یک جاسوس رژیم اسلامی است.
۳- و در آخر اینکه جنبش تندر شکست خورده است.
ایشان میفرمایند که مدارکی در دست دارند که استاد فولادوند وارد ترکیه شده است اما خارج نشده است و عدم وجود اسناد رسمی در اداره مرزبانی ترکیه را دلیل بر گرفتاری ایشان در ترکیه و یا در اطراف مرز ترکیه میدانند. این استدلال نه تنها نادرست است بلکه برای یک فرد خردگرا شرم‌آور باید باشد. ایشان گویا انتظار دارند که کسی که هفته‌ها اعلام کرده است که برای از بین بردن یک رژیم راهی کشورش است میبایست از یک مرز قانونی با معرفی خود و ارایه گذرنامه، از کشور همسایه خارج، و وارد میهن خود شود. ما البته میدانیم که آقای انصاری روابط نزدیکی با آقای یزدی (هخا) دارند و همزمان با اجرای برنامه در تلویزیون انجمن ایشان در تلویزیون اینترنتی آقای یزدی نیز برنامه داشتند. اما آیا این نزدیکی موجب آن شده است که استاد فولادوند را با آقای یزدی اشتباه بگیرند؟
ایشان میفرمایند که در تاریخ ۱۲ فوریه امسال در مرز ترکیه و ایران درگیری مسلحانه ای رخ داده است که در اثر این درگیری ۱۸ نفر کشته شده‌اند و ایشان احتمال میدهند (توجه بفرمایید احتمال میدهند) که استاد فولادوند در این درگیری کشته شده است. امکان چنین چیزی موجود نیست. زیرا درگیری‌ای که آقای انصاری از آن یاد میکند بین سپاه و پیشمرگه‌های حزب PKK اتفاق افتاده است و خبرگزاری های ایرانی و محلی اسامی هر ۱۸ نفر را در همآن زمان اعلام کرده‌اند. اینگونه درگیری‌ها در این منطقه کم نیستند و این روزها هم یاران انجمن در اینگونه درگیری‌ها نه فقط در این منطقه بلکه در سراسر کشور شرکت دارند.
آقای انصاری میفرمایند که آخرین باری که استاد تلفنی با ایشان تماس گرفته‌اند «در تارهای صوتی ایشان نشانه‌هایی از اضطراب» احساس کرده‌اند و این خود نشان از این دارد که ایشان در بند هستند. منظور ایشان این است که استاد در بند مثلا جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی به استاد گفته است «خوب حالا میخواهی به کی تلفن کنی» و ایشان گفته است «خوب بد نیست یک تلفنی هم به آقای انصاری بزنیم و بگوییم مواظب خودش باشد!» علاوه بر آن ایشان انتظار دارند که استاد و دو نفر همراه او میبایست هفته به هفته با خانواده خود تلفنی در خارج تماس بگیرند و خبر سلامتی خود را گزارش بدهند. این چنین امکاناتی را رژیم فقط در اختیار کسانی قرار میدهد که برای او کار میکنند. در گذشته افرادی مانند گنجی از این امکان برخوردار بودند. آیا آقای انصاری با این حرف خود میخواهد تهمت همکاری با رژیم اسلامی را به استاد فولادوند بزند؟
آقای انصاری هیچ رابطه‌ای و هیچ وظیفه‌ای در انجمن پادشاهی ایران نداشت. ایشان تنها به دعوت استاد و به عنوان برنامه ساز در تلویزیون انجمن فعالیت خود را آغاز کرد، همآنگونه که آقای شایان کاویانی و خانم پری صفاری روزی در تلویزیون انجمن فعالیت داشتند. استاد فولادوند هیچ‌گاه به ایشان وظیفه‌ای سازمانی محول نکرده‌اند. اطلاعات ایشان از مسایل داخلی انجمن محدود به گفته‌ها و شنیده‌ها است. ایشان از سازماندهی انجمن‌ها در ایران و خارج اطلاعی ندارند. ایشان فرمانده بهزاد را نمیشناسند اما با این وجود ادعا میکنند که فرمانده بهزاد با منفجر کردن بخشی از سد سیوند اعتماد استاد را جلب کرده است و او را گول زده و به داخل کشور کشانده است. البته پیری آدم را کم حافظه نیز میکند. ایشان فراموش میکنند که چند لحظه پیش «احتمال» میدادند که استاد در یک درگیری مرزی کشته شده است. کدام حرف درست است اگر فرمانده بهزاد جاسوس رژیم است و قادر است استاد را گول بزند خوب چرا استاد را تا تهران نبرد؟ آن هم بدون درگیری؟ حالا فرض میکنیم حرف آقای انصاری درست است. آیا کسانی که برای انجمن فیلمهای آبگیری سد را فرستادند نیز جاسوس رژیم هستند؟ لابد میخواهید بگویید که تارنمای تندر هم مال رژیم است و مهران صدری و ایمان عافار هم جاسوس رژیم هستند. آقای انصاری شما تا کجا میخواهید پیش بروید؟
ما با تاریخ کشورمان آشنا هستیم و میدانیم که ایرانیان برای نفوذ در صف دشمن از اینگونه سیاستها استفاده کرده‌اند اما آقای انصاری اینجا میز تشریح دانشگاهی نیست و ما تهمت زدن جاسوسی به فرمانده بهزاد را یک عمل خصمانه از جانب شما تلقی میکنیم. کسانی که به شما این اطلاعات را حقنه کرده‌اند قصد حمله به جنبش تندر را دارند و تا کنون نیز در آوردن حتی یک دلیل درمانده‌اند. با این استدلال شما، هر فرد مبارزی که به انجمن میپیوندد میتواند جاسوس رژیم باشد.
از سوی دیگر ادعا میکنید که استاد کسی است که با نشان دادن یک عمل نیکو میتواند گول بخورد. آیا واقعا فکر میکنید ایشان که در بطن فعالیت‌ها قرار دارند گول میخورند اما شما که در خارج نشسته‌اید و نه در گذشته از چیزی خبر داشتید و نه حالا از چیزی خبر دارید گول نمیخورید؟
فرض میکنیم باز هم این حرف درست است و فرمانده بهزاد و هر چه با آن پیوند دارد نیز جاسوس رژیم هستند. آیا ۹ نفر اعضای مرکزی انجمن پادشاهی نیز جاسوس رژیم هستند؟ آقای انصاری باز میپرسیم، تا کجا میخواهید پیش بروید؟

آقای انصاری در پاسخ اینکه اگر استاد فولادوند در چنگ رژیم جمهوری اسلامی است پس چرا رژیم نهایت استفاده تبلیغاتی را از خبر دستگیری ایشان نمیکند میگوید:
«این فرد برای جمهوری اسلامی لقمه ای بود که از هر فرد دیگری که حکومت جمهوری اسلامی در پی تعقیب او میبود، این برای او گران تر میبود.»
البته اگر از این جمله آقای انصاری چیزی دستگیر شما نشد تعجب نکنید، ایشان به عمد این جمله بندی را انتخاب کرده است تا با گردو خاک کردن زیاد از پاسخ دادن بگریزد. ما برای شما خواهیم گفت که ایشان قرار بوده چه چیزی را بگویند.
منظور ایشان میتواند این باشد که رژیم از ابراز خبر دستگیری و یا کشته شدن استاد وحشت دارد، زیرا خودِ ابراز خبر میتواند ایجاد تبلیغات مثبت به نفع فولادوند و راه او بکند. این نظریه میتوانست ۶ ماه پیش هنوز درست باشد. اکنون ما در شرایطی بسر می‌بریم که بیش از ۶ ماه فعالیت‌های فشرده تبلیغاتی، چه از طریق رادیو و تلویزیون و چه از طریق پخش اعلامیه، بیانیه و سی دی در اکثر شهرهای ایران را پشت سر گذاشته‌ایم. رژیم خود میداند که حرکت فولادوند کتمان شدنی نیست.
منظور ایشان میتواند این باشد که رژیم از ابراز خبر دستگیری و یا کشته شدن استاد وحشت دارد، زیرا از واکنش شدید و کور هوادارن انجمن می‌هراسد. این نظریه پایه و اساسی ندارد. گرچه در چنین شرایطی در اثر کشتارهای کور از سوی هواداران به نیروهای نظامی رژیم تلفات زیادی وارد میشود، اما این تلفات رژیم را نابود نمیکند بلکه این همیشه نیروهای سازمان نیافته هستند که در مقابل قدرت دولتی در هم کوفته میشوند. در ثانی از کی تا به حال رژیم دلش به حال پاسدار و بسیجی‌های خود سوخته است که این دومین بار آن باشد.
برعکس این رویه برای رژیم سودبخش است. رژیم اگر استاد را دستگیر کرده باشد و یا کشته باشد و یا حتی اگر بداند که وی توسط نیروی دیگری (مثلا آمریکایی‌ها) در اسارت هست، با بوق و کرنا خبرش را هفت شبانه روز اعلام خواهد کرد و با این کار به همه رهروان انجمن پادشاهی و استاد فولادوند خواهد گفت: ببینید این سر بریده کسی است که با اسلام در افتاده است.
در همه جنگها ضربه زدن به رهبری و نابودی آن از اصلی‌ترین اهداف است. دستگیری «اوجلان» رهبر PKK از سوی دولت ترکیه و ترور رهبران متعدد حماس از سوی اسراییل نمونه‌هایی هستند اندک. در جنگ کسی از کسی رودربایستی ندارد. آقای انصاری تمام این اصول را میدانند و شاید هم از من بهتر بتوانند شواهد تاریخی آنرا یادآوری کنند، اما در اینجا مخصوصا از یک جمله‌بندی گنگ استفاده میکنند تا پاسخی نگفته باشند.

راستی چرا دکتر انصاری حاضر میشود چنین مطالب غیر منطقی و خارج از خرد را بیان کند.

در این روز ها آمریکایی‌ها و هم‌پیمانان غربی او متوجه پایه‌های لرزان دوردانه خود در تهران شده‌اند و آهسته آهسته نگرانی‌های خود را ابراز میکنند. وجود انجمن پادشاهی همیشه موجب به هم خوردن نقشه‌های غرب بوده است. با حضور انجمن نمیشود در کنفرانس‌های «دمکراسی» با خیال آسوده در جستجوی یک «چل لبی» برای ایران بود. به همین دلیل انجمن پادشاهی باید از بین برود و رهبر آن بمیرد.

جعفر شفیع‌زاده در خاطراتش (صفحه ۱۱۱) دو نمونه از روش‌های فشار آوردن غربی ها به شخصیتها را نشان می‌دهد.
آمریکایی‌ها در نوفل لوشاتو، دکتر سنجابی، رهبر جبهه ملی را، با داشتن پرونده‌های تخلفات و اختلاس‌های مالی وی مجبور به سکوت و بیعت با خمینی می‌کنند.
سید جلال تهرانی را با نشان دادن فیلم‌های سکسی وی در حال عمل جنسی با فاحشه‌های مو بور و همچنین با یک پسربچه مجبور به استعفا از شورای سلطنت می‌کنند.

آیا ما باید برای کشف رفتار آقای انصاری و گفته هایش منتظر یک شفیع‌زاده دیگری باشیم؟

Tags: 

Comments are closed.